تب‌های اولیه

آیین بهائی، جامعه و سیاست

در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، برخی از شرق‌شناسان نامدار بریتانیایی، روسی، فرانسوی و آلمانی به مطالعه‌ی آیین‌های بابی و بهائی روی آوردند. مهم‌ترینِ آنان ادوارد جی. براون، پژوهشگر بریتانیایی، بود که ترجمه‌ها و مقالات پرشمارش بر مطالعات بعدی در دنیای انگلیسی‌زبان در باب الهیات و تاریخِ این دو دین تأثیری ماندگار بر جای نهاد.

نامیرایی، و تکنیک نوشتن

ایرج قانونی

وقتی برتراند راسل مُرد در ایران برای گزاره‌ای که می‌خواست خبر این مرگ را بدهد اتفاق عجیبی افتاد. در مورد کسی که کتاب «چرا مسیحی نیستم» را نوشته بود باید چه می‌نوشتند؟ او جان به جان‌آفرین تسلیم کرد! این یعنی او اکنون به نزد دادار بی‌همتاست. اما این نظر کسانی است که به جان‌آفرین اعتقاد دارند و او نداشت، که مسیحی نبود. اگر این طور می‌نوشتند خبر مرگ او را برخلاف نظر او داده بودند.

دوری و دوستیِ جهانی، این است کَرنای کرونا

ایرج قانونی

اصلِ زندگی فانوسی در برابر باد است، لرزان‌ و متزلزل. دیگر لازم نیست در هیچ مسجد و مناره‌ای و دیر و کلیسایی کسی ناقوس تو را به صدا درآورد و یاد تو را به دل‌ها اندازد. کرونا از آنجا که سایه‌ی مرگ است خودکار چنین می‌کند. بشر تاکنون هرگز یک‌دست در همه‌ی عالم خدا را این چنین یاد نکرده بود که آن را.

اراده‌ی معطوف به قدرت، و دکتر هوشیار

ایرج قانونی

این اراده است که جهان را می‌سازد، و اگر ما به معنایی محدود توان دخل و تصرف تعیین‌کننده در جهان (به معنای محدودِ لفظ جهان) را داشته باشیم همه از آن روست که از منظر نیچه اراده نخست ما را ساخته است، و قوام هستی ما از اراده است، که می‌توانیم اراده کنیم و با انتخاب هدفِ معین جهان را بسازیم.

سکوت دکتر هوشیار

ایرج قانونی

امیرحسین آریان‌پور در یادبود او از طرف مجله‌ی سپیده‌ی فردا می‌نویسد: «[در نوجوانی] هنگامی که نزد او درس می‌خواندیم. . . نه تنها برای خود بت نمی‌ساختیم بلکه هر بتی را که می‌توانستیم درهم می‌شکستیم. اما شخصیت نافذِ دکتر هوشیار بت ما شد. از این رو سخنی که شاگردان اپیکور زمانی درباره‌ی او گفتند بار دیگر صدق کرد ’او [برای ما] بتی بود، آری بتی ــ بت قومی که بت‌پرست نبودند.»

هنر در باغ؛ بوستان هنرمندان و زبان‌آوری‌اش

ایرج قانونی

بوستان هنرمندان دو بوستان است، هم بوستانی است که هنرمندان در آن خانه کرده‌اند و هم بوستانی است که هنرمندان خود مُدام آن را می‌سازند و برمی‌چینند و دوباره برپا می‌دارند، در هر آفرینش هنریِ خود. به عبارت دیگر، آن مظهرِ باغ در باغ است، تحققِ باغی پیدا و باغی ناپیداست. چه بسا کَسا که فرورفته در خویشتن به آن قدم گذارد و از درون خود جدا نشود تا باغ را ببیند و احساس کند، تا آنکه از باغِ پیدا به باغ ناپیدای سرای هنر وارد شود.

فلسفه در باغ؛ باغِ ناپیدا

ایرج قانونی

باغ آنجاست که می‌خواهی در آنجا باشی، در آن بمانی و هرگز آن را ترک نکنی، فلسفه و در حقیقت تفکر نیز مقامی است که می‌خواهی در آن بمانی، درنگ کنی و آن را لحظه‌ای پایدار می‌خواهی. این دو همیشه شوق ماندن در جایگاهشان را در ما برمی‌انگیزند و از آن رو که هر دو بر خلود و جاودانگی تأکید می‌کنند مثل هم‌اند.

فلسفه‌ در باغ؛ گفتگوی بیهوده با درخت

ایرج قانونی

می‌گویند کتاب باغ است باغی جادویی. پس فلسفه و باغ، پیش از آنکه در باغ به هم برسند، در «کتاب» به هم می‌رسند. در اینجا، فلسفه همان فلسفه است اما باغ تنها خاطره‌ی باغ است خاطره‌ای که کتاب می‌تواند آن را تجدید کند. کتاب می‌تواند این دو را به هم پیوند دهد. کتاب‌های فلسفی باغ‌های جادویی‌اند.