«برای سما»، روزانههای محاصره و بمباران حلب
فرناز سیفی
بان کیمون، دبیرکل پیشین سازمان ملل متحد، گفته بود که جنگ سوریه، «بزرگترین فاجعهی بشریِ» دوران ماست. وعد الخطیب بیشتر سالهای این وحشت سوریه را در بطن ماجرا در شهر حلب زیست.
بان کیمون، دبیرکل پیشین سازمان ملل متحد، گفته بود که جنگ سوریه، «بزرگترین فاجعهی بشریِ» دوران ماست. وعد الخطیب بیشتر سالهای این وحشت سوریه را در بطن ماجرا در شهر حلب زیست.
اولینبار که وارد سلول انفرادی شدم، هجده سالم بود. شب قبلش را در سلول کثیف و نمدار بازداشتگاه وزرا همراه با دیگر زنانی که در همان تجمعِ کوچک مقابل دانشگاه تهران بازداشت شده بودند، گذرانده و حالا وسط سلول انفرادی بند ۲۴۰ زندان اوین، تنها مانده بودم. برای دختربچهای که تازه دو ماه بود هجدهسالگی را تمام کرده و دیگر بزرگسال محسوب میشد و تا همین دو شب پیش، دیوار به دیوار پدر و مادرش خوابیده بود...
در سال ۱۹۳۰، یک سال پس از شروع رکود اقتصادی، جان مینارد کینز تصمیم گرفت تا در مورد امکانات اقتصادی برای نوههایش بنویسد. به رغم اندوه فراگیر ناشی از فروپاشی نظم اقتصادی جهانی، این اقتصاددان بریتانیایی خوشبین باقی ماند، و اعلام کرد «رکود اقتصادی حاکم بر جهان... ما را از دیدن واقعیتهای آشکار باز داشته است». او در جستار خود پیشبینی میکند که تا صد سال دیگر، برای مثال تا سال ۲۰۳۰، جامعه آنقدر پیشرفت کند که آدمها به ندرت محتاج کار باشند.
ویل دورانت در کتابش لذات فلسفه از شکستهای عشقی و ناکامی مردان اندیشه در برابر زنان میگوید، از ناکامی شوپنهاور در برابر مادرش و نیز اینکه معشوقهی زیبای ونیزیاش او را ترک کرد و عنوان لرد بایرون و صباحت منظرش را بر او ترجیح داد. او از دیگر فیلسوفانِ زنستیز روایتهای مشابه کرده است و نتیجه گرفته است که زنستیزی آنها در آثارشان نالهها و فریادهای جنگجویان شکستخوردهای بیش نیست که این گونه انتقام میگیرند! قهرمانان اندیشهای که در پای زیبایی به خاک افتادهاند.
«بزرگداشت قلب مهربان شورای کتاب کودک» عنوانی بود که برای مراسم نکوداشت نوشآفرین انصاری در هشتاد سالگی زندگی پربارش انتخاب شد.
در این روزها، صدها تصویر از اعتراضات خونین آبانماه منتشر شده است. برای کسی که از دور و با حسرت به آنچه در «خانه» میگذرد، نگران است، همهی این تصاویر لحظاتی میشوند از فرو ریختن و درهمشکستن. این لحظات برای یک تبعیدی آئینهای از دریغها است. با هر تصویر، یک کاش، و با هر فریاد، یک رنج.
از مادران میدان مایو در آرژانتین، مادران ناپدیدشدگان در شیلی، مادران میدان تیان آنمن در چین تا مادران شنبه در ترکیه و مادران خاوران در ایران، انگار صدای مادران تنها صدایی بوده است که بالاتر از هر خشونت و زندان و مجازاتی، تا لحظهی مرگ آنان افشاگر جنایت باقی مانده است.
حملهی لفظی به حقوق زنان و اقلیتهای جنسی بخش انفکاکناپذیری از خیزش ملیگرایی و اقتدارگرایی پوپولیستی است. سانسور حکومتی و کنترل هنر و ادبیات مؤلفههای جداییناپذیر نفرت و تبعیض علیه اقلیتهای جنسی، مهاجران و روشنفکران هستند.
بنا به گزارش آژانس پناهندگان سازمان ملل، حدود ۴.۳ میلیون ونزوئلایی از این کشور گریختهاند. بسیاری از آنها به کشورهای همسایه از جمله اکوادور یا کلمبیا مهاجرت کردهاند. اما در یک چرخش غیرمنتظرهی تاریخی، یهودیان ونزوئلا سعی کردهاند از فرصت زودگذری که دولت اسپانیا برایشان فراهم آورده برای مهاجرت به آن کشور استفاده کنند، کشوری که تا کنون دربارهاش چیزی نمیدانستهاند.
یک فرد راستگرای معمولی (مثل من) این احساس را دارد که به چیزی که به او به ارث رسیده است تعلق دارد: به یک ملت، به یک دین، به عادات و رسوم، و به یک خانواده. اینها حوزهی عشق ورزیدن هستند. اما چپ ویژگیهای متفاوتی دارد. چپ هویت خود را با تعلق توضیح نمیدهد بلکه با تجاربی توضیح میدهد که آزادی را افزایش میدهد و حقوقی برابر به همه عطا میکند.
از کاربران ایران خواستم برای من آن لحظه را توصیف کنند، همان لحظهای که ناگهان فهمیدند اینترنت واقعاً قطع شده است و وضعیت و احساسشون در روزهای بعد و تأثیری که نبودِ اینترنت در روزمرهی آنها گذاشت. این گزارش، تنها گوشهای از حرفهای شهروندان ایران است که روزهای متوالی وحشتِ سرکوب و بازداشت و کشتار در خیابانها و خانهها را از یکسو و قطع اینترنت را از سوی دیگر همزمان زیستند.
چند سال پیش به نظر میرسید که موج پوپولیسم دستراستی، پدیدهی فرهنگی زودگذری باشد اما اکنون به جنبش سیاسی مهم این دوران تبدیل شده و نظم جهانی پنجاه سال اخیر را به هم ریخته است. این امپراتوری مرداک نبود که سبب شکلگیری این موج شد اما او بیش از هر شرکت رسانهای دیگری، به تقویت و ترویج این موج پرداخته و از آن سود برده است.
یکی از راههای مقاومت و مقابله با خشونت دولتی به کار گرفتن آموختهها در طول سالها سرکوب است. بازگویی تجربیات و روایتهای مبارزه و مقاومت در دورههای مختلف و به اشکال گوناگون راهی برای انتقال آموختهها از نسلی به نسل دیگر، از گروهی به گروه دیگر و از شخصی به شخص دیگر است.
باورم نمیشه همچین زنی که یک دنیا رو حریفه، بیاد بگه بهم خشونت شده ... به فلانی اصلاً نمیخوره آدم خشنی باشه، باید صبر کنیم و ببینیم ماجرا چیه ... اینم از زن قوی و مستقل و فمینیست ما، آدمی که نتونه از خودش محافظت کنه بیخود میکنه دربارهی خشونت علیه زنان مینویسه و حرف میزنه ... چرا این همه مدت صداش درنیومده پس؟
گلبرگ رکاب طلایی، مورخ و محقق سینمای قبل از انقلاب و استاد مطالعات خاورمیانه در دانشگاه سیتون هال است. او در کتاب اخیر خود، جهانمنشی ایرانی: یک تاریخ سینمایی، با تکیه بر مفهوم «جهانمنشی»، درهمآمیزی گروههای مختلف قومی، زبانی و دینی را در ایران ابتدای قرن بیستم بررسی کرده و تأثیرات این محیط چندفرهنگی را بر شکلگیری و پیشروی سینمای ایران پی گرفته است. با او دربارهی این کتاب گفتوگو کردیم.
سازمانهای غیردولتی در دورهی اصلاحات در مرکز توجه فعالان مدنی و سیاسی قرار داشتند و بسیاری از آنها توانستند منشأ تغییرات کوچک و بزرگی در سطوح مختلف محلهای تا کشوری باشند اما مهمترین دستاوردشان برداشتن نخستین گامها برای ایجاد جامعهی مدنی به معنای نهاد واسط بین مردم و حکومت بود.
قطعاً جنبشی عمومی رخ داده بود اما خیلی پیشتر و در جایی دیگر. دهها هزار معترض هر هفته با تظاهرات در خیابانهای لایپزیگ دولت را نادیده گرفته بودند. نیروهای مسلح دولتی که زمانی به دستور آتش گوش میدادند این مرتبه آتش نگشودند و گفتند «ما هم از مردم هستیم». کسی هم در جایی تصمیم گرفته بود که دستور آتش گشودن ندهد.
هنوز انقلاب به پیروزی کامل نرسیده بود که حمله به تن زنانه از سوی مردانِ جامعه در خلأ قدرت میان دو حاکمیت آغاز شد. در بهمن ۵۷، مردان انقلابی به قلعهی شهر نو که به محلهی غم هم معروف بود و زنان روسپی در آن میزیستند، حمله کردند و زنان شهر نو، ساکنان محلهی غم، را به آتش کشیدند.