تب‌های اولیه

تهران در تعلیق؛ امید، ترس و انتظار تغییر

المیرا محمودی

همه‌­چیز آن‌قدر غیر قابل پیش­‌بینی است که معلوم نیست تا زمان انتشار این گزارش، آیا دنیا شکل جدیدی پیدا کرده است یا نه. تغییری بزرگ، که هرچند تصورش سخت است اما در نگاه بیشتر ساکنان تهران، احتمال آن کم نیست.

«صاحبان ادبیات ناتوان‌‌اند، مدعیانش بی‌اعتنا»؛ گفت‌وگو با امیرحسن چهلتن

امید رضایی

درست ۴۸ سال از چاپ اولین کتابم می‌گذرد، نزدیک به سی سال از این مدت را من یا ناشرم صرف آن کردیم که پسربچه‌هایی را که هیچ چیز از ادبیات نمی‌دانند و صرفاً به قصد تحقیر نویسنده در آن سوی میز نشانده شده‌اند، متقاعد کنیم که با صدور مجوز برای چاپ کتاب‌هایم هیچ قدرتی ساقط نخواهد شد. اما آن‌ها حرف ما را باور نمی‌کردند. 

گزارشی از چهار روز اول حمله‌ی اسرائیل به تهران

روایت‌ یک شهروند تهرانی

سحرگاه روز بیست‌وسوم خرداد ساعت پنج صبح تلفنم زنگ خورد، روی صفحه اسم برادرم بود، گفتم الان کی مرده که این ساعت برادرم تلفن کرده، بین خواب و بیداری جواب دادم و همان اول گفتم کی مرده؟ برادرم گفت زدند. 

تهران بعد از هشت سال

ح داوری

هنگام دریافت چمدان‌ها دیدم خانمی که موقع کنترلِ گذرنامه شالی بر سر داشت، حالا بی‌حجاب است. بعضی از زنانی هم که به استقبال مسافران آمده بودند، حجاب نداشتند.

از بلوار کشاورز تا ایستگاه راه‌آهن بروکسل

پردیس عظیمی

فراخوان تظاهرات بروکسل را در اینستاگرام می‌بینم و به خانمی که نام کوچک و شماره‌ی تلفنش در پوستر شهر محل زندگی‌ام منتشر شده پیام می‌فرستم. هزینه‌ی رفت‌وبرگشت به بروکسل را که برایش واریز می‌کنم، اسمم را می‌پرسد. چند دقیقه طول می‌کشد تا تصمیم بگیرم که چه نامی را به او اعلام کنم.