سیاست بخشایش
پیتر سالمون
در دیدار پل سلان، شاعر یهودی، با مارتین هایدگر، فیلسوف مرتبط با نازیها، چه گذشت؟
در دیدار پل سلان، شاعر یهودی، با مارتین هایدگر، فیلسوف مرتبط با نازیها، چه گذشت؟
طی دوازده ماه گذشته رسانههای جهان متمرکز بر اخبار ناگوار بوده است. اما این تمام آن چیزی نیست که در سال ۲۰۱۸ میلادی روی داده است: موفقیت در حفظ منابع طبیعی، دستاوردهای چشمگیر در زمینهی بهداشت و درمان در جهان، صلح و مدارای بیشتر، جنگ و خشونت کمتر، ارتقا استانداردهای زندگی، افزایش انرژی پاک و نقطهی عطف در کوششهای جهانی برای کاهش مصرف پلاستیک تنها بخشی از پیشرفتهای بشر است که راهی به صدر اخبار نیافتند.
ژزوئیتهای مستقر در گوا، مستعمرهی پرتغال، احتمالاً نخستین اروپاییانی بودند که در اواخر قرن شانزدهم به دربار مغول در فاتحپور سیکری راه یافتند. پس از دریافت دعوتنامهی اکبر شاه، امپراتور مغول، آنان در خلال سالهای 95-1580 سه مرتبه به دربار رفتند. هدف آنان از این سفرها تلقین مسیحیت به مغولان بود.
امروزه، وجود «تاریخ جهانی» را مسلم میشمارند. مسلمانان، یهودیان و چینیها هر کدام تقویمهای خودشان را دارند و سال نوی خود را جشن میگیرند. اما برای عملیترین امور، از جمله حکومت، تجارت و علم، جهان از یک تقویم مشترک واحد استفاده میکند. به لطف این امر، میتوانیم تاریخها را از تقویم چینی، رومی، یونانی یا مایا بیدرنگ به همان نظام گاهشماریای تبدیل کنیم که شالودهی تاریخ مثلاً ویتنام یا استرالیا را میسازد.
در نوامبر ۱۹۰۶، ویلفرید مالِسون، افسر ادارهی اطلاعات ارتش بریتانیا، برای جمعآوری اطلاعات از سیملا در هند رهسپار خلیج فارس و منطقهای شد که مقامهای بریتانیایی «عربستان تُرکی» میخواندند (جنوب عراق کنونی، که در آن زمان بخشی از امپراتوری عثمانی بود.) در آن وقت بریتانیا قدرت امپریالیستی حاکم بر خلیج فارس بود و میخواست بفهمد در مناطق شمالی خلیج فارس که تحت سلطهی عثمانیها بود، چه خبر است. گزارش مالسون دربارهی این سفرتصویر جذابی از این منطقه در آن زمان ارائه میدهد.
با سقوط حکومت محمدرضاه شاه در سال ۱۳۵۷ جنبش زنان در ایران به تمامی تغییر شکل داد. گروههای زنان فعال در دوران پهلوی که اکثریتشان عضو «سازمان زنان» بودند، فعالیتشان را متوقف کردند و گروههای جدیدی که اعضایشان دیدگاه و پیشینهای متفاوت از انجمنهای پیشین داشتند، اعلام موجودیت کردند.
جاناتان سوئیفت، طنزنویس و یادداشتنویس معروف ایرلندی قرن هفدهم و هیجدهم میلادی در یکی از یادداشتهای خود به طعنه نوشت: «کدام احمقی بود که اولینبار بوسه را اختراع کرد؟»
در میان یک زمین بایرِ وسیع در اهواز، مکعب مستطیل سیمانی طویلی قرار داشت که سی سال پیش، مقامات سپاه آن را به خانوادههای حداقل 44 زندانی سیاسی به عنوان محل دفن جمعی عزیزانشان، پس از اعدام مخفیانهی آنها، نشان دادند. از آنجایی که مقامات روی این مکان سیمان ریخته بودند، خانوادهها نتوانستند زمین را بکنند تا مطمئن شوند عزیزانشان آنجا دفن شدهاند یا نه و یا پیکرهایشان را بیرون بیاورند.
کامورا، که چندی پیش در جشنوارهی ونیز نمایش داده شد، مستندی جذاب است که به شکلگیری دارودستههای تبهکار در ناپل میپردازد. نمایش این فیلم با انتشار رمان جدید روبرتو ساویانو همزمان شده است. دوازده سال قبل، ساویانو با چاپ اثر افشاگرانهای با عنوان گومورا توجه جهانیان را به شبکهی تبهکاریِ سازمانیافته در ناپل جلب کرد و از آن پس به زندگی در خفا و تحت حفاظت پلیس ادامه داده است. آنچه میخوانید نقدی بر کامورا و گفتوگوی جدیدی با ساویانو است.
در اوایل مستند از پدران و پسران، ساختهی طلال دِرکی، سکانسی وجود دارد که مو به تنِ بیننده سیخ میکند. یک پسربچهی یازده-دوازده سالهی شادمان، پرندهای را پیدا میکند و به پدرش نشان میدهد. پدر به او توصیه میکند که پرنده را بکشد تا اعضای خانواده آن را بخورند. پسربچه پس از کشتن پرنده نزد پدرش برمیگردد و با خوشحالی به او خبر میدهد که پرنده را کشته است. به پدرش میگوید، «سرش رو به پایین خم کردیم و بریدیم، مثل همون کاری که شما، بابا، با اون آقاهه کردید.»
الیان راهب، مستندساز لبنانی، که «شبهای بیخوابی»اش در سال 2012 در بخش مسابقهی «مُهر» جشنوارهی بینالمللی فیلم دوبی با استقبال روبهرو شد، امسال به این جشنواره برگشته تا شاهد نخستین نمایش جهانی اثر جدیدش، «آنها که باقی میمانند»، باشد.
توطئهباوری به طور کلی در رسانههای گروهی انعکاس بدی داشته است. وقتی این اصطلاح را میشنویم به یاد آدمهای عجیب و غریبی میافتیم که کلاهی از زرورق بر سر میگذارند تا موجودات فضایی نتوانند فکرشان را کنترل کنند، موجوداتی که به عقیدهی این آدمها پا به زمین گذاشتهاند اما دولت خبر ورودشان را مخفی نگه داشته است.
مهدی کوهستانینژاد از فعالان کارگری شناختهشدهی کاناداست که سالهاست مسائل کارگری در ایران را نیز پیگیری میکند. با او دربارهی گسترش اعتراضهای کارگری در ایران و اهمیت تاریخی آن در این روزها، گفتگویی کردیم و ضمن مروری بر گذشتهی جنبش کارگری، نظر او را دربارهی تحولات امروز این جنبش و آیندهی آن پرسیدیم.
بار اول که نام بلخ را شنیدم مادرم داشت برایم داستانی میخواند و رسید به اینجا که: «گنه کرد در بلخ آهنگری...» پرسیدم: «بلخ کجاست؟» گفت: «جایی در دل ما». مادرم همیشه وقتی از چیزی با علاقه تعریف میکرد این کلمات را میگفت. بعدها هر چه بیشتر از این شهر شنیدم، بیشتر علاقهمند و کنجکاو شدم. برای کشف معمای بلخ به کمک مادرم و بعدها با خواندن متون مختلف به تلفیقی رسیدم از «بلخ در ادبیات» و «بلخ در جغرافیا».
آخرین کار سیاسی فروهرها تلاش برای اتحاد نیروهای ملی بود و این حرکت میتوانست بخشی از نیروهای روشنفکری و نهادهای صنفی جامعه را نیز متحد کند.
برای نویسندگان، «ما» و «آنها»یی وجود ندارد بلکه فقط انسانهایی وجود دارند با گفتهها و ناگفتههایشان. وظیفهی نویسنده اعادهی انسانیت به آنهایی است که انسانیتزدایی شدهاند. رمان مهم است چون در دیوار بیتفاوتیای که ما را احاطه کرده، روزنههایی کوچک ایجاد میکند. رماننویسان باید بر خلاف جریان آب شنا کنند و این ضرورت هیچ وقت مثل امروز آشکار نبوده است.
درصد بالایی از زنان افسردگی پس از زایمان را تجربه میکنند. ابتلا به افسردگی قبل از بارداری، تحمل اضطراب در دوران بارداری، تجربیات و حوادث تنشزای زندگی، سطح پایین حمایتهای اجتماعی و خانوادگی از عوامل ایجاد افسردگی در زنان هستند.
آشناییام بر میگردد به روزهای پر هیجان نوجوانیام. زمانی که همه چی خلاصه میشد در کتاب و فعالیتهای پرهیجان سیاسی و اجتماعی. زمانی که هیچ ناعدالتی را بر نمیتابیدیم و به قدرت دستهایمان برای تغییر ایمان داشتیم. آن زمان بود که وارد جمعی شدم که امیدم را ناگهان چند برابر کرد. دختران و پسران جوانی که دغدغهی برابری و عدالت داشتند.
واژهی «پوپولیسم» در قرن بیستم به ندرت به کار میرفت؛ پوپولیسم واژهای بسیار تخصصی بود که صرفاً توسط مورخان آمریکایی برای توصیف پوپولیستهای کشاورز میانهی قرن نوزدهم به کار میرفت. من در میانههای دههی 1990 توجهم به این واژه جلب شد، یعنی وقتی برای نگارش پایاننامهام سرگرم تحقیق دربارهی پدیدهای بودم که آن روزها هنوز «افراطگرایی دستراستی» خوانده میشد.
مدیران چند شغله
آیا حمایت و حفاظت از محیط زیست با دموکراسی و حقوق بشر تعارض دارد؟ به نظر که چنین نیست؛ در اسناد سازمان ملل، اینها در یکراستا و مقوم یکدیگر تعریف شدهاند. روندهای سیاسی در کشورهای مختلف جهان هم عملاً همین را نشان میدهد. اما تظاهرات دنبالهدار جلیقهزردها در فرانسه سویهی دیگری از ماجرا را نشان میدهد.
احتمالاً هرگز نام ویلیام کینگدون کلیفورد را نشنیدهاید. او در 33 سالگی از دنیا رفت و از بزرگان فلسفه محسوب نمیشود. اما نمیتوانم شخص دیگری را تصور کنم که ایدههایش تا این اندازه به عصر شبکهای و دیجیتالی ما مرتبط باشد. ممکن است عجیب به نظر برسد زیرا از شخصی صحبت میکنیم که مهمترین اثر فلسفیاش مقالهای است که تقریباً 150 سال پیش و در عصر ویکتوریا نگارش یافته است.
ملیسا برودر نویسندهی آمریکایی از سال ۲۰۱۲ در حساب توئیتری خود به نام «امروز خیلی غمگینام»، برشهایی از واقعیت زندگی روزمرهاش را منتشر میکند. حساب توئیتری او جنجالی شده و بیش از 675000 دنبالکننده جذب کرده است و به این ترتیب بود که کتاب مقالات شخصی برودر دربارهی مشکلات سلامت روانیاش نیز که در سال ۲۰۱۶ به بازار آمد، «امروز خیلی غمگینام» نام گرفت.