تب‌های اولیه

تابوی ایرانی

رضا علامه‌زاده

تابوی ایرانی، فیلم مستندی از رضا علامه‌زاده درباره‌ی بهائی‌ستیزی در ایران است که حدود ۱۴ سال پیش ساخته و منتشر شد. شدت سرکوب در این سال‌ها کم‌تر نشده اما آیا در بین ایرانیان این تابو شکسته؟ دراین‌باره با او گفتگو کرده‌ایم.

 

پایان داستان خوب است 

مهدی موسوی در گفتگو با شبنم طلوعی

با آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» شعر و ترانه‌ی اعتراضی در ادبیات و موسیقی ایرانیانِ داخلِ کشور و خارج از ایران بیش از پیش حضوری انکارناپذیر پیدا کرده است. سید مهدی موسوی، شاعر، ترانه‌سرا، و معلم که نامش با «غزل پست‌مدرن» گره خورده، بی شک از شاعرانی‌ست که آثارش در این سال‌ها صدای اعتراض نسل جدید و هنرمندان بسیاری بوده. به همین دلیل شبنم طلوعی در این پادکست درباره‌ی زندگی، نگاه و مسیر پرفراز و نشیبش تا تبعید، با او به گفتگو نشسته است.

سفر، فراموشی و یاد

ایرج قانونی

سفر کردن چیست و چه ارتباطی با آزادی دارد؟ سفر با «حضور» ما چه می‌کند؟ آیا عکس‌هایمان از سفر، واقعیتی از آن لحظه به ما نشان می‌دهند؟ 

در عمق وجود هریک از ما یک تبعیدی است

بهیه نخجوانی

رئیس جمهور جدید آمریکا، برای منع ورود اتباع هفت کشور، با واکنش‌های منفی بسیاری از روشنفکران و نویسندگان مواجه شد. بهیه نخجوانی، نویسنده‌ی ایرانی‌تباری که تجربه‌ی طولانی تبعید و مهاجرت را دارد، از ضرورت همدلی بین همه‌ی انسان‌ها و حذف مرزبندی بین «خودی‌ها» و «غیرخودی‌ها» می‌گوید.  

بهییه نخجوانی، راوی خانواده‌های مهاجر ایرانی

ماری هلن فرِسه

بهییه نخجوانی از نویسندگان شناخته‌شده‌ی ایرانی است که آثارش را به زبان انگلیسی می‌نویسد. نخجوانی در تازه‌ترین رمان خود به تبعید و مهاجرت می‌پردازد، و اثرات آن را در قالب ماجراهای یک خانواده‌ی ایرانی روایت می‌کند. این گفت‌وگو به بهانه‌ی انتشار ترجمه‌ی فرانسوی رمان او انجام شده است. 

تسلیمه نسرین: غریبه در سرزمینی غریب

آمریتا داتا

حکایت غریبی‌ست از نویسنده‌ای مهاجر در سرزمینی غریب که وطن‌اش هم برای‌اش بیگانه شده است؛ داستان زندگی پر فراز و نشیب تسلیمه نسرین، نویسنده‌ی بنگلادشی، که اندیشه‌های جنجالی‌اش او را مجبور به ترک وطن کرد و اینک در دهلی نو به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهد.  

فراموشی

مرجان نعمتی

مدتی است که فیلم ایرانی نمی‌بینم، موزیک ایرانی گوش نمی‌کنم و همه را از موبایل پاک کرده‌ام. و چه خیال باطلی، وقتی فقط یک نم باران یا یک فنجان چای یا حتی بوی عطری آشنا در آسانسور تو را به جایی می‌برد که برای گذشتن از آن بهای سنگینی پرداخته‌ای.