تب‌های اولیه

الیف شفق: هر چه اوضاع ناگوارتر شود، خوردن ناهاری لذت‌بخش اهمیت بیشتری پیدا می‌کند

تیم ادمز

شفق تأکید دارد که آشپز خوبی نیست اما عاشق غذا خوردن و خواندن و نوشتن درباره‌ی آن است. می‌گوید «مردم می‌گویند در رمان‌هایم بیش از اندازه به غذا اشاره می‌کنم ...» اما دلیل خوبی برای این کار وجود دارد ــ یکی از بهترین استدلال‌ها علیه ...

ذهن آشفته‌ و همسایه‌ی ما

محمد حیدری

در ینگه دنیا، پیرمردی دوست‌داشتنی و اهل شیراز بود که در شهری کوچک از توابع ایالت نیویورک نزدیک خانه‌ی ما زندگی می‌کرد. در آن شهر کوچک، که تعداد ایرانیان زیاد نبود، لطف او شامل حال ما هم شده بود و گاه به دیدارش می‌رفتیم و او نیز به خانه‌ی ما می‌آمد...

قتل‌های ناموسی در ترکیه از دریچه‌ی دوربین

مریم قربان‌کریمی و اوروره انگلن

«زاگرس» (2017)، نخستین فیلم بلند سهیم عُمَر خلیفه، از منظری تازه و دلهره‌آور به معضل اجتماعیِ قتل‌های ناموسی می‌پردازد... این فیلم نه تنها شخصیت زن اصلی را قربانیِ سنت‌های بی‌رحم و عقاید منسوخ معرفی می‌کند بلکه شخصیت مرد اصلی را هم به خودیِ خود قربانیِ این شرایط نشان می‌دهد.

چرا به کوه قاف پناه بردم؟

الیف شفق

هر رمانی سفری به جایی دیگر است. از دابلین جیمز جویس گرفته تا نارنیای سی. اِس لوئیس و سرزمین میانه‌ی تالکین، خواه سخن از مکانی واقعی باشد یا محلی کاملاً تخیلی، ادبیات عبارت است از تلاشی شجاعانه برای بازترسیم فضا و مکان.

قهوه‌‌خانه‌‌های ترکیه

مهدی شبانی

قهوه‌خانه یکی از مکان‌های اجتماعی ترکیه است که از سالیان بسیار دور معمول بوده و هنوز هم در تمامی شهرها، روستاها و محله‌های آن به حیات خود ادامه می‌دهد. مکانی که دقیقاً با همین نام و کارکرد در ایران هم وجود داشته اما...

 داستان موفقیت یک شهر کوچک ترکیه در جذب نیم میلیون مهاجر

استیفن برگن

تصور کنید که جمعیت شهر شما یک‌شبه ۳۰ درصد افزایش یابد. اکثر تازه‌واردها فقیر، گرسنه و بی‌سرپناه هستند و حتی زبان شما را بلد نیستند. بعد تصور کنید که به جای بیرون راندن آنها از شهر، با آغوش باز از ایشان استقبال کنید و به بهترین شکلِ ممکن آنها را جا دهید. به غازیان تپه خوش آمدید، شهر صنعتی در جنوب ترکیه که دقیقاً چنین اتفاق در آن رخ‌ داده است.

پاکسازی روشنفکران به دست دولت ترکیه

سوزی هنسن

ایلهان اوزگل برای دیدار با پدر کهنسال و بیمارش به روستای عیاش رفته بود. او سوار بر هوندا سیویکِ خود در راه بازگشت از این روستا به آنکارا بود که فهمید اخراج شده است...

الیف شفق از جنگ ترکیه با آزادی بیان می‌گوید

الیف شفق

دو ماه قبل یک روز وقتی از خواب برخاستم با هزاران پیام توهین‌آمیز در شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو شدم که بسیاری از آنها توسط بات‌ها و ترول‌ها فرستاده شده بود. جملاتی را از یکی از رمان‌هایم، «نگاه خیره»، بیرون کشیده بودند و با انتشار آنها خواهان محاکمه‌ی داستان‌نویسان به اتهام «هرزگی» شده بودند.