11 اوت 2026

مهرنوش بادپر و آناتومی زندگیِ روزمره ــ سوژه‌های کج و کوله‌ و قلمبه و درهم‌فشرده و آشنا

معصومه ناصری

مجموعه‌ای از نقاشی‌های مهرنوش بادپر این روزها در شبکه‌های اجتماعی مورد توجه قرار گرفته و واکنش‌های مثبت و منفی بسیاری را برانگیخته است. او در آثارش جهانی را تصویر می‌کند که در آن زندگی روزمره به صحنه‌ای از کشمکش، نظارت، اضطراب، فشار و طنز تبدیل شده است. موضوع آثار او موقعیت‌هایی کاملاً آشناست: سفر با اتوبوس، حضور در درمانگاه، نشستن در اتاق پذیرایی، پیاده‌روی در پارک، حضور در آشپزخانه، و در یک نقاشی هم تماشای زندگی دیگران از پنجره‌ی روبه‌روی یک مجموعه آپارتمانی که در هر کدام داستانی جریان دارد. 

اما او مخاطب را فقط تماشاگر نمی‌خواهد بلکه فشار و کنترل و فروپاشی و خشونت را به چشم مخاطب می‌پاشد و دیگر نمی‌تواند نسبت به صحنه بی‌طرف باشد. زبانِ تصویری بادپر ترکیبی است از واقع‌گرایی و اغراق کاریکاتوری. 

مهرنوش بادپر آن‌طور که سایت هنری گالری اینفو نوشته در سال ۱۳۶۲ در تهران متولد شده، پس از تحصیل در رشته‌ی مهندسی شیمی به دانشکده‌ی هنر رفته و منبع الهام او صحنه‌هایی است که خودش دیده است. 

یکی از کاربران شبکه‌ی ایکس در واکنش به این سؤال که چرا کسانی حقیقت آثار بادپر را انکار می‌کنند نوشته است چون آدم‌ها از حقیقت فرار می‌کنند، چون حقیقت تلخ و گزنده است، چون یاد سیاهی می‌افتند، چون فقط می‌خواهند قشنگی ببینند. 

تفاوت مهم آثار بادپر با بسیاری از روایت‌های انتقادی این است که او خود را بیرون از مسئله قرار نمی‌دهد. او جامعه را از موضع قاضی نقد نمی‌کند، بلکه خود را نیز بخشی از همان فرهنگ، همان خانواده و همان چرخه‌ی خشونت می‌داند. او در مصاحبه با پادکست «کشو» می‌گوید من خودم هم همین آدم‌ها هستم. خودم هم قضاوت می‌کنم. خودم هم زن‌ستیزی دارم. خودم را سرزنش نمی‌کنم؛ فقط می‌بینم.

 

جنگ قدرت روی تشک زندگی روزمره

قدرتْ مسئله‌ی مهمی در نقاشی‌های مهرنوش بادپر است اما به شکل سیاستمدار، زندان، دادگاه یا ساختار اداری ظاهر نمی‌شود. نگاه‌کردن، لمس‌کردن، نشاندن، ترساندن، قضاوت‌کردن و واردشدن به حریم دیگری نشانه‌های حضور قدرت در این آثار است. 

او سلطه و رابطه‌ی قدرتی را روایت می‌کند که فقط میان مرد و زن برقرار نیست بلکه در اِعمال قدرتِ مادر بر کودک، نظارت زن سالمند بر زندگی زن جوان‌تر و نگاه بی‌شرم به بدن یک انسان دیگر نمود پیدا می‌کند. 

بادپر جامعه را به دو گروه ساده‌ی قربانیان معصوم و آزارگران شرور تقسیم نمی‌کند. او چرخه‌ای را نمایش می‌دهد که در آن قدرت در بدن‌ها، عادت‌ها، فضاها، اشیا و روابط رسوب کرده است.

در کارهای مهرنوش بادپر «دیو شاخ‌دار» روشن‌ترین نماد قدرت است. هر چند خودش در گفت‌‌وگو با پادکست «کشو» می‌گوید قصد ندارد نگاه فلسفی‌ای به دیوهای نقاشی‌هایش داشته باشد ولی چون درباره این دیوها زیاد صحبت شده فکر می‌کند آنها هم زشتند، هم بامزه و هم قابل دلسوزی‌. این دیوها در کارهای بادپر قوی و باشکوه نیستند بلکه اغلب مضحک و درمانده‌اند. با بدنی زمخت و چهره‌ای کمیک. «اقتدار» در آثار بادپر بیش از آنکه نشانه‌ی قدرتِ واقعی باشد، پوششی برای ناتوانی ارتباطی است.

او گفته است که قدرت فقط از مرد به زن اعمال نمی‌شود بلکه مادر، کودک، زن علیه زن، خانواده، همه علیه هم اعمال قدرت می‌کنند. در نگاه بادپر، خشونت بیش از آنکه جنسیتی باشد، فرهنگی و رابطه‌ای است؛ هر کسی ممکن است هم قربانی باشد و هم عامل خشونت.

 

مسئله‌ی بدن 

«بدن» یکی از محوری‌ترین سوژه‌ها در نقاشی‌های بادپر است. بدن‌ انسان‌ها در آثار بادپر نشان می‌دهد که بر صاحب آن بدن چه گذشته است. ما چهره‌های کشیده، پف‌کرده و نامتقارن آدم‌ها را می‌بینیم. چشم‌ها گاه نیمه‌بازند و گاه بیش از اندازه از حدقه بیرون آمده‌اند. بینی‌ها بزرگ، دهان‌ها کج و چانه‌ها سنگین‌اند. شانه‌ها افتاده، شکم‌ها برجسته و دست‌ها زمخت‌اند.

این اِغراق، انتخابِ آگاهانه‌ی هنرمند برای نشان‌دادن اضطراب، ترس، کشش، حسادت، و سلطه‌جویی شخصیت‌ها است. احساساتی که به سطح پوست و فرم بدن منتقل شده‌ است. خود او گفته است که بدن‌ها را قلمبه، تکیده، خسته و واقعی می‌کشد و این صرفاً اغراق زیبایی‌شناختی نیست؛ بلکه حاصل حافظه‌ی بصری اوست. 

زبان بصری بادپر مرز میان خنده‌دار و ترسناک، زیبا و زشت، انسانی و حیوانی یا طبیعی و نامتعارف است. مخاطب دقیقاً نمی‌داند باید بخندد، احساس انزجار کند یا نگران شود.

بدنی که دیده می‌شود، لمس می‌شود و درباره‌اش قضاوت می‌شود. 

در یکی از کارهای او در یک آشپزخانه، دستی یک لباس زیر را مقابل زن جوانی گرفته است. شیء سفید در مرکز توجه قرار دارد و زن با چهره‌ای جدی، خسته یا تحقیرشده به آن نگاه می‌کند.

لباس زیر اینجا نشانه‌ای است از بلوغ، از ورود بدن زن به مرحله‌ای که جامعه آن را نام‌گذاری، طبقه‌بندی و کنترل می‌کند و هر آنچه به بدن مربوط است به شرم هم آمیخته است. 

خود او گفته است که شرم ابزار کنترل است. شرم روابط ما را خدشه‌دار می‌کند و نمی‌گذارد فرد خودش را بیان کند و بسیاری از خشونت‌ها از ناتوانی در بیان مستقیم احساسات ناشی می‌شوند. اگر شرم از بین برود، امکان گفت‌وگو ایجاد می‌شود. 

 

واقع‌گرایی روانی

اگر می‌گوییم آثار بادپر واقع‌گرایانه نیستند، به این معناست که آنها تناسبات طبیعی را به طور دقیق بازنمایی نمی‌کنند. اینجا واقعیت ظاهری دگرگون شده تا حقیقتِ تجربه آشکار شود.

هیچ خانواده‌ای واقعاً به آن شکل ناممکن در یک خودرو جا نمی‌شود، اما این نقاشی مهرنوش بادپر به مخاطب حس فشردگی و فقدان حریم خانوادگی را به خوبی منتقل می‌کند. 

بنابراین معوج نشان دادن سوژه‌ها در کار او تحریف واقعیت نیست بلکه او با این کار کمک می‌کند لایه‌ای عمیق‌تر از واقعیت را تماشا کنیم.

 

طنز سیاه و بحران همدلی

در نخستین نگاه ممکن است مخاطب به چهره‌ها، وضعیت بدن‌ها یا موقعیت‌های نامعقول بخندد، اما این خنده معمولاً پایدار نمی‌ماند. سوژه‌هایش در موقعیتی که شوخی به نظر می‌رسد در واقع تجسم مردانگی سلطه‌گرند. 

کسانی نوشته‌اند من چنین انسان‌هایی دور و برم ندیده‌ام اما بسیاری هم نوشته‌اند که مشابه سوژه‌ها و موقعیت‌هایی را که بادپر آفریده است در زندگی شخصی و اجتماعی خود دیده‌‌اند. آیا شخصیت‌هایی چنین مضحک، خشن یا ناخوشایند، شایسته ثبت در یک اثر هنری‌اند؟ آیا می‌توان با آنها همدلی کرد؟ 

مهرنوش بادپر فقط سوژ‌ه‌هایش را به ما نشان نمی‌دهد بلکه ما می‌بینیم که چگونه ساختارهای اجتماعی آنها را به موجوداتی مضحک تبدیل کرده‌ است.

 

نگاه به‌عنوان ابزار سلطه

در یکی از نقاشی‌های مهرنوش بادپر زنی در توالت نشسته است و دو چهره از بالای دری که کوتاه است به او نگاه می‌کنند.

نگاه در بسیاری از نقاشی‌های او سوژه‌ی اصلی است. مثلاً در یکی از نقاشی‌ها، جمعیتی از زن و مرد، زیر بدن‌های آویخته، گردن کشیده‌اند تا بهتر ببینند. موضوع اصلی اثر انسان‌های به دار آویخته نیست بلکه جامعه‌ای است که خشونت را به «منظره» تبدیل می‌کند. در اینجا حرص دیدن هم گونه‌ای از خشونت است. 

 

خانواده، فشردگی و انتقال خشونت

خانواده یکی از محورهای اصلی نقاشی‌های بادپر است. او در مصاحبه‌اش می‌گوید ما بیشترین محبت را از خانواده می‌گیریم و عمیق‌ترین زخم‌ها را هم همان‌جا می‌خوریم. اعضای خانواده دقیقاً می‌دانند کجا باید ضربه بزنند.

 خانه در آثار بادپر به‌ندرت فضایی امن است. حتی در محیط‌هایی با فرش، پشتی، ظروف، پرده و اشیای آشنا، تنشی پنهان وجود دارد.

در نقاشی زنان و پسربچه روی فرش، تمام عناصر محیط به فضای خانوادگی ایرانی تعلق دارند. زن‌ها نزدیک یکدیگر نشسته‌اند و کودک در کنار آن‌هاست. اما ژست‌ها و نگاه‌ها آرامش ندارند.

در این آثار، بدن‌ها به هم فشرده می‌شوند، همه در شخصی‌ترین لحظه‌های زندگی دیگری حاضرند، فاصله نیست. امنیت نیست. فضای شخصی نیست. در کارها بادپر نزدیکی فیزیکی، لزوما معنی صمیمیت ندارد.

کودکان در آثار بادپر اغلب «شاهد»ند. آن‌ها تنش‌ها، فاصله‌ها، تحقیرها، شوخی‌ها و ترس‌ها را می‌بینند و نگاهشان ابزاری برای انتقال عاطفه و خشونت از یک نسل به نسل دیگر است.

 

در غیبت قهرمان

در جهانی که مهرنوش بادپر ساخته، شخصیتِ نجات‌بخش روشنی وجود ندارد. کسی وارد صحنه نمی‌شود تا کودک را نجات دهد، حریم زن را بازگرداند، جمعیت را متوقف کند یا خانواده را آشتی دهد.

بیشتر شخصیت‌ها خسته، گرفتار، منفعل یا بخشی از همان ساختاری‌اند که از آن رنج می‌برند.

این فقدان قهرمان ممکن است بدبینانه به نظر برسد، اما با واقعیت زندگی روزمره هماهنگ است. بادپر لحظه‌ی پیروزی یا رهایی بزرگ را تصویر نمی‌کند؛ لحظه‌ای را نشان می‌دهد که خشونت هنوز عادی است و افراد حتی زبان روشنی برای نامیدن آن ندارند.

باید به خاطر داشت که تصویرکردن این خشونت به‌عنوان امری روزمره، نوعی مقاومت است و بادپر در نقاشی‌هایش پرده‌ی شرم و آبروداری ملی را کنار می‌زند و چیزی را مرئی می‌کند که معمولاً پنهان یا عادی است.

در جهان بی‌قهرمان بادپر، شاید نخستین شکل مقاومت، دیدن و نشان دادن باشد.

مهرنوشِ بادپر زندگی روزمره را از مقابل چشم‌های ما برمی‌دارد، آن را کمی رنگ‌آمیزی می‌کند و دوباره در برابر ما می‌گذارد. اجی مجی لاترجی! چیزی که پیش‌تر عادی به نظر می‌رسید، ناگهان عجیب، سنگین و مسئله‌دار می‌شود. این اختلال در عادت، مهم‌ترین نیروی انتقادی نقاشی‌های اوست.

شخصیت‌های بادپر هیولاهای بیرون از جامعه نیستند؛ انسان‌های معمولی‌اند که خانواده، جنسیت، ترس، فقر عاطفی، نظارت و فشار اجتماعی بدن و روانشان را تغییر داده است. به همین دلیل، تماشای آن‌ها هم‌زمان خنده‌دار و دردناک است: آنان هم دیگری‌اند و هم به شکلی نگران‌کننده به ما شباهت دارند.

فرزین یکی از کاربران توئیتر (ایکس) پس از روایت مواردی از مشاهداتش در جامعه و خانواده‌ی ایرانی نوشته است اگر اینجا درباره‌ی رفتار شرمسار کننده‌ی پزشک زنان، یا متلک گفتن مردها یا برخوردهای ناهنجار در اسنپ می‌نویسید دیگر نمی‌توانید بگویید این نقاشی‌ها درباره‌ی جامعه‌ی ما نیست.