تب‌های اولیه

امید به بهبود تدریجی شرایط

کریستوف ماخ

در سال ۲۰۰۰، تسای جن-هوی، استاد معماری در دانشگاه ملی فناوری تایپه، دیوارهای محوطه‌ی دانشگاه را تخریب کرد و به جای آن، فضای خندقمانندی ساخت که از آبِ بازیافت شده و باران تغذیه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد. علاوه بر این، اقداماتی در دانشگاه به منظور حفاظت از محیط زیست و کاهش دما انجام داد. برای مثال، با الهام از درختان ــ و ترکیب آنها ــ برای دانشگاه، سردر ورودی‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای بنا کرد و به طراحی بام‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و بالکن‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی سازگار با محیط زیست پرداخت؛ افزون بر این، آب‌‌‌‌‌‌‌‌‌نماها و سیستم پیاده‌‌‌‌‌‌‌‌‌رو نفوذپذیری را ایجاد کرد.

آلبر کامو و ویروس کرونا

آلن دوباتن

در ژانویه‌ی 1941 آلبر کامو نگارش داستانی درباره‌ی ویروسی را آغاز کرد که به شکلی مهارناپذیر از حیوانات به انسان‌ها انتقال می‌یابد و در نهایت نیمی از جمعیت «شهری معمولی» به نام اوران، واقع در سواحل الجزایر، را از بین می‌برد. به عقیده‌ی بسیاری از صاحب‌نظران، «طاعون»، که در سال 1947 منتشر شد، بهترین رمان اروپایی پس از جنگ جهانی دوم است.

به قربانیان بگوییم تنها نیستید، به حکومت بگوییم فراموش نمی‌کنیم

رؤیا برومند در گفت‌وگو با مریم حسین‌خواه

در ماه‌های اخیر در پی سلسله اتفاقاتی که با سرکوب اعتراضات سراسری آبانماه شروع شد و به شلیک به هواپیمای مسافربری اوکراینی ختم شد، موجی از خشم، غم، ناامیدی و استیصال بخش بزرگی از جامعه‌ی ایران را فراگرفت. سؤالی که این روزها بسیار تکرار می‌شود این است که چطور می‌توان با این تجربه‌ی تلخ جمعی مواجه شد؟ آیا در تجارب قبلی که ما و دیگران از سرگذرانده‌ایم، درس‌ها و امیدهایی برای این روزها یافت می‌شود؟ چگونه می‌توان مقهور این تلخی و ناامیدی نشد؟

اعتراض و مقاومت؛ چرا ناامید شدن انتخاب ما نیست؟

ربکا سولنیت

دنیل السبرگ و ادوارد اسنودن که با فاصلهی بیش از چهل سال، یکی در سال ۱۹۷۱، و دیگری در سال ۲۰۱۳ اسناد محرمانهی نظامی و اطلاعاتی آمریکا را برای آگاهی عموم افشا کردند، چندی پیش (در فوریهی ۲۰۱۷) با هم در یک جلسه عمومی، دربارهی انگیزه‌های خود گفتگو کردند.

آینده برای ما چاهی بزرگ است

رضا پیامی

چند روز بعد از ساقط شدن هواپیمای اوکراینی و کشته شدن ۱۷۶ مسافر و خدمه‌اش، توی ماشین بودیم و داشتیم از جلوی صف نامنظم پلیس ضدشورش، اسلحه‌هایی که برای به رخ کشیدن توی دستشان گرفته بودند، و ماشین‌های سیاهشان می‌گذشتیم. روی چهره‌هایشان دقیق شده بودیم که یکی از بچه‌ها گفت «تجمعی که نیست، اینا چرا هنوز هستند؟» یکی دیگر جوابش را داد که: «برای همین، برای اینکه بگن ما هستیم، چه شما باشید چه نباشید. آینده از آن ماست.»

رسیدگی به بی‌عدالتی دیروز، شرطِ فردایی عادلانه‌ برای ایران

نسیم صحرا (مقرب)

به گذشته و آیندهی ایران که فکر می‌کنم، می‌بینم برگ‌های دفتر تاریخ و فرهنگ این سرزمین همان‌قدر سرشار از رنج است که سرشار از امید؛ امید به پیروزیِ روشنی بر تاریکی، امید به سرآمدنِ زمستان، امید به فردای بهتر. گویی رنج و امید دو روی سکهی زندگی انسان ایرانی است. این که این امید و آرزوی همیشگی چه کارکردی دارد یک داستان است، این که فردای بهتری که به آن امیدوار شویم چه ویژگی‌هایی دارد داستانی دیگر.

می‌خواهم فرار کنم

مریم جاوید

صدایش دیگر آن صدای مطمئنِ همیشگی نبود. می‌گویم خوب؟ چرا حالا یک‌مرتبه این‌قدر سخت شد؟ تا چند ماه پیش حاضر نبودی برای دیدن دخترت به خارج بیائی می‌گفتی او بیاید، ببیند، شرایط را ببیند، به همین جا عادت کند بداند که همان آینده‌ای را که برایش رفته باید همین‌جا پیداکند.

شناخت گذشته و حال، اولین قدم به سوی مسیر آینده‌ی مطلوب

روزبه میرابراهیمی

 ایران نام زادگاهم است و یادآور زخم‌ها و دردها و حسرت‌های شخصی و اجتماعی. اما ایران را وطن خود نمی‌بینم، چون وطن برای من جایی است که در آن غریبه نباشم و احساس امنیت و آرامش کنم از آن‌چه هستم و آن‌گونه که فکر می‌کنم.