02 ژوئیه 2026

هوشنگ سیحون؛ معمار هویت ایرانی در بناهای تاریخی

پرویز نیکنام

کتاب یادداشت‌های هوشنگ سیحون که به تازگی انتشارات رهسپاران منتشر کرده، دیدگاه‌ها و نظرات یکی از مهم‌ترین و اثرگذاراترین معماران معاصر و صاحب سبک ایران است که دوازده سال پیش در خرداد ۱۳۹۳ در ونکوور در غربت تبعید درگذشت.

سیحون در مقدمه‌ی کتاب می‌گوید که دلیل چاپ این یادداشت‌ها «ارائه‌ی یک قسمت از ناشناخته‌هایی از تاریخ معماری» بوده است، و بخشی از کتاب «توضیحاتی در باب بعضی از کارهای خودم برای پژوهشگران و دانشجویان جوان رشته‌ی معماری است که اغلب سؤالاتی در این موارد دارند.»

بخش اول کتاب، نگاه سیحون به معماری ساسانی و تأثیر آن بر معماری غرب است و بخش دوم شرحی است بر پنج اثر ماندگار او در ایران یعنی آرامگاه ابوعلی سینا، نادرشاه، خیام، کمال‌الملک و فردوسی.

سیحون می‌نویسد: «ایران ما کشوری است مقدس و دربرگیرنده‌ی گنجینه‌ای پرارزش و بی‌همتا از فرهنگ و ادب و هنر. ایران گوهری است تابناک که در تاریکی‌های اعماق قرون اطراف خود را روشن کرده و سرمشق‌ها و رهنمودهای پرارزشی به سرزمین‌ها و مردمان دیگر عرضه داشته است. به طوری‌که تاریخ مدون فرهنگ‌ها پیوسته با احترام و افتخار از آن یاد می‌کند. متأسفانه این گنجینه و میراث پرارزش به دست ما میراث‌خوارانی رسیده است که از اهمیت و قدر و قیمت آن بی‌خبریم و در نگهداری‌اش بی‌اندازه کوتاهی و سستی کرده و می‌کنیم.»

سیحون ایران را موزه‌ای می‌داند که «پر از شاهکارها و آثار معماری عمومی و خصوصی، شهری و روستایی، که تماماً چه از دید ایرانی‌های اهل فن و مطلع و چه از نظر خارجیان نمونه‌هایی جالب‌توجه و باارزش‌اند که هم‌وطنان ما با بی‌تفاوتی از کنار آن‌ها می‌گذرند و کوچک‌ترین فکری برای حفظ و نگهداری آن‌ها ندارند.»

سیحون در یادداشت‌های خود معماری ایران را به دوره‌ی ساسانی پیوند می‌دهد و این که چطور چهار قرن پیش از اسلام، ساسانیان با ساختن کاخ تیسفون یا طاق کسری، که بقایای آن در سی کیلومتری بغداد قرار دارد، نمادی از معماری را می‌سازند و بعدها همین معماری ساسانی به کشورهای دیگر از طریق آسیای صغیر و کنستانتینوپل (قسطنطینه)؛ ارمنستان و قفقاز و سوریه و سواحل مدیترانه به غرب می‌رود.

از نظر سیحون، معماری رومی و یونانی و ایرانی کم‌کم با هم در هم می‌آمیزند و «از این در هم جوشی معماری بیزانس پا به عرصه‌ی وجود می‌گذارد (معبد ایاصوفیه).» و این معماری از طریق معبد ایاصوفیه «نه تنها به امپراتوری شرق، بلکه به سرزمین‌های غرب نیز انتقال داده می‌شود.»

 

مسجد ترکیبی از آتشکده و کاخ ساسانی

سیحون در مستند خط در خیال می‌گوید: «اسلام نه معماری داشت، نه مجسمه‌سازی، نه نقاشی و نه موسیقی، در حالی که ما داشتیم. ایرانِ ما داشت. معماری دو بال دارد و با این دو بال باید پرواز کند؛ عملکرد و زیبایی. یعنی معماری هم باید از نظر فیزیکی ما را تأمین کند و ما در جایی زندگی ‌کنیم که همه چیز برای ما راحت باشد و هم از نظر متافیزیکی باید ما را تأمین کند که مثلاً بگوییم این خانه قشنگ و خوب است.»

با این نگاه تاریخی، سیحون معتقد است که بعد از اسلام «مساجد ما با تلفیق از آتشکده و کاخ ساسانی به وجود آمده‌اند. شیوه‌ی معماری ساسانی به خصوص در مورد ساختمان گنبد به صور و اشکال مختلف رو به تکامل رفته است. نمونه‌های بارز این نظریه مسجد جامع اصفهان، مسجد شاه اصفهان، مسجد جامع قزوین و اردستان و به خصوص مسجد شیخ لطف‌الله در اصفهان است که در حقیقت چهار طاقی و گنبد آتشگاه را در حد کمال و زیبایی و سادگی بر پا کرده است.»

سیحون از مسجد به عنوان مهمترین عامل مذهبی معماری ایرانی بعد از اسلام یاد می‌کند که ترکیبی از شبستان، گنبد، مناره و صحن است و با شرح هر کدام، نشان می‌دهد که سهم معماری ساسانی در هر بخش چه اندازه بوده است.

شبستان که جایی برای نماز و وعظ و خطابه در مسجد است از نظر سیحون «چه از نظر شکل و طرح و چه از نظر تکنیک و فن ساختمان و اجرا بر اساس طرح آتشکده ساسانی ساخته می‌شود.»

به‌جز این که مساجد با طرح آتشکده بنا می‌شوند، سیحون مثال می‌آورد که «اساساً مسجد را بعد از استیلای اسلام مستقیماً روی آتشکده‌ی موجود انتخاب کرده‌اند. یعنی آتشکده ساسانی را مستقیماً به مسجد تبدیل نموده‌اند. یک نمونه‌ی آن مسجد جامع بروجرد است و در خارج از ایران هم معبد ایاصوفیه (قرن چهار میلادی) در زمان اسلام تبدیل به مسجد ایاصوفیه شده است.»

از نظر سیحون، گنبد مساجد نیز «طبق سرمشق آتشکده‌ی ساسانی با همان تکنیک» ساخته شده و منار مسجد نیز بر مبنای برج‌هایی ساخته می‌شود که در زمان ساسانیان در بیابان برای راهنمایی کاروان‌ها می‌ساختند و روی آن آتش روشن می‌کردند و در زبان عربی به آنها منار یا محل نور می‌گفتند. این منار البته خاصیت دیگری هم در مسجد دارد که با تعبیه‌ی آن در دو طرف مسجد به استحکام بنا کمک می‌کند. 

اما صحن حیاط مساجد به نظر سیحون «کلاً تحت تأثیر نمای اصلی کاخ طاق کسری در تیسفون به وجود آمده‌اند که آن هم یک اثر مهم زمان ساسانیان است.»

با این شرح سیحون ابراز امیدواری می‌کند که «اصلیت ایرانی معماری اسلامی کاملاً روشن شده باشد.»

سیحون از مسجد به عنوان مهمترین عامل مذهبی معماری ایرانی بعد از اسلام یاد می‌کند که ترکیبی از شبستان، گنبد، مناره و صحن است

زندگی در خانواده‌ای فرهنگی

سیحون در مرداد ۱۲۹۹ خورشیدی کوتاه زمانی بعد از فروکش کردن جنگ جهانی اول در تهران در خانواده‌ای فرهنگی و هنرمند زاده شد. 

میرزا عبدالله از پیشگامان موسیقی که ردیف‌های موسیقی ایرانی را به نظم درآورد پدربزرگ سیحون بود و احمد عبادی نوازنده بزرگِ سه‌تار دائی‌اش. مادرش مولود نوازنده‌ی چیره‌دست سه‌تار بود و خودش می‌گوید: مادرم فرزند میرزا عبدالله بود که پایه‌گذار موسیقی سنتی ایران بود و او از سرچشمه نوشیده بود و دانش خود را به برادر کوچک‌ترش احمد عبادی نوازنده بزرگ سه‌تار آموخت. «عبادی در حقیقت موسیقی را، قسمت کمی از پدر و خیلی بیشترش را از مادرم یاد گرفت.»

پدرش ضیاءالله سیحون از شاگردان میرزا عبدالله بود که در نواختن تار مهارت داشت. عموی مادرش آقا حسینقلی‌خان، پدر علی اکبرخان شهنازی موسیقی‌دان و استاد تار بود. سیحون می‌گوید پدر و مادرش به رغم دلبستگی‌شان به موسیقی هیچ وقت برای دنبال کردن موسیقی او را تحت فشار نگذاشتند. اما خودش مجموعه‌ی «کلاف‌های خطی» خود را نخ پیوند هنرش با موسیقی و سنت خانوادگی می‌داند. «این ارثیه‌ای است که از خانواده به من رسیده است. در موسیقی ایران بداهه‌نوازی خیلی اهمیت دارد و من بداهه‌نگاری می‌کنم.»

از کودکی به نقاشی علاقه‌مند بود و خودش می‌گوید که از چهار سالگی نقاشی را شروع کرده و با زغال در و دیوار خانه را نقاشی می‌کرد. پدرش برای آنکه هم هوشنگ را تشویق کند و هم دیوارهای گچی خانه را نجات دهد، هر از گاهی از خیابان لاله زار کارت پستال‌های نقاشی می‌خرید، و شب یکجا همه را به او می‌داد و وقتی هوشنگ همه را تماشا می‌کرد: «پدرم همه را از من می‌گرفت و یکی را به من می‌داد و می‌گفت این را بکش تا دومی را به تو بدهم. من آن را با مداد روی کاغذ می‌کشیدم.» 

او بعد از گرفتن دیپلم، تحصیلاتش را در هنرکده‌ی معماری شروع کرد که در سال ۱۳۱۷ به عنوان نخستین مرکز آموزش معماری ایران به ریاست ابوالحسن صدیقی نقاش و مجسمه‌ساز برجسته تأسیس شده بود و یک سال بعد آندره گدار معمار فرانسوی رئیس افتخاری آن دانشکده شد. این هنرکده‌ مدتی بعد به دانشگاه تهران ضمیمه شد. سیحون در سال ۱۳۲۳ در رشته‌ی معماری از این دانشکده فارغ‌التحصیل شد. در این زمان تازه جنگ جهانی دوم به پایان رسیده بود و سیحون جوان به توصیه و تشویق آندره گدار معمار فرانسوی به پاریس رفت و در مدرسه‌ی بوزار پاریس در رشته‌ی معماری تحصیل کرد.

او در دوران دانشجویی طرحی از آرامگاه بوعلی سینا کشید و در ۲۵ سالگی در مسابقه‌ی طراحی ساخت آرامگاه بوعلی سینا در همدان شرکت کرد و برنده شد. او در این بنا معماری مدرن اروپایی را با معماری سنتی ایران تلفیق کرد و مربع انسان کامل داوینچی را با نماد گنبد قابوس در هم آمیخت که در دوره‌ی بوعلی سینا بنا شده بود. ساخت این بنا در سال ۱۳۲۸ زیر نظر خود او آغاز شد. همزمان نیز در سمت دانشیار در دانشکده هنرهای زیبا مشغول کار شد. نوزده سال در کار آموزش بود و گروهی از معماران برجسته‌ی معاصر شاگردان او بودند. در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۷ رئیس دانشکده‌ی هنرهای زیبا بود و علاوه بر آموزش، همزمان به طراحی و ساختن بناهای مختلف پرداخت. در همین دوره ریاست او بر دانشکده‌ی هنرهای زیبا، دو رشته‌ی موسیقی و هنرهای نمایشی به برنامه‌های دانشکده اضافه شد. او با پایان دوره‌ی ریاستش بر دانشکده، از دانشگاه بیرون آمد اما سال‌ها عضو شورای ملی باستان‌شناسی، شورای عالی شهرسازی و پانزده سال مسئول مرمت بناهای تاریخی ایران بود.

 یکی از مهم‌ترین کارهای سیحون در دانشکده، تلاش او برای معرفی و شناساندن ایران به دانشجویانش بود. او برنامه‌ی سفرهای پژوهشی به گوشه و کنار ایران را به عنوان بخشی از کارهای درسی دانشکده‌ی معماری راه انداخت. خودش می‌گوید: «من خودم را موظف می‌دانستم که ایران را به دانشجویانم بشناسانم. ایران پر از آثار است و ایران یک موزه است.»

در اوایل دهه‌ی ۱۳۳۰ با یکی از دانشجویانش معصومه (منیر) نوشین ازدواج کرد و ۲۳ سال این زندگی مشترک دوام یافت. همسرش که به معصومه سیحون معروف شد، نقاش و مدیر گالری سیحون از پیشگامان هنر تجسمی در ایران بود که در سال ۱۳۸۹درگذشت.

سیحون به بناهای ماندگاری که ساخت، مشهور است و از او به عنوان پدر معماری ایران یاد می‌شود.

خالق بناهای ماندگار

هوشنگ سیحون از معماران پرکار ایران به حساب می‌آید و علاوه بر بناهای تاریخی بیش از ۱۵۰ پروژه‌ی مسکونی طراحی و ساخته است اما در کتاب یادداشت‌هایش، تنها در باره‌ی پنج بنای یادبود ماندگار حرف می‌زند: ابوعلی سینا، نادرشاه افشار، خیام، کمال‌الملک و فردوسی. 

ساختمان بانک سپه در میدان توپخانه، آرامگاه کلنل محمدتقی‌خان پسیان، موزه‌ی توس، سازمان نقشه‌برداری در مهرآباد، ساختمان اداره‌ی مرکزی برق تهران در میدان ژاله (شهدا)، آزمایشگاه دکتر عبیدی در قلهک، سینما آسیا، سینما سانترال، کارخانه‌ی کانادادرای در جاده قدیم کرج (زمزم) و خرمشهر، کارخانه‌ی نخ‌ریسی کوروس اخوان و کارخانه‌ی آردسازی مرشدی در مهرآباد از جمله کارهای اوست.

سیحون به بناهای ماندگاری که ساخت، مشهور است و از او به عنوان پدر معماری ایران یاد می‌شود. ایده و هدف او از ساخت بناهای یادبود فراتر از ساختن یک بنا بود و نمی‌خواست به قول خودش «مقبره‌سازی و آرامگاه‌سازی» کند بلکه هدفش این بود که بنایی باشد که «با عوامل معماری و نمادهای شکلی و عددی، نمایشگر شخصیت انسانی والایی ]باشد[ که برایش بنا بر پا می‌شود.»

از اولین بنای یادبودی که طراحی و اجرا کرد، تا آخرین آنها یک روش داشت. اول از هر کاری، تاریخ زندگی و آثار کسی را که بنای یادبود برایش می‌ساخت مفصل مطالعه می‌کرد و تا می‌توانست با «مشخصات فردی او» آشنا می‌شد و «...بعد از طریق خط و حجم و حتی نوع و جنسیت و رنگ مصالح و در صورت لزوم اعداد به صورت نمادین استفاده کرده، سعی بر این داشته‌ام که با این عوامل به صورت اشاره و رمز شخصیت مورد نظر را تداعی کنم.»

بعد از آن «با استفاده از فناروی مدرن و معماری امروز ایران» اثری در «ساده‌ترین و بی‌تکلف‌ترین شکل ممکن» می‌ساخت و همین هم عامل اصلی ماندگاری آثار او بوده است.

اولین کار عملی سیحون آرامگاه ابوعلی سینا است که طرحش را در دوره‌ی دانشجویی تهیه کرده بود و در خرداد ۱۳۲۴ طرح او برنده شد و خودش هم باید بر اجرای طرح نظارت می‌کرد. اجرای طرح تقریباً چهار سال بعد و نهایی شدن طرح اولیه در سال ۱۳۲۸ شروع شد. سیحون می‌گوید: «در زمین آرامگاه در خیابان بوعلی و جنب شهرداری همدان بقعه‌ی کوچک و بی‌اهمیتی در یک گوشه قرار داشت که دو سنگ قبر در آن به چشم می‌خورد. یکی مربوط به بوعلی و دیگری مربوط به ابوسعید دَخدوک دوست بوعلی بود. خود بقعه‌ در زمان قاجار ساخته شده بود که در موقع شروع بنای جدید خراب شد و استخوان‌های بوعلی و دَخدوک در صندوقی حفظ شدند تا در بنای جدید دوباره دفن شوند.»

سیحون طرحش را بر مبنای معماری برج گنبد قابوس ساخت که در دوره‌ی زندگی بوعلی ساخته شده بود. «از نظر نماد عددی برج یادبود بوعلی دوازده پایه دارد که چون بوعلی به نام دانشمند دوازده دانشی معروف است، عدد ۱۲ این مناسبت را می‌رساند. نیز ایوان ورودی با ده ستون، اگر هر ستون نماد یک قرن باشد، تاریخ بزرگداشت بوعلی را تداعی می‌کند.»

این بنا اولین بنایی در ایران است که با بتن سخت و چکشی درست شده و در بنا از مربع به شکل‌های مختلف در نما و بقیه بخش‌ها استفاده شده و «باغ و باغچه و جریان آب و محوطه‌سازی روی اصول باغ ایرانی با حوض و فواره و جوی ممتد» ساخته شده است.

بنای یادبود بوعلی سینا وقتی ساخته شد، نام سیحون به عنوان معمار پیشرو ثبت شد و برای همین هم انجمن آثار ملی این بار نامه‌ای به سیحون نوشت که طرحش را برای آرامگاه نادرشاه افشار در مشهد بدهد. او دوباره همان روش همیشگی را در پیش گرفت. شروع به مطالعه‌ی زندگی و سرگذشت نادرشاه افشار کرد و خودش می‌گوید به این نتیجه رسیدم: «اگر نادر نبود شاید ایران دیگر نبود. زیرا از یک طرف افغان‌ها ایران را اشغال کرده بودند، از طرف دیگر عثمانی‌ها در تدارک اشغال قسمت‌هایی از ایران ــ مخصوصاً شمال ــ بودند و سایر اجانب نیز چشم طمع به قسمت‌های دیگر دوخته بودند که نادر همه را تارومار کرد و فراری داد. دیگر این که سرداری به عظمت نادر در تاریخ ما کمتر یافت می‌شود.»

نادرشاه افشار در دوره‌ی پادشاهی خود، علاقه‌ای به تشریفات سلطنتی نداشت و زندگی خود را در نبرد گذراند و همین‌ نکات باعث شد تا سیحون تصمیم بگیرد که «باید بنایی برپا کنم که از هر جهت خودِ نادر باشد.»

اولین کار عملی سیحون آرامگاه ابوعلی سینا است که طرحش را در دوره‌ی دانشجویی تهیه کرده بود و در خرداد ۱۳۲۴ طرح او برنده شد و خودش هم باید بر اجرای طرح نظارت می‌کرد.

سیحون علاقه‌ی ویژه‌ای به این اثر خود داشت و با جزئیات طراحی و نحوه‌ی ساخت بنا را شرح می‌دهد و می‌گوید که چطور سنگ‌های چند تنی را با ستون‌های ستبر ترکیب کرد تا «نمادی از صلابت و سلحشوری نادر» را نشان دهد. بنا را با سنگ خارا ساخت که «شخصیت نادر» را تداعی می‌کرد و تا جای ممکن سعی کرد «هیچ عامل برجسته از متن بنا خودنمایی نکند. در همه جا سادگی و بی‌تکلفی زندگی نادر به نمایش گذاشته شده است.»

سیحون وقتی به عمر خیام رسید، سخنی از او را در چهار مقاله‌ی نظامی عروضی مبنا قرار داد که پیش از مرگ خیام در دیداری که نظامی با او داشته، گفته بود: «گور من در موضعی باشد که هر بهاری شمال بر من گل‌افشانی می‌کند.» 

برای همین سیحون بنای یادبود خیام را در اختلاف سطحی سه متری بنا می‌کند که درختان میوه‌ی زردآلو و سیب بالاتر از بنا قرار می‌گیرند و «آرزوی خیام از نظر برگ گل روی مزارش در فصل بهار انجام‌شدنی است.»

سیحون در بنای آرامگاه خیام از نقوش بناهای قدیمی و تاریخی الهام می‌گیرد و ده پایه‌ی اصلی را به نمادی از دانش ریاضی خیام تبدیل می‌کند و یک ستاره‌ی ده‌پر در سقف رو به آسمان نیشابور که نماد ستاره‌‌شناسی خیام است و رباعیاتش را نیز صورت سیاه‌مشق در لوزی‌های دهگانه روی بنا حک می‌کند تا به گفته‌ی خودش «رموز شخصیت سه گانه‌ی خیام را شامل باشد؛ ریاضی، ستاره‌شناسی و شاعری.»

مهندس سیحون در همان نیشابور، آرامگاه کمال‌الملک نقاش برجسته را نیز می‌سازد که در سال ۱۳۱۹ در نیشابور درگذشت. او این آرامگاه را نیز با ترکیبی از نماد کاخ‌های هخامنشی با طاق‌های درهم و کاشی‌کاری‌های تزئینی ساخت که یادآور کاشان زادگاه نقاش است.

بنای آرامگاه فردوسی اما داستان دیگری دارد و آن این که ابتدا در زمان رضا شاه در سال ۱۳۱۳ و به مناسبت هزاره‌ی فردوسی به همت انجمن آثار ملی این بنا ساخته شد. اما چون آن زمان آزمایش خاک و اندازه‌گیری مقاومت زمین مرسوم نبود و بنا نیز بسیار سنگین ساخته شده بود، ساختمان آرامگاه نشست کرد. در اوایل دهه‌ی چهل سیحون بازسازی مجدد آن را برعهده گرفت. ابتدا نقشه‌برداری و آزمایش خاک دقیقی انجام داد و بعد سنگ‌های بنا را از هم جدا کرد تا دوباره در بازسازی در جای خود نصب شوند. نگاه سیحون مانند دیگر کارهای او به شخصیت فردوسی و شاهنامه در جای جای بنا به چشم می‌خورد. او تغییرات زیادی در بنا وارد کرد و امکانات تازه‌ای نظیر کتابخانه و موزه، رستوران و استراحتگاه در محوطه‌ی بنا ساخت و مجسمه‌ی فردوسی ساخته‌ی ابوالحسن صدیقی مجسمه‌ساز مشهور نیز در محوطه‌ی بنا نصب شد.

سیحون از زمانی که به عنوان استاد در دانشکده‌ی هنرهای زیبا مشغول شد، هر سال دانشجویان را به مناطق مختلف ایران می‌برد تا دانشجویان با معماری اصیل ایرانی آشنا شوند.

نگاه انتقادی به معماری معاصر ایران

مجله‌ی آرش در پنجمین شماره‌اش در سال ۱۳۴۱ گفتگویی خواندنی با سیحون دارد. در این فرخ غفاری سینماگر پیشگام ایران با سیحون گفتگو کرده است که بعد از بیش از شصت سال مضامین آن همچنان تازه است. غفاری می‌پرسد که در سی سال اخیر نوعی هرج و مرج در معماری رخ داده و «هم مساکن و هم شهرهایمان چهره‌ی غیرانسانی و نامطلوبی به خود گرفته، این نابسامانی چگونه به وجود آمد؟» سیحون در پاسخ می‌گوید که «این هرج و مرج زائیده‌ی تحول بی‌مقدمه‌ی معماری ما است. تا چهل سال پیش ما یک روش قدیمی ساختمانی داشتیم که کمابیش با اصول کهن و دیرینه (مخصوصاً در مورد مساکن و منازل) عمل می‌کردیم که به طور کلی عبارت بود از در نظر گرفتن جهت ساختمان و ایجاد بادگیر و حوضخانه و تناسب قسمت‌های خالی (یعنی پنجره‌ها) با قسمت‌های پر ساختمان (یعنی دیوارها) و قطر دیوارها و طرز بنای سقف‌ها و ایوان‌ها و سایه‌بان‌ها و شکل باغچه و حیاط و انتخاب درخت‌ها و غیره. تمام این جزئیات بنا بر مطالعات مفصل و تجربیات چندین صد ساله انجام می‌گرفت و معماران ما به جایی رسیده بودند که هدف خود، یعنی ایجاد زندگی راحت برای صاحب کار را تأمین می‌کردند. در گذشته موضوع زیبایی در معماری ما منطقی بود. تناسب و رنگ مصالح که در نما و داخل بنا به کار می‌رفت و هماهنگی آنها با هم و جزئیات گچ‌بری یا آجرکاری و برجستگی‌ها و فرورفتگی‌ها و تطبیق آنها با نور طبیعی (مخصوصاً در تهران که درخشندگی آفتاب کوچک‌ترین برجستگی را نمایان می‌سازد) و بازی حجم‌های هندسی و مخصوصاً سادگی این اشکال تمام مسائلی بودند که معماران ما (حتی درخانه‌های کوچک) به آنها سخت توجه داشتند.»

با این مقدمه سیحون به اصل مسئله می‌پردازد و با حسرت می‌گوید «ولی از تاریخ ورود معماری مدرن بدبختانه ما خواستیم کورکورانه و بی‌توجه به سنن و اصول از معماری غربی تقلید کنیم و در نتیجه سبک خودمان را فراموش کردیم و روش اروپایی را هم (آن‌طوری‌که از نظر کشور ما باید قابل قبول باشد) به کار نبردیم. به این دلیل معماری ما نه فرنگی است نه ایرانی»

فرخ غفاری این نگاه را به زندگی ایرانی‌ها می‌کشاند و می‌پرسد «مشکل بزرگ کار در کجاست؟» و سیحون می‌گوید: «اشکال بزرگ کار این است که مردم عادی (یعنی کسانی که اطلاعات فنی ساختمانی ندارند) وضع حاضر معماری را در این کشور دربست قبول دارند و به این سهل‌طلبی و توسعه‌ی اغتشاش در معماری کمک می‌کنند اما وظیفه‌ی مهندس ساختمان این است که به این سهل‌طلبی تن در ندهند و با آن مبارزه کند و سعی کند که مردم را به سوی اصول صحیح و عالی معماری ایرانی هدایت کند.»

سیحون در گفتگو با غفاری مسئله را فقط مشتریان خصوصی ساختمان و بنا نمی‌داند و معتقد است که سفارش‌های دولتی نیز به عهده‌ی کسانی است که «در مدت تحصیلات خود در اروپا و آمریکا نفوذ شدید معماری غربی را پذیرفته‌اند و فکر کرده‌اند که این شیوه را عیناً باید در ایران به کار برد. نه توجهی به شرایط جغرافیایی این کشور دارند و نه ارزشی برای معماری ایران و سنن آن قائل هستند. همین طور در باره‌ی مساکن انفرادی نیز این نوع معماران فرنگ‌رفته زندگی فرد ایرانی امروز را در یک چهارچوب اروپایی و آمریکایی جا داده‌اند. به این دلیل معماری جدید ایران به سوی تقلید صرف از ساختمان‌های فرنگی رفت و خصوصیات ابنیه و مساکن ایران در گذشته به یک باره فراموش شد. پس با وجود آزادی‌ای که دولت به مهندسان برای انتخاب عوامل و طرح‌ها می‌دهد، معماران ما آگاهانه از کار ایرانی دور شده‌اند.»

انتقادهای سیحون از وضعیت معماری ایران بعد از بیش از شصت سال از این گفتگو همچنان محل گفتگوی معماران معاصر است. او عقیده داشت که هیچ چیز نباید بی‌منطق در معماری به کار رود حتی کوچک‌ترین خط و کمترین نقطه باید دلیل و معنی مخصوص به خود داشته باشد. او می‌گوید: «معماری ایرانی صرفاً در ساختن قوس‌های شکسته و کاشی‌کاری و گنبد و طاق و این نوع کارها نیست. در معماری آنچه مهم است روحیه‌ی آن است و برای ما نیز درک روحیه و شخصیت معماری اصیل ایرانی اهمیت دارد و نه طاق شکسته یا قوس و عوامل دیگر که مربوط به فن (تکنیک) معماری هستند. این عوامل (مانند کاشی و گنبد و آجرکاری و درهای ارسی و مشبک‌ها و غیره) عوامل اجراکننده یا توجیه‌کننده معماری هستند و نه روحیه‌ی آن.»

سیحون بر پیشرو بودن معماری ایرانی تأکید دارد و معتقد است: «بناهای هخامنشی، ساسانی و صفوی به هم شباهتی ندارند ولی هر سه ایرانی هستند و هر سه در دوره‌ها‌ی شاهکارهای فراموش‌نشدنی به‌وجود آمده که تا امروز طرف تحسین مردم جهان است. چرا نباید امروز هم در معماری مدرن ایرانی شاهکار به وجود بیاید؟ ما بایستی از وسایل نوین (مانند آهن و بتن مسلح و بتن پیش‌فشرده و غیره) برای ایجاد معماری ایرانی یعنی ساختمان‌هایی که با شرایط محلی تطبیق می‌کند استفاده کنیم.»

مهندس سیحون در یادداشتی در نشریه‌ی نگین، از زلزله‌ی سال ۱۳۴۱ بوئین زهرا در جنوب قزوین یاد می‌کند که ویرانی گسترده‌ای به بار آورد و دولت و مؤسسات مختلف خانه‌هایی را برای مردمان آواره ساختند، خانه‌های بسیار تمیز و مرتب مطابق نقشه «ولی اصلاً به نیاز مردم زلزله‌زده‌ی ساکن آن محل توجه نشده بود. خانه‌ها مدرن و به سبک آمریکای یا اروپایی و دارای تمام وسایل ولی قابل سکونتِ آن مردمان نبود و روستائیان حاضر به زندگی در آن محل نشدند. این یک دلیل محکم است بر ناتوانی معمار و نادانی او نسبت به احتیاجات مردم آن.»

از نظر سیحون «با یک فرم صحیح و نقشه‌ی درست می‌توان روح آزادگی و راحتی را در انسان به وجود آورد و یا بالعکس بشر را خموده کرد و ناتوان. یک معمار می‌تواند جهت فکری مردم را تا اندازه‌ای تغییر دهد و در ایران این موضوع کمتر مطرح است. هر خانه و یا بنا با محیط اطراف خود باید از هر لحاظ کمپوزیسیون داشته باشد. در این ترکیب فقط فرم نمی‌تواند مورد نظر باشد بلکه روحیه و طرز فکر ساکن خانه و اطراف محل هم قابل توجه است.» 

سیحون از زمانی که به عنوان استاد در دانشکده‌ی هنرهای زیبا مشغول شد، هر سال دانشجویان را به مناطق مختلف ایران می‌برد تا دانشجویان با معماری اصیل ایرانی آشنا شوند. خودش مطالعه‌ی معماری ایرانی را جزء مهمی از دانش معماری می‌دانست و می‌گفت :«این معماری محدود به آثار و بناهای اصفهان و تخت جمشید و دو شهر معروف نیست. معماری ایرانی هنوز خوشبختانه در سراسر مملکت دست نخورده مانده، گاه در دهات پانصدنفری هم امامزاده‌ای یا آب‌انباری یا قلعه‌ای روستایی موجود است که یک واحد ساختمانی جالب و درخور مطالعه است. دانشجویان باید در این سفرها با وسایلی که در اختیار دارند جزئیات ساختمان‌های کهن کشور را دقیقاً مطالعه کنند و از نکات آن آگاهی یابند. این وسایل عبارت است از عکس، نقشه‌برداری و طرح و کروکی و اطلاعات مختصری در باره‌ی تاریخچه‌ی بنا و اهمیت آن از نظر هنر معماری.»

سیحون این نگاه تحقیقی در معماری را تنها به دانشجویان منحصر نمی‌دانست و برای همین در سفرهایی که برای دانشجویان ترتیب می‌داد، خودش مانند یک دانشجو هر جا که می‌رفت کروکی و طرحی از آن منطقه و بنا را ثبت و ضبط می‌کرد و خودش را بیشتر از دانشجویانش ملزم به این برنامه می‌دانست.

بعد از انقلاب تمام عکس‌ها و مدارک و آثار هنری و طراحی‌های او به تاراج رفت. و یک سال ممنوع‌الخروج بود و بعد از آن مهاجرت کرد. سه سالی در فرانسه بود و بعد به کانادا رفت و در ونکوور ساکن شد. خودش می‌گوید معدود عکس‌هایش را دوستان و شاگردانش به او داده‌اند.

تیرماه سال ۱۳۹۹ وزارت میراث فرهنگی و گردشگری آتلیه و دفتر کار هوشنگ سیحون را در فهرست آثار ملی ایران ثبت کرد. دفتری که بعد از انقلاب ۱۳۵۷ مصادره و بعد فروخته شد. این بنا در خیابان جمهوری و در غرب تقاطع ولیعصر ــ جمهوری قرار دارد. این بنای ۴۴۰ متری در سال ۱۳۳۳ ساخته شد و به‌رغم تغییراتی که در نما و داخل ساختمان در سال‌های اخیر داده شده، همچنان ایده‌ی سیحون در سازگای بنا با بافت منطقه به خوبی حس می‌شود و آهن و سنگ چنان در هم آمیخته شده که آرامشی مثال‌زدنی در این نقطه‌ی شلوغ و پرتردد به بیننده منتقل می‌کند. بر خلاف ساختمان‌های دور و برش که تشویش و آشوب به جان آدمی می‌زند.

 

یاد استاد

پرویز کلانتری نقاش معاصر و شاگرد سیحون در یادداشتی که در مجله‌ی تندیس در باره‌ی استادش نوشته «با هر شکلی از ابتذال سخت مقابله می‌کرد. از هنرمندان مبتذل و بازاری گرفته تا انسان‌های مبتذل و حتی مدیران و سیاستمداران مبتذل؛ و به شاگردان وفادارش آموخت که از هنر بازاری و مبتذل پرهیز کنند.»

کلانتری سیحون را استادی «سخت‌گیر و جدی» توصیف می‌کند و می‌نویسد که در دوران دانشکده «مهندس سیحون درگیر پروژه‌های عظیم بناهای تاریخی بود. گاه شاهد بودم برای فراهم کردن سنگ‌های عظیم از نوع خاص با ابعاد بزرگی که او خواسته بود، بگومگوهای تند و خشم‌آلود با پیمانکاران داشت. بعدها که این بناها ساخته شدند، متوجه رابطه و اهمیت نمایش این بناهای تاریخی در به‌کارگیری آن‌گونه سنگ‌ها در اندازه‌ها و حجم‌های عظیم شدم.»

مهندس سیحون پایه‌گذار سفرهای دانشجویی در دانشکده‌ی هنرهای زیبا بود. خودش در اکثر سفرها به مناطق مختلف با دانشجویان همراه بود. او در طراحی چیره‌دست بود و نشان آن کروکی‌هایی است از مناظر ایران و معماری روستایی که با قلم سیاه روی کاغذ آورده است که بسیاری از آن مناظر دیگر وجود ندارند و از بین رفته‌اند. این کروکی‌ها در سال ۱۳۵۱ از سوی نشر یساولی منتشر شد.

مهندس سیحون عاشق فرهنگ، تاریخ و جغرافیای ایران بود. کلانتری از کتاب قطوری با عنوان «در مسیر جاده‌های ایران» یاد می‌کند که ظاهراً همان کتاب «نگاهی به ایران» است؛‌ کتابی «با نقاشی‌های سیاه و سفید قلم‌هاشور بسیار زیبا و استادانه‌ی مهندس سیحون که چشم‌اندازهای سرتاسر ایران را نشان می‌دهد. از کوهستان‌ها و دره ماهورهای پربرف تا مناطق کویری، از ساحل دریای خزر تا سواحل جنوب و آبادی‌های پشت کوه‌ها و ... این کتاب به زبان فرانسه از سوی ناشر فرانسوی در گذشته‌ای دور به چاپ رسیده است. این کتاب تنها کتابی است که گاه و بی‌گاه آن را ورق می‌زنم و از تماشای تصاویر آن دلم آرام می‌گیرد.»


منابع:

  • یادداشت‌های هوشنگ سیحون، نشر رهسپاران، چاپ ۱۴۰۴

  • مصاحبه‌ای با مهندس سیحون دربارۀ معماری ایران، فرخ غفاری، نشریه آرش، آذر ۱۳۴۱ شماره ۵

  • سخنی در باره‌ی معماری از مهندس هوشنگ سیحون، مجله‌ی نگین، اردیبهشت ۱۳۴۵

  • یادی از مهندس هوشنگ سیحون، پرویز کلانتری، مجله تندیس، ۱۵ مهر ۱۳۹۳

  • مهندس هوشنگ سیحون و آموزش معماری، فرهاد سلطانی، مجله تندیس، ۱۵مهر ۱۳۹۳

  • مستند خط در خیال، زندگی هوشنگ سیحون، امین ضرغام، بی‌بی‌سی

  • مستند هوشنگ سیحون، هنر معماری، یوتیوب