تب‌های اولیه

آیا اوضاع دنیا برای تعلیم و تربیت نامناسب است؟ (بخش دوم)

زیگمونت باومن    

در دنیای ناپایدارِ ما که مبتنی بر تغییرِ آنی و نامنظم است، اهداف غاییِ تعلیم و تربیتِ سنتی نظیر عادت‌های ثابت، چارچوب‌های شناختیِ محکم و اولویت‌های ارزشی پایدار، عیب و نقص به شمار می‌روند. دست‌کم، تلقّی بازارِ دانش از آنها چنین است، بازاری که وفاداری، پیوندهای ناگسستنی و تعهداتِ بلند‌مدت را مطرود و منفور می‌شمارد: این‌ها موانعی‌اند که باید از سرِ راه برداشت.

آیا اوضاع دنیا برای تعلیم و تربیت نامناسب است؟ (بخش اول)

زیگمونت باومن

یادگیری و تعلیم و تربیت به قامتِ دنیایی پایدار دوخته شده بود، دنیایی که امید میرفت که پایدار بماند و قرار بود که پایدارتر شود. در چنین جهانی، حافظه چیزِ ارزشمندی به شمار میرفت، و هر چه قویتر و پایدارتر بود، باارزشتر محسوب می‌شد. امروز چنین حافظه‌ی قوی و پایداری از جهاتِ بسیاری بالقوه مایه‌ی ناتوانی، از جهاتِ بسیار دیگری گمراهکننده، و از اکثر جهات بیفایده است.

مدرنیته چگونه فراموش می‌کند؟

علیرضا اشراقی

زمانه‌ی غریبی است. خاطرات‌مان را برای روز مبادا ضبط می‌کنیم. مدام عکس و فیلم می‌گیریم. مدام می‌نویسیم. انباشته‌شان می‌‌کنیم در گوشی‌های کوچک همراه‌مان، در کارت‌ها و بسته‌های حافظه، در شبکه‌های اجتماعی. انبوهی از خاطره‌ بیرون انبار می‌کنیم. و اندکی خاطره درون‌مان و با ما می‌ماند. آیا بلایی سر حافظه‌ی ما آمده است؟ چرا ما گذشته را بیش‌تر و راحت‌تر از گذشته فراموش می‌کنیم؟

وقتی کاتولیک‌ها مدرنیته را پذیرفتند

سارا شورتال

در دهه‌ی ۱۹۲۰، ستاره‌ی بخت و اقبال ژاک ماریتن در آسمان فلسفه‌ی کاتولیک در حال اوج گرفتن بود. مثل بسیاری از کاتولیک‌های آن دوره، او دنیای مدرن را چندان نمی‌پسندید. ماریتن در کتابی که در سال ۱۹۲۲ نوشت و به درستی آن را ضد مدرن نام نهاد، به «لیبرالیسم، آمریکا‌گرایی و مدرنیسم» و «اصول اعتقادیِ "پیشرفت ضروری" و "خوش‌بینی انسان‌گرایانه"» حمله کرد. 

منظور ماکس وبر از «روح» سرمایه‌داری چه بود؟

پیتر گُش

ماکس وبر، جامعه‌شناس نامدار آلمانی، با تألیفات پرآوازه‌ی خود، زمینه را برای فهم تازه‌ای از کلیت مدرنیته، سرمایه‌داری، و اخلاق کار در جامعه‌ی مدرن فراهم کرد. با این حال، برداشت او از این تعابیر بسیار پیچیده‌تر و عمیق‌تر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسد.

گفت‌وگوی والدین و فرزندان

زیگمونت باومن

عدم درک متقابل میان نسل های «جدید» و «قدیم»، و سوءظن دوجانبه‌ی ناشی از آن سابقه‌ای دیرینه دارد. نشانه‌های چنین سوءظنی را به راحتی می‌توان تا دوران باستان ردیابی کرد. اما در عصر مدرن که مشخصه‌اش تغییرات عمیقِ سریع و مداوم در شرایط زندگی است، سوءظن میان نسل‌ها چشمگیرتر شده است.