داستانهایی که نشنیدیم
آیدا حقطلب
دوست دارم این طور فکر کنم و در آخرین روزهای شهریور در حالی که خنکای باد پاییز خاطرات روزهای دور را یادآوری میکند، از تصور آیندهای که این کودکان خواهند ساخت دلم هزار بار گرم شود.
دوست دارم این طور فکر کنم و در آخرین روزهای شهریور در حالی که خنکای باد پاییز خاطرات روزهای دور را یادآوری میکند، از تصور آیندهای که این کودکان خواهند ساخت دلم هزار بار گرم شود.
شب با امید، تک تک دفترها را برچسب میزنیم و در کولهپشتیِ جدید میگذاریم. مدادهای رنگی را در جامدادی میچینیم و باز هم دل میبندیم به این امید که هر آنچه در تمام این سالها از سر این مرز و بوم گذشته پردههایی از یک نمایش بزرگ است که به حتم انتهای خوشی دارد.
یدالله رؤیایی، شاعر نامدار معاصر، شهریور چهار سال پیش در ۹۰ سالگی در پاریس درگذشت. این نوشته از طلایه رویایی، برادرزادهی اوست، با اقتباس از آنچه در مراسم درگذشت رویایی به یاد او گفته بود.
مهمانی یکی از بچههاست. الناز هم اینجاست. از تجمع جلوی بیمارستان کسری آمده و حالش خوب نیست. تعریف میکند که جلوی بیمارستان گاز اشکآور زدهاند و عدهای را کتک زدهاند و گرفتهاند و بردهاند.
پیوندها و گسستهای دو لحظه از تاریخ مبارزات زنان در ایران: در شهریور ماه امسال بیستمین سالگرد تأسیس کمپین «یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیضآمیز» را پشت سر گذاشتیم و در آستانهی چهارمین سالگرد خیزش «ژن ژیان ئازادی / زن زندگی آزادی» یا خیزش «ژینا» قرار داریم.
در آغاز قرن بیستویکم، اریک هابزبام میتوانست ادعا کند که مشهورترین و پرمخاطبترین مورخ دنیا است. کتابهای او در زمرهی آثار پرفروش بود و میلیونها خواننده داشت. خبر درگذشتِ او در سال ۲۰۱۲، از هند تا برزیل به تیتر اول روزنامهها بدل شد.
محبوبه حسینزاده که تجربهی بیش از دو دهه روزنامهنگاری و کنشگری در حوزهی حقوق زنان را دارد میگوید عبور از دوقطبیها و ساختن ائتلافهای پایدار، نه از گردهماییهای بزرگ، بلکه از حلقههای کوچک، امن و مستمر آغاز میشود و نخستین قاعدهی اخلاقی برای ساختن آیندهای متفاوت در ایران باید «آسیب نزدن» باشد.
سلیقه همان «هوش زیباشناختی» است؛ سلیقه هم شخصی است و هم جمعی، هم جغرافیایی است و هم نسلی؛ سلیقه «ابژهای افقوار» است، چیزی که هرچه به آن نزدیکتر میشویم، از ما دورتر میشود. همانطور که این مفهومِ اخیر نشان میدهد، چنین تعاریفی هر چه باشند، قطعی و نهایی نیستند.
روزنامهی اطلاعات بی تردید، مادر سنتگرا و کثیرالاولاد تمام مطبوعات کشور بود. بیشتر کسانی که با آنها کار کردم و استادم بودند، مثل پرویز نقیبی و حسین مهری و داریوش همایون، و تورج فرازمند از اطلاعات آمده بودند. انگار عباس مسعودی آنجا را ساخته بود که نیروی انسانی کارآمد و زبده و مبتکر تربیت کند.
آنهماری شوارتزنباخ، روزنامهنگار، نویسنده و عکاس سوئیسی، در چهار سفر خود به ایران، از خلال عکس، گزارش و سفرنامه، تصویری چندلایه از ایران، زندگی روزمرهی مردم، مناظر و تغییرات اجتماعی آن ثبت کرده است.
چگونه شد که در تمام مصاحبههای بهجامانده از فروغ فرخزاد، پرسشگران همگی مردند؟ ده مصاحبه از او در دسترس است و حتی یکی حاصل گفتوگوی زنی با او نیست. در این گفتوشنودِ خیالی فرزانه میلانی پرسشهایی از فروغ کرده که از آثار خود فروغ مایه میگیرند، و پاسخها را در میان سخنان او جسته است.
پنج سال از آن روز گذشته است. کابل هنوز سر جایش است: همان خیابانها، همان دیوارهای ترکخورده، همان درختهایی که هر سال بیآنکه کسی به آنها توجه کند دوباره سبز میشوند. شاید تبعید در خانه همین باشد: اینکه از شهر بیرون نرفته باشی، اما هر روز بخشی از شهری را که میشناختی، پشت سر بگذاری. بسیاری از ما از همان روز در وطن خود تبعید شده بودیم. مرز از میان کشور نگذشته بود، از میان زندگی آدمها گذشته بود.
کتابِ «نَفَس دوم» روایت عبور از فرسودگی به ایستادگی است؛ همانگونه که یک دونده پس از رسیدن به مرز واماندگی، نیرویی تازه برای ادامهی راه در خود پیدا میکند.
همدلی فضای سیاسی را گسترش میدهد، به تعداد بیشتری فرصت میدهد تا اظهارنظر کنند و باعث جلب توجه به دیدگاههای گوناگون میشود. در نتیجه، همدلی میتواند در فعالیتهای حیاتیِ معطوف به بهبود عدالت اجتماعی نقش مؤثری ایفا کند.
«دوستمان کیارستمی کجاست؟» عنوان یک نمایشگاه دربارهی آثار عباس کیارستمی، هنرمند ایرانی است، اما همزمان پرسشی است که مخاطب را به سفری در جهان این فیلمساز دعوت میکند. جهانی که سینما تنها یکی از مسیرهای آن است، نه تمام آن.
مجموعهای از نقاشیهای مهرنوش بادپر این روزها در شبکههای اجتماعی مورد توجه قرار گرفته و واکنشهای مثبت و منفی بسیاری را برانگیخته است. او در آثارش جهانی را تصویر میکند که در آن زندگی روزمره به صحنهای از کشمکش، نظارت، اضطراب، فشار و طنز تبدیل شده است.
آیا امپراتوریها برای اکثر مردم رفاه به ارمغان میآوردند و فروپاشیِ آنها واقعاً زیانبار بود؟ آیا میتوان از «عصر زرین» تمدنها سخن گفت؟ منظور از «نگاه یک درصدی به تاریخ» چیست؟ آیا فروپاشی صرفاً معلول ساختارهای سیاسی است یا ریشه در رفتار افراد دارد؟ نابرابری چه نقشی در فروپاشی دارد؟ چطور میتوان از «فروپاشیِ جهانی» جلوگیری کرد؟
فروغ فرخزاد ساعت ۱۱ روز شانزدهم تیرماه ۱۳۳۵ به فرودگاه بریندیزی رسید. او از تهران گریخته است. میخواهد هوا عوض کند. انتشار مجموعه شعر «اسیر» و مشکلات خانوادگی برایش دردسرهایی بهوجود آورده که ماندن را سخت کرده. در صفحات ابتدایی «خاطرات سفر به ایتالیا» دربارهی آن روز گریز مینویسد: «در آن لحظه احساس کردم که از آنچه شادی نام دارد تهی شدهام.»
نیچه منتقدِ بیرحمِ اخلاقِ قراردادی است. او توسل جستن افراد به اصول اخلاقی را برای توجیه اعمال و رفتار خود حیله و نیرنگ میداند. از دیدِ او اخلاق چیزی جز اطاعت از رسم و عادت نیست.
«اول سال به طور میانگین هر صفحه کتاب هزار تومان بود که حالا به صفحهای نزدیک چهار هزارتومان رسیده است. در این شرایط از دست ناشران چه کاری برمیآید؟»
مهرانگیز کار، حقوقدان، کنشگر و پژوهشگر، در گفتگو با آسو از هراسها و امیدهایش برای فردای ایران میگوید و نگاه منتقدانه و منصفانه به مبارزات و تجربههای پیشین در تاریخ ایران را یکی از ضروریات برای حرکتهای پیشرو میداند.
سال ۱۹۴۶، بر صحنهی یک تئاتر عمومی در تهران، سه زن به نامهای نِستا رمضانی، هایده احمدزاده و ویلما پروتیوا برای اجرای رقصی با عنوان کاروان ظاهر شدند. این اجرا نقطهی عطفی در تاریخ حضور زنان بر صحنهی نمایش در ایران به شمار میآمد؛ چرا که تا پیش از آن، حضور زنانی از اقشار متوسط و تحصیلکرده در فضای عمومی تحت عنوان رقصنده، عملاً ممکن نبود.
هوش مصنوعی چه امکانها و خطرهای تازهای برای آیندهی ما دارد؟ چه تأثیری بر اقتصاد، مشاغل، تحصیل، و حکومتداری خواهد داشت؟ آیا عاملیت ما و نگاهمان به زندگی متحول خواهد شد؟ آیا تشخیص واقعیت دشوارتر یا آسانتر میشود؟ آیا ممکن است که کنترل هوش مصنوعی از دست بشر خارج شود؟
سعید طلاجوی پژوهشگر و مدرس در دانشگاه سنت اندروز اسکاتلند در حوزهی ادبیات تطبیقی، تئاتر، سینما و نظریهی فرهنگی است. با او دربارهی یکی از کتابهای اخیرش با عنوان «فرهنگ ایرانی در سینما و تئاتر بهرام بیضائی: الگوهای بودن و تعلق» گفتوگو کردهایم.