16 ژوئن 2026
کودکی، حقی گمشده در میدان جنگ
سحر کرامت
سال تحصیلی در حالی برای دانشآموزان در ایران رو به پایان است که امسال آنها فقط حدود دو ماه سر کلاسهای درس حاضر شدند و بقیه روزهای سال، یا مدارس کلاً تعطیل بودند یا آموزش به صورت غیرحضوری بود: آموزشی آنلاین با اینترنتی که مدام قطع و وصل میشد، پلتفرمهای داخلی که صدای معلم و شاگرد را به سختی به هم میرساند و دانشآموزانی که بسیاری از آنها حتی دسترسی به گوشی موبایل و تبلت مناسب نداشتند. وضعیتی که هم مسئلهی آموزش را به نحو جدی با اختلال روبرو کرده و هم به دلیل جدا کردن کودکان از فضاهای آموزشی و تعامل با همسالانشان، آسیبهای جسمی و روانی بسیاری به آنها وارد کرده است.
اما برای کسانی که در مناطق کمبرخوردار زندگی میکنند در شرایط فعلی حتی جایی برای فکر کردن به چنین آسیبهایی نیست و مسئلهی اصلی خارج شدن این کودکان از چرخهی آموزش است.
چنانکه محمد، معلم یکی از روستاهای سیستان و بلوچستان، میگوید با مجازی شدن مدارس، زندگی این کودکان هم به طور کامل عوض میشود: «تیغ زدن تریاک نیاز به انگشتان ظریف دارد و به همین دلیل کودکان گزینهی مناسبی برای این شغل هستند. تا زمانی که آموزش حضوری بود، ما میتوانستیم از والدین بخواهیم که دانشآموز را به مزرعهی تریاک نبرند اما با وضعیت فعلی چنین امکانی وجود ندارد. دخترانی که مجبور به قالیبافی میشوند هم همین شرایط را دارند و با تعطیلی مدارس مستقیم به پشت دارهای قالی فرستاده میشوند.»
تعطیلی مدارس، فقط آموزش را مختل نکرده است. در سیستمی که حمایتهای اجتماعی در دسترس نیستند، برخی معلمانِ مدارس علاوه بر آموزش، نقش حمایت از کودکانِ در معرض خشونتِ خانگی و آسیب را نیز ایفا میکردند. نگین، معلم یکی از مدارس دولتی تهران، میگوید نگران شاگردانش است که در تعطیلی مدارس از همین حداقل دخالتهای مثبت معلمها در زندگیشان هم محروم شدهاند: «من دانشآموزی داشتم که مادرش تحت خشونت خانگی شدید بود و من از طریق صبحت با دانشآموزم دخالتی حداقلی در زندگی آنها داشتم. اما آموزش مجازی باعث شد که این بچه رها شود و بیشتر تحت تأثیر خشونتی باشد که به مادرش اعمال میشود. من متوجه میشوم که او در همان فضای حداقلی "شاد" هم نیاز به حرف زدن با من دارد اما دخالت من در فضای مجازی ممکن نیست و نمیتوانم برایشان کاری کنم.»
کودکان با نیازهای ویژه هم در کلاسهای مجازی دچار اختلالهای بیشتر شدهاند. صدف معلم این بچهها در یکی از این مدارس مخصوص، میگوید: «کودکان داری اوتیسم فقط در کلاسهای حضوری است که میتوانند با معلم ارتباط برقرار کنند و رابطهی اجتماعی بسازند. اما این چند ماه آموزش مجازی باعث شده که آنها دیگر حتی نمیتوانند با ما که معلمشان هستیم ارتباط چشمی برقرار کنند و بسیاری از آموزشهای پیشین ما از دست رفته است.»
علاوه بر این موارد خاص، یک سری معضلات عمومی هم هستند که تقریباً همهی دانشآموزان در این سال تحصیلی با آن روبرو بودهاند. به گفتهی همایون، فعال حوزهی حقوق کودکان: «دانشآموزان امسال دورهای طولانی از شرکت در کلاسهای درس محروم شدند اما آموزش و پرورش به این موضوع توجهی نکرد و برای آنها کلاسهای جبرانی نگذاشت. کیفیت اینترنت به حدی نبود که آنها بتوانند از آموزش درستی برخوردار شوند. کلاسها مفید نبود و دانشآموزان چیز زیادی یاد نگرفتند.»
یکی از معلمانی که تجربهی آموزش در پلتفرم شاد را دارد، این گفتههای همایون را تأیید میکند: «ما در شاد امکان برقراری ارتباط اصولی با کودک را از دست میدهیم. اگر پدر و مادر کنار فرزند نباشند که به او کمک کنند، عملاً آموزشی اتفاق نمیافتد.»
در شرایطی که حتی مدارس غیرانتفاعی با هزینههای سرسامآور هم امکان فراهم آوردن حداقل نیازهای آموزشی کودکان را ندارند، خانوادههایی که امکان مالی بیشتری دارند، به دنبال راهکارهایی خارج از سیستم برای کودکانشان هستند. خاطره مادر دو کودک ۸ و ۱۲ ساله است که در مدرسهی غیرانتفاعی درس میخوانند. او و همسرش تصمیم گرفتهاند که سال آیندهی تحصیلی فرزندانشان را در مدرسه غیرانتفاعی ثبتنام نکنند و آنها را به مدارس غیررسمی بفرستند: «تصور میکردم فقط خودم به این مسئله فکر کردهام. اما در دیدار با والدین دیگر دانشآموزان متوجه شدم این تصمیم آنها هم هست و میخواهیم فرزندانمان را به مدارس غیررسمی ببریم که موارد مهمتری را در مقایسه با آموزش رسمی یاد میدهد.»
در مدارس غیررسمی دانشآموزان بدون شیوهنامهی آموزش و پرورش مرسوم تحصیل میکنند و در پایان سال در امتحانی شرکت میکنند و آموزش آنها با آموزش رسمی تطبیق داده میشود. این قراردادی نانوشته بین این مدارس و آموزش و پرورش است که در ازای هزینههای هنگفتِ تحصیل فرزندان آنها را به شیوهای بهتر آموزش میدهند.
در این مدارس دانشآموزان الزامی به خواندن چارت تحصیلی رسمی آموزش و پرورش ندارند و به باور والدین آنها، این مسئله به بالا رفتن کیفیت آموزش فرزندانشان کمک میکند: «ما با بچههایمان بزرگ میشویم و میبینم که چقدر خواستهها و تقاضاهای آنها با ما متفاوت است. آنها در بسیاری موارد از ما جلوترند چون در زمانهای مدرن به دنیا آمدند و خواه ناخواه از ما جلوترند.»
چنین راهکارهایی البته فقط از عهدهی بخش مرفه جامعه برمیآید و فعالان حقوق کودک آن را برداشتن بار آموزش بهتر از روی دوش آموزش و پرورش میدانند. به گفتهی نکیسا، فعال حوزهی حقوق کودک: «در شرایطی که سهم بزرگی از دانشآموزان از داشتن آموزش استاندارد محروم هستند، رو آوردن به مدارس غیررسمی، مطالبهی آموزش همگانی را بیمعنا میکند و میتواند به نوعی پاک کردن صورت مسئله باشد.»
سمیرا، کارمند یک ادارهی دولتی که با چند نفر از دوستانش به دنبال راهحلی مشابه برای کودکانشان هستند، میگوید که شرایط فعلی چارهی دیگری برای آنها باقی نگذاشته است: «ما حتی برای ثبتنام بچههایمان در مدرسهی غیرانتفاعی هم از خیلی هزینهها صرفنظر میکردیم و با گرفتن وام میتوانستیم از پس شهریهی مدرسهی غیرانتفاعی بربیاییم. اما وقتی همان مدرسهها هم مدام تعطیل میشوند و بچهها هم سرکلاس آنلاین چیزی یاد نمیگیرند، مجبوریم هر طوری شده مقداری روی همان شهریهها بگذاریم و به فکر مدارس غیررسمی باشیم.»
علاوه بر آموزش، دیگر نیازهای کودکان نیز تحتشعاع جنگ و مشکلات اقتصادی کشور قرار گرفته است. در سالهای اخیر تلاش فعالان مدنی سبب شده بود که جامعهی ایران نسبت به حقوق کودکان توجه بیشتری نشان بدهد و در مسائلی همچون کودکهمسری واکنشهای جدی داشته باشد، اما حالا چنانکه همایون میگوید: «جامعه برای بقای خودش میجنگد و سخت است که در چنین شرایطی از آن انتظار داشت نسبت به مسئلهی کودک حساس باشد.»
