تب‌های اولیه

روزی که مادر بزرگم ترک تحصیل کرد

ماهرخ غلامحسین‌پور

دههی شصت، تشکیلاتی وجود داشت که اسمش را گذاشته بودند «نهضت سوادآموزی». تشکیلاتی که با وجود تلاش برخی مربیان دلسوزش، به کمیت و آمار سوادآموزان توجه بیشتری داشت تا به سوادآموزی واقعی آنها. داوطلب‌ها چند هفته میرفتند سر کلاسهایی که عموماً امکانات کافی نداشتند و باز بر میگشتند به زندگی عادی.

کمک به مواجهه‌ی کودکان با دهشتی به نام مرگ

ماهرخ غلامحسین‌پور

مرگ شاید خود زندگی باشد، شاید سنگ شدن ابدی در تاریکی مطلق هستی باشد، شاید واماندگی در دوزخی بی‌انتها باشد. کسی چه می‌داند؟ بزرگ‌ترها نمی‌دانند، و بچه‌ها هم نمی‌دانند. اما بچه‌ها بیشتر از بزرگ‌ترها از مواجهه با مرگ می‌ترسند. چگونه به آن‌ها برای مواجهه با این معمای دهشت‌بار کمک کنیم؟

نوروز: هم خانه‌تکانی و هم دل‌تکانی

ماهرخ غلامحسین‌پور

خانه‌تکانیِ سال نو دنیای کوچک‌مان را تازه می‌کرد. از شر خرده‌ریزهای کهنه‌ی دل‌آزار و خنرز پنزرهای بیهوده، جعبه‌های نالازم جاگیری که مدام بلای جان‌مان بودند، و لباس‌هایی که دیگر به قد و قواره‌مان نمی‌آمدند رها می‌شدیم.

دشمن هرگز در نمی‌زند

ماهرخ غلامحسین‌پور

در تمام جنگ‌ها، زنان بیش از تمام جنگ‌زدگان آسیب می‌بینند. یکی از بدترین این آسیب‌ها تجاوز و بهره‌کشی جنسی از زنان است، جنایتی که بسیاری از جنگ‌جویان به عنوان راهکاری برای ضربه زدن به دشمن به آن دست می‌زنند. مقاله‌ی زیر نگاهی اجمالی به ابعاد هولناک این جنایت‌ها می‌اندازد.