تب‌های اولیه

هرات، شهری شبیه به شهر من

ماهرخ غلامحسین‌پور

دم غروب یک روز خردادماه زیر آسمان هرات تمام غربت تهرانم را به‌آنی گم می‌کنم. بعد از سال‌ها تبعید نانوشته، آنجا اولین شهری است که مردم با کلمات مأنوس فارسی به همدیگر «صبح به خیر» یا «درمانده نباشید» می‌گویند، اتفاقی که حتی در کوچه پس‌کوچه‌های آشنای «باکرکوی» و «امینونو» استانبول هم رخ نمی‌دهد. خیال می‌کنم آمده‌ام خانه، کنج ایوان خانه‌ی پدری.