تب‌های اولیه

زنی در تقاطع دو ناسیونالیسم: نگاهی به زندگی و آثار زابل یسایان

سوما نگهداری‌نیا

«زابل از هیچ‌چیز به اندازه‌ی فراموشیِ اجتماعی نمی‌ترسید، چیزی که تمام عمرش را صرف مبارزه با آن کرد و متأسفانه امروز جامعه‌ی ما به آن دچار است. بهعنوان اولین کار باید به صدای زابل و نویسندگانی همچون او گوش فرا دهیم، به او و آثارش که گواهی بر تاریخ فراموششده‌ی ماست.»

سرزمین ناشناخته

الیف شفق

دورانِ ما دوران دلهره و تشویش است ــ نوعی اضطرابِ وجودی و فرسودگیِ ذهنی در زندگیِ روزمره به چشم می‌خورد، نوعی سردرگمیِ بی‌سابقه که هنوز چندان حاضر به اذعان به آن یا قادر به درکش نیستیم.

خودکشی‌های خانوادگی در ترکیه نشانه‌ی جامعه‌ای ناامید است

الیف شفق

فاتح یکی از محافظه‌کارترین نواحی استانبول است. هفته‌ی قبل، بعضی از اهالی این ناحیه دیدند که یادداشتی به درِ آپارتمانی چسبانده شده است: «مواظب باشید! سیانور داخل خانه است. به پلیس خبر دهید. وارد نشوید.» نویسنده‌ی این یادداشت هر که بود، می‌خواست همسایه‌ها را از شرِ ماده‌ای خطرناک حفظ کند. وقتی پلیس رسید با چهار جسد روبه‌رو شد...

چرا اقتدارگرایان هنر را سرکوب می‌کنند؟

الیف شفق

حمله‌ی لفظی به حقوق زنان و اقلیت‌های جنسی بخش انفکاک‌ناپذیری از خیزش ملی‌گرایی و اقتدارگرایی پوپولیستی است. سانسور حکومتی و کنترل هنر و ادبیات مؤلفه‌های جدایی‌ناپذیر نفرت و تبعیض علیه اقلیت‌های جنسی، مهاجران و روشنفکران هستند.

الیف شفق: هر چه اوضاع ناگوارتر شود، خوردن ناهاری لذت‌بخش اهمیت بیشتری پیدا می‌کند

تیم ادمز

شفق تأکید دارد که آشپز خوبی نیست اما عاشق غذا خوردن و خواندن و نوشتن درباره‌ی آن است. می‌گوید «مردم می‌گویند در رمان‌هایم بیش از اندازه به غذا اشاره می‌کنم ...» اما دلیل خوبی برای این کار وجود دارد ــ یکی از بهترین استدلال‌ها علیه ...

چرا به کوه قاف پناه بردم؟

الیف شفق

هر رمانی سفری به جایی دیگر است. از دابلین جیمز جویس گرفته تا نارنیای سی. اِس لوئیس و سرزمین میانه‌ی تالکین، خواه سخن از مکانی واقعی باشد یا محلی کاملاً تخیلی، ادبیات عبارت است از تلاشی شجاعانه برای بازترسیم فضا و مکان.

الیف شفق از جنگ ترکیه با آزادی بیان می‌گوید

الیف شفق

دو ماه قبل یک روز وقتی از خواب برخاستم با هزاران پیام توهین‌آمیز در شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو شدم که بسیاری از آنها توسط بات‌ها و ترول‌ها فرستاده شده بود. جملاتی را از یکی از رمان‌هایم، «نگاه خیره»، بیرون کشیده بودند و با انتشار آنها خواهان محاکمه‌ی داستان‌نویسان به اتهام «هرزگی» شده بودند.