Video URL
22 ژانویه 2026

مهندسی سکوت؛ قطعی اینترنت در ایران

نیما اکبرپور در گفتگو با سپهر عاطفی

قطع اینترنت در ایران حالا وارد هفته‌ی سوم خود شده است و به‌تدریج به بخشی قابل انتظار از سازوکار سرکوب تبدیل شده است. از آبان ۱۳۹۸ تا امروز، اینترنت نه‌فقط به‌عنوان ابزار ارتباطی، بلکه به‌مثابه میدان اصلی نبرد بر سر روایت، قدرت و دیده‌شدن عمل کرده است. در این گفت‌وگو با نیما اکبرپور، از مسیر تاریخی قطع اینترنت در ایران شروع می‌کنیم و به این پرسش می‌رسیم که چگونه خاموشی ارتباطات، هم سرکوب را کم‌هزینه‌تر می‌کند و هم واقعیت را از چشم جهان پنهان. نیما اکبرپور در این گفت‌وگو از «مهندسی سکوت»، اینترنت طبقاتی، نقش استارلینک، مسئولیت شرکت‌های فناوری و آینده‌ی دسترسی به اینترنت در ایران می‌گوید؛ آینده‌ای که به‌زعم او، نه صرفاً محصول امید، بلکه نتیجه‌ی روندهای واقعی و تغییرناپذیر فناوری است.

***

سپهر عاطفی: شاید بد نباشد بحث را از آبان ۱۳۹۸ آغاز کنیم؛ زمانی که شاهد نخستین قطع سراسری اینترنت در ایران بودیم، رخدادی که برای بسیاری از مردم و ناظران غافلگیرکننده بود. با این حال، برخی از کسانی که سال‌ها در این حوزه فعالیت کرده بودند، چندان غافلگیر نشدند و معتقد بودند جمهوری اسلامی مدت‌هاست خود را برای چنین سناریویی آماده کرده است. 

به‌نظر شما چه مسیری طی شد که از آن نقطه به وضعیتی رسیدیم که امروز قطع سراسری اینترنت به مرحله‌ای ثابت و تقریباً عادی در سازوکار سرکوب در ایران تبدیل شده است؟

نیما اکبرپور: بله، از سال‌ها پیش و با دنبال‌کردن رفتارهای حکومت و دولت‌های مختلف، این حدس کاملاً وجود داشت و قابل پیش‌بینی بود که در نهایت کنترل اینترنت را به شکلی در دست بگیرند که هر زمان بخواهند بتوانند آن را قطع کنند. البته در عین حال، تمام تلاششان این بود که قطع اینترنت فقط روایت‌ها را سرکوب کند و نه بخش‌هایی را که به اقتصاد دیجیتال مربوط می‌شود. هدف این بود که به‌تدریج شرایطی ایجاد شود که کسانی که تجارت آنلاین دارند، خریداران، و مشتریان با مشکل جدی مواجه نشوند.

اگر کمی به عقب برگردیم، نشانه‌های این رویکرد را حتی در دوران دولت آقای خاتمی هم می‌شد دید. اواخر دهه‌ی هفتاد و اوایل دهه‌ی هشتاد شمسی اعلام شد که شرکت‌های ارائه‌دهنده‌ی اینترنت (ISPها) حق ندارند دیش مستقل داشته باشند یا به‌طور مستقیم و مستقل از اینترنت جهانی، پهنای باند دریافت و میان کاربران توزیع کنند. تصمیم بر این شد که همه‌ی این ارتباطات فقط از درگاه‌های مورد تأیید حکومت عبور کند؛ یعنی اینترنت به‌طور کلی از یک مرجع و یک منشأ مشخص وارد شود و بعد به مشتریان فروخته شود. هدف از این کار، در اختیار داشتن گلوگاه‌های اصلی و امکان کنترل آن‌ها بود.

این سیاست به‌تدریج در دولت‌های بعدی هم ــ فارغ از این‌که اصول‌گرا، اصلاح‌طلب یا وابسته به هر جریان فکری دیگری باشند ــ ادامه پیدا کرد؛ هرچند هر بار با نام‌ها و پوشش‌های متفاوت. در دوره‌ی دولت آقای روحانی و به‌طور مشخص در وزارت آقای آذری جهرمی، تلاش شد برای این روند قالبی رسمی‌تر ساخته شود؛ قالبی که شاید نتوان گفت مردمی بود، اما دست‌کم با عنوان‌هایی مثل «اینترنت تخصصی» معرفی می‌شد. برای مثال گفته می‌شد که دانشگاه‌ها باید دسترسی داشته باشند، یا برای کسب‌وکارهای دیجیتال باید تمهیداتی اندیشیده شود تا در زمان قطع اینترنت بتوانند به شبکه‌ی ملی اطلاعات متصل بمانند و دچار مشکل نشوند.

بنابراین جای تعجب نداشت که این مسیر قدم‌به‌قدم طی شود. نمونه‌ی آشکار آن، همان‌طور که گفته شد، در آبان ۱۳۹۸ بود که برای افکار عمومی شوکه‌کننده به‌نظر می‌رسید. با این حال، دیدیم که حکومت برای کنترل روایت، حتی حاضر است هزینه‌های اقتصادی ــ از جمله آسیب به اقتصاد دیجیتال ــ را هم بپذیرد.

در سال ۱۴۰۱، با درز برخی نامه‌ها، مشخص شد که چگونه در مکاتبات داخلی‌شان تلاش می‌کردند با کسب‌وکارهای دیجیتال وارد تعامل شوند؛ مثلاً می‌گفتند برای سلامت مردم لازم است داروخانه‌هایی که به‌صورت آنلاین دارو توزیع می‌کنند وصل بمانند، اما قطع‌بودن بقیه ایرادی ندارد. دقیقاً در همین نقطه بود که آنچه ما «اینترنت طبقاتی» می‌نامیدیم، به‌نحو عینی در حال شکل‌گرفتن بود.

به‌طور مشخص خاطرم هست که آقای جهرمی برای توضیح به مجلس فراخوانده شد و می‌گفت اصلاً نمی‌شود که دانشجویان داخل دانشگاه به یوتیوب دسترسی نداشته باشند؛ اما در خارج از دانشگاه، انگار چنین دسترسی‌ای اساساً مجاز تلقی نمی‌شد.

آن زمان، این سیاست‌ها با این ادعا مطرح می‌شد که هدف، کاهش فیلترینگ و بهبود دسترسی است؛ اما در واقع، کارکرد اصلی سامانه‌های متعددی که ایجاد شد ــ از سامانه‌ی شاهکار گرفته تا سامانه‌ی گشایش و نمونه‌های مشابه با نام‌های عامه‌پسند ــ این بود که بتوانند به‌طور دقیق رصد کنند چه کسی، از کجا، با چه سطح دسترسی‌ای وصل می‌شود و چه کاری انجام می‌دهد.

به همین دلیل، قابل پیش‌بینی بود که در این مقطع هم به سراغ قطع اینترنت بروند. حتی یکی دو هفته پیش از شکل‌گیری اعتراضات، ما در شبکه‌های اجتماعی هشدار می‌دادیم که ابزارهای عبور از فیلتر یا مواجهه با قطع اینترنت را از پیش به‌روز نگه دارید، چون نشانه‌های قطعی اینترنت از همان زمان قابل مشاهده بود.

در نهایت، حکومت با قطع اینترنت و اعمال کنترل شدید، به‌دنبال در دست گرفتن انحصار روایت است؛ و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که سرکوب را برایش کم‌هزینه‌تر و بی‌صدا‌تر می‌کند.

 

چند بار به مسئله‌ی انحصار روایت، روایت‌سازی و کنترل روایت اشاره کردی. به‌نظر می‌رسد این موضوع در نوع سرکوبی که امروز شاهد آن هستیم نقش بسیار پررنگی دارد و انگار جمهوری اسلامی هم از تجربه‌ی سرکوب‌های پیشین به این نتیجه رسیده که کنترل روایت تا چه اندازه تعیین‌کننده است.

قطع اینترنت در ایران فقط مردم داخل کشور را خاموش نمی‌کند، بلکه بی‌سروصدا فید شبکه‌های اجتماعی ما در خارج از ایران را هم تغییر می‌دهد؛ موضوعی که پیش‌تر خودت هم در توییتر به آن اشاره کرده بودی. می‌خواهم ازت بپرسم این دقیقاً به چه معناست؟ وقتی ایران وارد یک خلأ اطلاعاتی می‌شود، چه بلایی سر روایت‌ها و آنچه ما می‌بینیم می‌آید؟

وقتی اینترنت برقرار است، هر گوشی یک دوربین است و هر شهروند می‌تواند یک شاهد باشد. وقتی اینترنت قطع می‌شود، هزینه‌ی سرکوب پایین می‌آید، چون شاهدان کمتر می‌شوند. در چنین شرایطی، روایت رسمی ــ روایتی که حکومت ارائه می‌دهد ــ راحت‌تر غالب می‌شود، چون رقیبی در برابر خود نمی‌بیند. از سوی دیگر، ترس هم بزرگ‌تر می‌شود؛ چون مردم عملاً از آنچه در شهرهای دیگر می‌گذرد خبر ندارند. قطع اینترنت شبیه این است که چراغ‌ها را خاموش کنند و بعد بگویند هیچ اتفاقی نیفتاده، و در آن تاریکی فقط یکی‌دو صدا شنیده شود؛ صداهایی که مورد تأیید حکومت‌اند.

در خلأ اطلاعاتی‌ای که ایجاد می‌شود، دو اتفاق به‌طور هم‌زمان رخ می‌دهد: از یک‌سو، خبر واقعی یا دیر می‌رسد یا اصلاً نمی‌رسد؛ و از سوی دیگر، روایت حکومتی با سرعت و حجم بیشتری وارد فضا می‌شود. به همین دلیل است که می‌گویم قطع اینترنت فقط سانسور نیست، بلکه «مهندسی سکوت» است؛ سکوتی که قرار است جای حقیقت را بگیرد.

در این فضای سکوت، شایعه هم رشد می‌کند، چون مردم به‌هرحال به‌دنبال نشانه‌ای از واقعیت هستند. در این میان، الگوریتم‌ها ــ که اساساً برای وضعیت خاموشی اینترنت طراحی نشده‌اند ــ وقتی با تعداد محدودی صدا روبه‌رو می‌شوند، همان‌ها را برجسته می‌کنند و بیشتر پخش می‌کنند. این وضعیت مثل یک گلوله‌ی برفی است که مدام بزرگ‌تر می‌شود؛ یعنی همان روایتی که حکومت می‌خواهد، بیش از پیش شکل می‌گیرد و تقویت می‌شود.

در نهایت، شرکت‌های بزرگ فناوری و مالکان شبکه‌های اجتماعی ــ مثل متا، اکس و دیگران ــ تلاش می‌کنند خودشان را با این وضعیت تطبیق دهند. این شرایط شاید دائمی نباشد، اما در عمل باعث می‌شود کسانی که ارتباط مستقیمی با ایران ندارند و نمی‌توانند همان صداهای اندک را هم بشنوند، و در عین حال دنبال خبر هستند، فقط در معرض پست‌های کسانی قرار بگیرند که یا «سیم‌کارت سفید» دارند یا با مجوزهای سنگین امنیتی از داخل کشور در این فضا حضور دارند.

با این‌حال، هرچند جامعه‌ی آنلاین در طول زمان تجربه‌های زیادی اندوخته و تلاش می‌کند با چنین وضعیت‌هایی مقابله کند، این کار همچنان دشوار است؛ چرا که تغییر این شرایط به قدرت جمعی نیاز دارد. وقتی صداها سانسور می‌شوند، این قدرت جمعی هم تضعیف می‌شود. در چنین وضعیتی، جامعه باید با حکومتی روبه‌رو شود که همه‌ی امکانات را در اختیار دارد و می‌کوشد با بلندگویی که در دست گرفته، روایت خودش را بیش از پیش اشاعه دهد.

 

در ابتدای گفت‌وگو به آبان ۱۳۹۸ و قطع اینترنت اشاره کردیم. به‌نظر تو، در فاصله‌ی میان این قطع‌ها، مردم، نهادهای مدنی، حکومت‌های خارجی و اپوزیسیون ــ هرکدام به‌صورت فردی و جمعی ــ چه کارهایی می‌توانستند انجام بدهند که امروز هزینه‌ی قطع اینترنت تا این حد برای مردم و برای جنبش اعتراضی داخل ایران سنگین نباشد؟ 

به‌نظر من، کسانی که در این فاصله در حوزه‌ی اینترنت و آزادی دسترسی فعال بوده‌اند ــ اکتیویست‌ها و هکتیویست‌ها ــ تمام تلاش خودشان را کرده‌اند تا به‌هرحال راه‌های ارتباطی‌ای ایجاد کنند یا دست‌کم ابزارهایی فراهم کنند که مردم بتوانند بیشتر متصل بمانند. نسبت به چند سال قبل هم می‌بینیم که استارلینک نفوذ بیشتری در داخل ایران پیدا کرده، هرچند همچنان فناوری بسیار گرانی است و برای عموم مردم در دسترس نیست.

از طرف دیگر، گاهی تا زمانی که یک اتفاق نیفتد، عمق بحران روشن نمی‌شود. در شرایط عادی، وقتی اینترنت قطع نیست، مردم به کار و زندگی روزمره‌ی خودشان می‌رسند و اولویت‌های دیگری دارند؛ و حالا که اینترنت قطع شده، تازه می‌فهمیم بحران تا چه اندازه جدی است. هرچند ما این بحران را، همان‌طور که گفتم، چند سال پیش هم تجربه کرده بودیم، البته نه با این شدت.

الان، در زمانی که داریم این گفت‌وگو را انجام می‌دهیم، نزدیک به ۲۰۰ ساعت است که وضعیت اینترنت در ایران عادی نیست. با این حال، در نهایت باید دید بعد از این چه می‌توان کرد.

نقش جامعه‌ی جهانی، نقش شرکت‌های فناوری و نقش فعالان هرکدام مهم است. من گمان می‌کنم فشار دیپلماتیکِ حقوق‌بشری برای منع قطع اینترنت باید افزایش پیدا کند. شفاف‌سازی داده‌ها و ثبت اختلال‌ها توسط نهادهای مستقلی که در این حوزه فعال هستند هم باید گسترده‌تر و جدی‌تر شود. این بار دیدیم که این شفاف‌سازی‌ها بیشتر بود؛ یعنی داده‌های بیشتری منتشر شد و اختلالات بیشتری، با مدرک، گزارش شدند.

از سوی دیگر، به‌نظر من این فشارها باید باعث شود سیاست‌های شرکت‌های فناوری برای حمایت از مردم در شرایط بحران تغییر کند. ما کم‌وبیش داریم می‌بینیم که این اتفاق در حال رخ‌دادن است؛ برای مثال، این روزها متا اقداماتی را در اینستاگرام انجام داد، بعد از آن‌که شرکت دیگری مثل کلودفلر، بر اساس واکنش‌ها و داده‌هایی که در اختیار داشت، متوجه شده بود در داخل کشور از ابزارهایی برای «جارو کردن» فعالیت کاربران استفاده می‌شود.

در واقع، به‌دلیل قطع اینترنت، تمرکز این فعالیت‌ها به‌ویژه روی اینستاگرام بوده تا مشخص شود چه کسانی در این مدت وصل بوده‌اند، چه کسانی با چه کسانی ارتباط داشته‌اند، و هر کسی که ارتباطی داشته با این ابزارها شناسایی شود؛ تا بعداً سراغشان بروند و بپرسند چگونه وصل بوده‌اند، آیا استارلینک داشته‌اند و دقیقاً چه کاری کرده‌اند.

در واکنش به این وضعیت، دیدیم که متا هم اقداماتی انجام داد؛ از جمله این‌که فالوئرهای کاربران داخل کشور را ــ در مواردی که تشخیص می‌داد این حساب‌ها متعلق به داخل ایران هستند ــ پنهان کرد تا از چنین سوءاستفاده‌هایی جلوگیری شود. این‌ها در واقع واکنش‌هایی است که شرکت‌های فناوری در شرایط بحرانی انجام می‌دهند. منتها مسئله این است که معمولاً فقط وقتی بحران اتفاق می‌افتد، تازه مشخص می‌شود چه چیزی در حال رخ‌دادن است.

به‌نظر من، همه‌ی این تلاش‌ها باید در نهایت به این منجر شود که جامعه‌ی جهانی این مطلب را به رسمیت بشناسد که اینترنت در شرایط بحرانی دیگر یک سرویس لوکس نیست، بلکه حقی بنیادین و اساسی است؛ نه صرفاً ابزاری برای سرگرمی، ارتباط اجتماعی یا انتشار تصویر.

از طرف دیگر، شرکت‌های فناوری می‌توانند در حوزه‌ی امنیت دسترسی و همین‌طور طراحی سرویس‌هایی که در شرایط محدود هم کار می‌کنند، نقش مهم‌تری ایفا کنند.

اما کاربران ایرانی چه نقشی می‌توانند داشته باشند؟ به‌گمان من، یادگیری حداقلیِ امنیت دیجیتال باید جزو برنامه‌ی خودشان باشد. می‌دانم که کار سختی است و به‌هرحال موضوعی تخصصی محسوب می‌شود، اما وقتی کسی فرضاً در بیابان گیر می‌کند، دانستن حداقلِ این‌که چگونه زنده بماند و تا رسیدن کمک یا رسیدن به یک نقطه‌ی امن از خودش محافظت کند، حیاتی است. این وضعیت هم شبیه همان است.

در واقع، در شرایط عادی، کاربران می‌توانند کمی بیشتر وقت بگذارند و آموزش ببینند. آموزش‌های زیادی هم در یکی دو دهه‌ی اخیر ــ حتی به زبان فارسی ــ منتشر شده است؛ هرچند بسیاری از آن‌ها فنی هستند. به‌نظر من، کسانی که این آموزش‌ها را تولید می‌کنند باید تلاش کنند آن‌ها را ساده‌تر و با زبانی قابل‌فهم‌تر برای کاربران کمتر فنی ارائه دهند.

چنین اقداماتی وجود دارد، اما به‌نظر من هنوز جای کار زیادی هست. خودِ کاربرانی که چه در داخل و چه در خارج از کشور سواد دیجیتال بیشتری دارند، به‌نظر من باید به خانواده‌ها کمک کنند تا تنظیمات پایه‌ی خودشان را یاد بگیرند و تغییر بدهند؛ این‌که چه تنظیماتی را چگونه عوض کنند تا بتوانند دسترسی داشته باشند.

من حتی یکی دو هفته قبل از این قطع اینترنت، هم در مصاحبه‌هایی که داشتم و هم در مطالبی که در شبکه‌های اجتماعی نوشتم، توصیه کرده بودم که وقت بگذارند برای کسانی که سن بالاتری دارند و شاید با مسائل فنی آشنا نیستند: همسایه‌ها، پدر و مادرها، و کسانی که عزیزانشان کنارشان نیستند یا خانواده‌شان در خارج از کشور است. اگر می‌توانند، برای آن‌ها راه‌ها و روش‌های عبور از فیلتر را فراهم کنند.

به‌نظر من، شبکه‌سازی‌های کوچک و محلی، بر پایه‌ی اعتماد، می‌تواند خیلی کمک کند تا سواد دیجیتالِ کل جامعه کمی بالاتر برود و جامعه اتصال‌های بیشتری پیدا کند و افراد با هم بیشتر در ارتباط‌ باشند. در عین حال، باید به ابزارهای ناامن هم توجه داشت؛ این‌که هر ابزاری که امکان اتصال می‌دهد، لزوماً امن نیست.

 

در گزارشی که اخیراً منتشر شده بود، از ورود ایران به یک عصر جدیدِ انزوای دیجیتال صحبت می‌شد و این‌که این وضعیت می‌تواند در آینده پایدار باشد. آیا واقعاً داریم به سمتی می‌رویم که ارتباط جهانی اینترنت ــ به شکلی که تا پیش از این می‌شناختیم ــ با ایران قطع شود، یا این وضعیت را باید موقتی دانست که به‌هرحال دوباره تغییر خواهد کرد؟

نشانه‌هایی که امروز می‌بینیم معمولاً این حس را تقویت می‌کند که اینترنت نه به‌صورت یک اینترنت باز و قابل اتکا، بلکه به‌شکل مرحله‌ای و سهمیه‌ای بازگردانده می‌شود. در واقع، اینترنت بیشتر شبیه یک «امتیاز» یا یک «لطف» است که انگار به برخی داده می‌شود. تجربه‌ی جنجال «سیم‌کارت‌های سفید» و هشدارهایی که در طول چندین سال گذشته درباره‌ی اینترنت طبقاتی داده می‌شد، دقیقاً به همین معنا بود: وقتی اینترنت طبقاتی می‌شود، این‌طور نیست که فضا در حال باز شدن باشد ــ مثلاً برای عده‌ای یوتیوب باز باشد و برای عده‌ای نه ــ بلکه اینترنت به لطفی تبدیل می‌شود که هر زمان بخواهند می‌توانند آن را پس بگیرند.

با این حال، یک نکته‌ی مهم را باید در نظر داشت: اینترنت مثل برق نیست که یک کلید داشته باشد و بتوان آن را کامل قطع کرد. بله، قطع اینترنت اتفاق افتاد، اما کنترل کامل این اکوسیستم هزینه‌ی بالایی دارد و علاوه بر آن، ذاتاً شکست‌پذیر و قابل نفوذ است. این وضعیت برای اقتصاد کشور تبعات بسیار سنگینی دارد و به‌نظر من حکومت در نهایت میان دو گزینه گیر می‌کند: از یک‌سو کنترل بیشتر، و از سوی دیگر پذیرش هزینه‌های اقتصادی سنگینی که این سطح از کنترل به‌همراه دارد. این انتخاب، به‌ویژه در شرایط تحریم و با بسته‌بودن مسیرهای اقتصادی متعدد، انتخاب آسانی نیست.

از طرف دیگر، فناوری معمولاً دست بالا را دارد. به‌نظر من هیچ‌وقت این امکان وجود نخواهد داشت که بتوانند وضعیتی شبیه کره‌ی شمالی را به همان شکل در ایران بازتولید کنند؛ چرا که کره‌ی شمالی از سال‌ها پیش در شرایطی کاملاً متفاوت بوده، از نظر موقعیت ژئوپولیتیک و جغرافیایی در جای دیگری قرار دارد و نقش آن در اقتصاد جهانی اساساً قابل مقایسه با ایران نیست. طبیعتاً اقتصاددانان و کارشناسانی که این حوزه را دقیق‌تر دنبال می‌کنند می‌توانند تحلیل‌های دقیق‌تری ارائه دهند، اما از نگاه من وضعیت ایران متفاوت است.

بخش بزرگی از جامعه‌ی ایران با جهان بیرون در ارتباط است و کسانی که داخل کشور هستند نمی‌توانند ارتباط خود را با خارج قطع کنند. در همین دو سه هفته‌ی اخیر می‌بینیم که چه فشار روانی سنگینی هم بر مردم داخل ایران و هم بر ایرانیان خارج از کشور وارد شده است. وقتی نارضایتی و فشار به یک وضعیت همگانی تبدیل می‌شود، الزاماً به این معنا نیست که همه به خیابان‌ها می‌آیند و اعتراض می‌کنند؛ در شاهراه‌های دیجیتال هم باید تغییری رخ دهد. هر کسی به هر شکلی که بتواند تلاش می‌کند: یا استارلینک تهیه کند، یا برای عزیزانش در داخل کشور فراهمش کند، یا هزینه‌اش را بپردازد، یا فشار بیاورد که مثلاً هزینه‌ی استفاده از استارلینک در ایران دریافت نشود یا دست‌کم ارزان‌تر محاسبه شود.

به همین دلیل است که این وضعیت نه به این شکل باقی می‌ماند و نه می‌تواند پایدار بماند. بسیاری داخل ایران معیشتشان به این بستگی دارد که بتوانند به اینترنت دسترسی داشته باشند. در دو سه روز گذشته، وقتی اینترنت کمی باز شد، دیدیم که این اتصال چقدر محدود و دشوار بود و عملاً فقط افراد فنی‌تر توانستند به آن وصل شوند. من شخصاً دست‌کم سه مورد را دیدم که نوشته بودند به‌طور موقت از کشور خارج شده‌اند تا بتوانند کار کنند؛ چون کارشان کاملاً روی زمین مانده بود و عملاً ممر درآمدشان قطع شده بود، و مثلاً مجبور شده بودند به ترکیه بروند تا از آنجا کارشان را ادامه دهند.

بنابراین این‌طور نیست که بتوان یک دیوار کشید و گفت «همین است» و این وضعیت تا ابد ادامه خواهد داشت. البته الان می‌بینیم که یک بازار سیاه برای استارلینک در داخل کشور شکل گرفته، اما از طرف دیگر با شبکه‌ای روبه‌رو هستیم که نزدیک به نیم قرن، یعنی حدود پنجاه سال، با انواع ممنوعیت‌ها زندگی کرده است؛ نه لزوماً به معنای مبارزه‌ی آگاهانه، بلکه شبکه‌ای که توانسته از ویدئوی خانگی در گذشته گرفته تا مشروب و بسیاری چیزهای دیگر را تأمین کند. این شبکه وجود دارد و حتی درون خودش رقابت هم دارد؛ گاهی برای قیمت ارزان‌تر و گاهی برای کیفیت بالاتر.

به همین دلیل، به‌نظر من استارلینک به‌تدریج حضور پررنگ‌تری در خانه‌های مردم پیدا خواهد کرد. مردم خواستار دسترسی به آن خواهند بود و همان‌طور که در نهایت نتوانستند آنتن‌های ماهواره را به‌طور کامل کنترل کنند ــ و بسیاری محدودیت‌های دیگر هم به همین شکل ــ خواهیم دید که مردم راه‌های مقرون‌به‌صرفه‌تری برای استفاده از استارلینک پیدا می‌کنند. 

همین حالا هم نشانه‌هایش را می‌بینیم: در مجتمع‌ها، خانواده‌ها و آپارتمان‌های مختلف روی هم پول می‌گذارند و هزینه‌ی یک یا دو استارلینک را مشترک پرداخت می‌کنند تا بتوانند وصل بمانند. به‌نظر من، این روند در آینده بیشتر هم خواهد شد.

 

اما درباره‌ی استارلینک می‌بینیم که استفاده از آن به‌تدریج در حال جرم‌انگاری است و اتهامات سنگین و گاه عجیب‌وغریبی برای کسانی که از آن استفاده می‌کنند مطرح می‌شود؛ گزارش‌هایی که از ایران می‌رسد هم نشان می‌دهد حتی افرادی که صرفاً یک اتصال محدود داشته‌اند، با برخوردهای جدی روبه‌رو شده‌اند.

از سوی دیگر، دیدیم که برخوردهای امنیتی باعث شد از مقطعی به بعد حتی ویدیوهایی که از طریق استارلینک منتشر می‌شد کمتر شود؛ بعضی‌ها به‌دلیل نگرانی‌های امنیتی استفاده را متوقف کردند یا کسانی که استارلینک داشتند دستگاه‌هایشان را خاموش کردند تا ردیابی نشوند. این نوع کنترل و ردیابی تا چه حد ممکن است، و با وجود همه‌ی این فشارها، چقدر احتمال می‌دهی که استفاده از استارلینک در آینده باز هم افزایش پیدا کند؟

استارلینک اولین‌بار در جنگ روسیه و اوکراین به‌طور جدی برای یک حکومت مسئله‌ساز شد. آنجا به‌نظر می‌رسد روس‌ها توانستند با تدابیر نظامی و در سطح نظامی، پارازیت‌هایی ایجاد کنند و اختلال‌هایی به‌وجود بیاورند. این حدس وجود دارد که همین تجربه و فناوری به ایران هم منتقل شده و در اختیار جمهوری اسلامی قرار گرفته باشد. در وضعیتی که اینترنت به‌طور کلی قطع است، اگر کسی وصل باشد، انگار از قبل فیلتر شده و هر اتصال فعالی می‌تواند راحت‌تر شناسایی یا با پارازیت مختل شود.

با این حال، همان‌طور که گفتم، این وضعیت نمی‌تواند برای همیشه ادامه پیدا کند. وقتی به‌هرحال اتصال‌هایی شکل بگیرد، پیدا کردن استارلینک هم دشوارتر خواهد شد. بخشی از ماجرا هم این است که به‌دلیل ریسک‌هایی که وجود داشته، عده‌ای دستگاه‌هایشان را جمع کرده‌اند؛ چون واقعاً نمی‌دانند حکومت دقیقاً چگونه استارلینک‌ها را شناسایی می‌کند یا با چه روشی در حال تلاش برای پیداکردن آن‌هاست. با گذشت زمان، این موضوع هم روشن‌تر خواهد شد و در نهایت برای آن هم راه‌حل‌هایی پیدا می‌شود.

من در همین مدت با افرادی در تماس مستقیم بودم که می‌گفتند استارلینک داشته‌اند اما جمعش کرده‌اند، چون نمی‌دانستند چطور دارد شناسایی می‌شود؛ یا این‌که فقط در ساعات محدودی آن را روشن می‌کنند. از طرف دیگر، شواهدی هم وجود دارد که نشان می‌دهد خود حکومت در برخی موارد از استارلینک برای کارهایش استفاده می‌کند. به‌طور پراکنده دیده شده که گروه‌های هکری وابسته به حکومت از استارلینک استفاده می‌کنند.

در این جنگ دیجیتال، در نهایت مشخص خواهد شد چه راه‌حل‌هایی برای پنهان‌سازی وجود دارد. گروه‌هایی هستند ــ که من برخی از آن‌ها را می‌شناسم ــ که روی این موضوع کار می‌کنند و فعالیتشان را حتی در شبکه‌های اجتماعی هم می‌توان دید؛ با هدف فراهم‌کردن ابزارهایی که استفاده از استارلینک را از نظر فنی پنهان کند و امکان ردیابی آن را کاهش دهد. با هزینه‌هایی مثل استفاده از یکی دو مودم اضافی یا روش‌های مشابه، می‌شود ردپای استارلینک را تا حد زیادی پنهان کرد.

در نهایت، هیچ‌کس نمی‌تواند جلوی فناوری را بگیرد؛ هیچ حکومتی چنین توانی نخواهد داشت. همیشه دست‌ بالای دست بسیار است و کسانی که می‌خواهند از فناوری برای رسیدن به دنیایی آزادتر استفاده کنند، هم از نظر تعداد و هم از نظر قدرت، بسیار بیشترند.

به‌نظر من، حتی اگر یکی دو حکومت بخواهند با انداختن پارازیت و جرم‌انگاری مشکل ایجاد کنند، این مسیر تازه‌ای نیست. مگر همین کار را با آنتن‌های ماهواره‌ای نکردند؟ مگر در طول چند دهه ندیدیم که آن‌ها را هم جرم‌انگاری کردند؟ هرچند مجازات‌های سختی در نظر گرفتند ــ‌ یک دوره با شلاق، دوره‌ای با زندان، و امروز حتی با اسلحه ــ و همان‌طور که می‌بینیم مدام هم مجازات‌ها را سنگین‌تر کرده‌اند، اما در نهایت نتوانستند جلوی آنتن ماهواره را بگیرند. به‌نظر من، جلوی این را هم نخواهند توانست بگیرند.

حتی اگر فرض کنیم بتوانند جلوی این نسخه و این شکل از فناوری را بگیرند، نسخه‌های بعدی در راه است؛ اتصال‌های مستقیمی که فناوری آن‌ها وجود دارد و ما همین حالا هم نشانه‌هایش را می‌بینیم: این‌که مردم بتوانند مستقیماً با گوشی‌هایشان به اینترنت وصل شوند. این آینده، آینده‌ی دوری نیست؛ آینده‌ای نزدیک است.

در نهایت، حکمرانی اینترنت از دست حکومت خارج خواهد شد. آن‌وقت است که همان تعدادی را که امروز از آنتن‌های ماهواره‌ای در کشور می‌شناسیم، در اتصال ماهواره‌ای به اینترنت هم خواهیم دید. و در آن مرحله، حکومت با ضرر و زیان بسیار گسترده‌ای روبه‌رو خواهد شد؛ به‌ویژه در حوزه‌ی درآمدهایی که امروز از اینترنت دارد، چون دیگر مشتری‌ای نخواهد داشت یا این تعداد به‌شدت اندک خواهد شد.

 

این نگاه، در واقع نگاهی امیدوارانه به آینده است؛ امیدی که به آن نیاز داریم. اما اگر فرض کنیم پنج سال دیگر همچنان در شرایطی مشابه امروز هستیم، جمهوری اسلامی هنوز بر سر کار است و سرکوب‌ها ادامه دارد و این‌بار هم اینترنت را به شکلی دیگر قطع می‌کند، آیا فکر می‌کنی آن موقع زیرساخت‌ها و امکاناتی خواهیم داشت که باعث شود دوباره دقیقاً در نقطه‌ای که امروز ایستاده‌ایم نباشیم؟ می‌دانم که نمی‌شود آینده‌ را به‌طور قطعی پیش‌بینی کرد، اما با توجه به مسیری که از آن صحبت می‌کنی ــ و با در نظر گرفتن این‌که ماهواره‌ سال‌ها طول کشید تا از یک امکان خاص به یک ابزار نسبتاً عادی در بسیاری از خانه‌های ایرانی تبدیل شود ــ آیا می‌شود انتظار داشت که پنج سال بعد، وضعیت دسترسی ما به اینترنت از امروز جلوتر باشد؟

ماهواره در ابتدا بیشتر کارکرد سرگرمی داشت و به‌تدریج به حوزه‌ی اطلاع‌رسانی هم وارد شد؛ یعنی انحصار اطلاع‌رسانی از رسانه‌های داخل کشور ــ و به‌طور مشخص صداوسیما ــ خارج شد. اما مسئله‌ی اینترنت، مسئله‌ی «نیاز» است. شاید نه دقیقاً در حد آب و برق، اما چیزی شبیه به آن شده و هر روز هم وابستگی به آن بیشتر می‌شود.

من خاطرم هست هفده-هجده سال پیش که ایران را ترک می‌کردم، تازه امکان پرداخت قبض آب و برق از طریق دستگاه‌های خودپرداز فراهم شده بود. حتی چند سال قبل‌تر، اگر حساب بانک ملی داشتید، نمی‌توانستید از خودپرداز بانک ملت پول برداشت کنید. ببینید از آن زمان تا امروز چه‌قدر تغییر کرده است. در عین حال، سرعت پیشرفت فناوری امروز به‌مراتب بیشتر از آن دوره است. ما هر بار می‌بینیم که بازه‌های تغییر کوتاه‌تر می‌شوند؛ همان‌طور که در انقلاب‌های مختلف ــ کشاورزی، صنعتی و بعدتر دیجیتال ــ هم دیده‌ایم که فاصله‌ی میان تحولات مدام کمتر شده است.

چه کسی سه سال پیش فکر می‌کرد استارلینک در ایران قابل استفاده باشد و مردم بتوانند از اینترنت ماهواره‌ای استفاده کنند؟ آن زمان گفته می‌شد اینترنت ماهواره‌ای در راه است، اما کسی دقیقاً نمی‌دانست چگونه و با چه شکلی خواهد آمد. امروز اما می‌بینیم که این فناوری وجود دارد و شاهدش هستیم؛ آن هم با سرعتی که در داخل کشور حتی بالاتر از انتظار بوده است.

مسئله‌ی من نگاه امیدوارانه یا خوش‌بینانه‌ی صرف نیست. اگر روی کاغذ و بر اساس هر داده و آماری که بخواهید نگاه کنید، به این نتیجه می‌رسید که این یک پیش‌گویی نیست. من مطمئنم یکی دو سال دیگر، اتصال مستقیم گوشی به ماهواره اصلاً چیز عجیبی نخواهد بود. این فناوری همین حالا هم وجود دارد و خودمان هم می‌دانیم که وجود دارد؛ مسئله فقط مقیاس است.

در گذشته، چنین ابزارهایی بیشتر در مقیاس نظامی یا در اختیار افرادی بوده که توان مالی بیشتری داشته‌اند ــ مثلاً کسانی که می‌توانستند گوشی‌های ماهواره‌ای خاص تهیه کنند. اما این فناوری پیچیده‌ای نیست. نگاه من خوش‌بینانه نیست؛ نگاهی است مبتنی بر واقعیتی که هم دیده‌ایم و هم خواهیم دید.

بنابراین، به‌نظر من این مسیر شدنی است. شاید پرسش اصلی این باشد که چه زمانی شدنی می‌شود. من شخصاً این بازه را خیلی کوتاه‌تر از پنج سال می‌بینم؛ حتی بسیار کوتاه‌تر. ممکن است اشتباه کنم، اما برداشت من این است که خیلی زودتر از آنچه فکر می‌کنیم، این فناوری در دسترس مردم عادی قرار خواهد گرفت.