تب‌های اولیه

عشق در زندان

آیدا حق‌طلب

وقتی پسری که دوستش داشتم برای اجرای حکم به زندان فراخوانده شد برای اولین بار در زندگی بیست و چند ساله‌ام احساس ناتوانی محض را تجربه کردم. اولین بار بود که چیزی را آن چنان با تمام وجود می‌خواستم اما کاری از دستم برنمی‌آمد. تا قبل از آن، حتی دست‌نیافتنی‌‌ترین آرزوها و خواسته‌هایم با برنامه‌ریزی و تلاش و پیگیری دست‌یافتنی شده بودند اما انگار وقتِ آن بود که یاد بگیرم «خواستن» همیشه هم «توانستن» نیست.

مشروطه‌خواهان در زندان باغشاه

منصوره شجاعی

سید عبدالله انوار، نویسنده و پژوهشگر و فرزند سید یعقوب انوار از روحانیون مشروطه‌خواهی که در زندان باغشاه محبوس شد، دیروز در ۹۸ سالگی درگذشت. به مناسبت درگذشت او این مصاحبه را که حدود دو سال پیش منتشر شده بود بازنشر می‌کنیم. در این گفتگو او از واقعه‌ی دستگیری و زندان پدرش می‌گوید.

 

انفرادیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های دوازده زن و یک زن، نگاهی به کتاب «شکنجه‌‌‌‌ی‌ سفید»

منصوره شجاعی

«سلول انفرادی مثل یک قوطی دربسته است. هیچ اراده‌ای برای بازکردن درِ آن نداری...هر بار ناگهان و بدون آمادگی قبلی با صدای بلندِ برخوردِ قفل به در، درِ آن را باز می‌کنند. هروقت که کسی اراده کند می‌تواند این کار را انجام دهد،‌ هرکسی غیر از خودت.»

چشمه با تشنه!

مهوش ثابت

دریغ که ما انسان‌ها استاد کشتن استعدادهای خویشتن‌ایم. استعدادی که همیشه با ماست، به‌قدری به نظرمان بدیهی می‌رسد که آن‌ را به راحتی نادیده می‌گیریم و ارزش‌های آن ‌را نفی می‌کنیم. من البته از این فراتر رفته و سال‌ها در درونم با شعر مبارزه‌ی سرسختانه‌ای کرده بودم! شاید بارها یک متن یا نامه‌ی اداری را پاره می‌کردم و دوباره می‌نوشتم که شبیه یک قطعه‌ی ادبی نباشد! بعدها در صدد یافتن علل مقاومت‌ام در برابر شعر و ادبیات بر آمدم ...

رفیق اعدامی: بخش اول ــ زانیار مرادی

مأمن رضایی در گفتگو با ایقان شهیدی

در تحلیل و مخالفت با حکم اعدام زیاد گفتیم و شنیدیم. من، مأمن رضایی، در سلسله پادکست‌های «رفیق اعدامی» در تلاش هستم که فهمی از حال و هوای فرد زندانی در لحظاتی به دست آورم که همبندش را، که نقش رفیق و خانواده پیدا کرده، اعدام می‌کنند.

 

عشق در زندان

آیدا حق‌طلب

وقتی پسری که دوستش داشتم برای اجرای حکم به زندان فراخوانده شد برای اولین بار در زندگی بیست و چند سالهام احساس ناتوانی محض را تجربه کردم. اولین بار بود که چیزی را آن چنان با تمام وجود میخواستم اما کاری از دستم برنمی‌آمد. تا قبل از آن، حتی دستنیافتنی‌‌ترین آرزوها و خواستههایم با برنامهریزی و تلاش و پیگیری دستیافتنی شده بودند اما انگار وقتِ آن بود که یاد بگیرم «خواستن» همیشه هم «توانستن» نیست.

در کشاکش عادت‌ها

مهوش ثابت

شرایط کنونی عالم ما را به صلح و آشتی با خود و با دیگران فرا می‌خواند، به سرزمین‌های سبز، به آسمان آبی، به هوای پاک، به چشمه‌های روشن جاری. شرایط کنونی دنیا ما را به بازتعریف زندگی فرا می‌خواند.

از قرنطینه‌ی زندان تا قرنطینه‌ی خانگی

ایقان شهیدی

با دست‌بند و پابند بودم، در اتوموبیل انتقال زندانیان از زندان اوین به زندان رجائی‌‌شهر (گوهردشت). خودرویی که با آن به سمت رجائی‌شهر می‌رفتیم کامیونی سربسته بود که همگی ما در اتاق بزرگ بسته‌ی انتهایی‌اش بودیم. نزدیک به بیست نفر بودیم، روبه‌روی هم نشانده بودنمان و می‌توانستیم همدیگر را ببینیم و با هم صحبت کنیم.