کنارهنشینهای اهواز و ایزتاپالاپا
نثار تاج
گزارشی توصیفی از فقر در حاشیهی دو شهر بزرگ: کنارهنشینهای اهواز و ایزتاپالاپا، محلهای در حاشیهی مکزیکو سیتی.
گزارشی توصیفی از فقر در حاشیهی دو شهر بزرگ: کنارهنشینهای اهواز و ایزتاپالاپا، محلهای در حاشیهی مکزیکو سیتی.
دبیر مجموعه: ارکیده بهروزان
آیا میشود اضطراب و افسردگی را بدون درک مسائلی چون فقر، سرکوب سیاسی، نژادپرستی یا زنستیزی مداوا کرد؟ بیماریانگاری رنجها و معضلات شایع روانی به سود جامعه است یا به سود نظام حاکم؟ تجربهی مواجهه با بحرانهایی نظیر استبداد، استعمار، جنگ و آوارگی، و فشار اقتصادی چه آثاری بر سلامت روان میگذارد؟ تروماهای فردی و اجتماعی ناشی از فعل و انفعالات بیولوژیک هستند یا حاصل سیاستهای حکومتها؟ آیا برای ارزیابی سلامت روانی فرمولی استاندارد وجود دارد؟ برای درمان باید به ریشههای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی توجه کرد یا به عارضههای بالینی و زیستشناختی؟ نقطهی تعادل کجاست؟ چگونه میتوان رویکردی به سلامت روان داشت که هم به واقعیت زیستهی رنج فرد بپردازد و هم به علایم زیستشناختی بدن؟ این مبحث به تحلیلها و تجربههای مختلف دربارهی سلامت روان در جامعهی گرفتار گسست و بحران میپردازد.
مجموعه مقالات این مبحث را در اینجا میتوانید دریافت کنید.
روانپزشکی بدون درک فرهنگی و تاریخی از بستر خود نه تنها قادر به تشخیص علل مشکلات روانی نیست، بلکه میتوانند مسکوتکنندهی علل سیاسی و اجتماعی رنج بیماران باشد. آیا واقعا میشود افسردگی را بدون درک مسائلی چون فقر، استبداد، نژادپرستی یا زنستیزی مداوا کرد؟
استبداد با برقرار کردن بیعدالتی ساختاری برای مردم «اضطراب تروماتیک مدام» پدید میآورد و مدام آنها را در معرض تهدید قرار میدهد تا از ترس توان هیچ حرکتی نداشته باشند. حس خیانتدیدگی در محیط مملو از فساد نظاممند بیحساب و کتاب افراد را دچار تروما میکند.
حاکمیت سیاستهایی را پیاده میکند که از کیفیت زندگی و طول عمر مردم میکاهد، اما هرگز مسوولیت وضعیت پیشآمده را نمیپذیرد. نمیتوانیم به اوضاع عمومی، شرایط نابسامان محیط کاری و اضطرابهای روزمره توجه نکنیم و در عوض راجع به ضعف اراده، اشتها، غذا، سیگار، خرید و اعتیاد افراد حرف بزنیم.
ژانر خودیاری ریشههای سیاسی معضلات روانی را نادیده میگیرد، معضلات رایج را عادی و خصوصی میکند و فرد را مسوول آشوبهای «خودساخته» و «بیدلیل» درونیاش میداند. خود فرد باید به داد خودش برسد و حال بد او ربطی به اوضاع سیاسی و اجتماعی ندارد.
دستهبندی آدمها مطابق معیارهای علوم زیستی و انسانی چه تاثیری دارند و در عمل چه نقشی در ساختار قدرت و فهم و رابطهی انسانها با یکدیگر بازی میکنند؟ دستهبندیها گاه میتوانند هویتهای جدید و نوعی از زیستن را خلق کنند که تابهحال وجود نداشته.
زندگی با تئاتر خاطرات دکتر پرویز ممنون یا در واقع قصهی زندگی اوست که بهتازگی در تهران منتشر شده است. دکتر ممنون، زادهی اصفهان و تحصیلکردهی وین، در عالم تئاتر چهرهی شناختهشدهای است. در اینجا ما قسمتی از خاطرات او را که به روایت «لیلی و مجنون» مربوط است برگزیدهایم.
اگر در سال ۱۳۹۰ کسی به شما میگفت که دلار ۱۱۰۰ تومانی در سال ۱۴۰۱ به ۶۰هزار تومان و سکهی ۴۵۰هزار تومانی به ۳۲میلیون تومان میرسد، حتماً میگفتید مگر ممکن است که قیمت دلار ۵۴ برابر و قیمت سکه ۷۱ برابر شود؟
اقتصاد ایران تقریباً در تمام عرصهها با بحران مواجه است. درآمدهای نفتیِ کشور به علت تحریمها به حداقل رسیده و کفاف هزینهها را نمیدهد. دولت برای تأمین مخارجِ خود به چاپِ پول روی آورده و همین رشد نقدینگی به یکی از مهمترین عوامل تورم و گرانی تبدیل شده است. سرمایهگذاری بهشدت کاهش یافته، صندوقهای بازنشستگی ورشکسته شدهاند، بازار ارز و طلا، مسکن، مواد غذایی، خودرو و تقریباً همهی کالاهای مصرفی دچار تلاطم شدید شده است، و قیمتها روزبهروز افزایش مییابد.
در این مجموعهگزارشها با تکیه بر آمار و ارقام به علل بروز این بحران میپردازیم.
فاطمه الیوسف، مشهور به روز الیوسف، بازیگر تئاتر و روزنامهنگار لبنانی-مصری و پیشاهنگ زنان روزنامهنگار در جهان عرب بود.
عبدالله خنجانی از روزنامهنگاران برجستهی افغانستان است که چندین سال ویراستار و مدیر شبکهی «یک تیوی»، یکی از مهمترین تلویزیونهای خبری افغانستان، بود و بعد به معاونت وزارت صلح گمارده شد، که مسئول هماهنگی مذاکرات با طالبان بود و تا سقوط حکومت در کابل در همین سِمت وظیفه داشت.
جریانهای سیاسی روانپزشکی در آرژانتین را دو شقه کردند: گروهی از روانپزشکان مترقی و رادیکال بیماری روانی را عمدتا حاصل شرایط سیاسی و سرکوب دولت میدیدند. گروهی دیگر روانپزشکان محافظهکاری بودند که مراکز روانکاوی را به بازداشتگاه تبدیل کردند و بر شکنجه و آزار روانی مخالفان نظارت داشتند
تجربهی جنگ بسیاری از فرضهای جنسیتی در جامعه سوری را درهمشکست. زنان سوری از مصیبت جنگی فرصتی برای شکستن سدهای پدرسالاری ساختند، نقشهای اجتماعی و شغلی بیشتری به عهده گرفتند و حس عاملیت قویتری پیدا کردند
زندانیان سیاسی و خانوادههایشان انواعی از رنجها را در سکوت تجربه میکنند. تداوم رنج تحملش را دشوارتر میکند، شبیه زخمی که باز مانده است. ترومایی که به خانواده وارد شده به شیوههای غیرروایی به نسلهایی منتقل میشود که پس از واقعه به دنیا آمدهاند
چه باعث میشود که زنی بدون دسترس به هیچ نوع آموزهی فمینیستی، پس از سالها سکوت و تحمل در تنهایی خودش به جایی برسد که بگوید اطاعت از آزارگر بس است و باید افسار زندگی خویش را از دیگران پس بگیرد؟
روانکاوان فلسطینی با نوع دغدغههای بیماران فلسطینی آشنا هستند. نوعی ترس، احساس خفگی، و میل به مرگ در بین مراجعین مشترک است. مشکلات سلامت روان آنها گرچه در خلال درگیریهای خانوادگی و شخصی بروز مییابند اما با زندگی زیر سایهی اشغال تشدید میشوند
گفتگوی آقای جک گلدستون با سایت آسو که بسیار دیده و خوانده شده حاوی نکات مهمی است. به اختصار، ایشان میگویند که ایران اکنون در «وضعیت انقلابی» نیست. تمرکز من در این یادداشت ناظر به برخی کاستیها در چارچوب فکریِ آقای گلدستون در این گفتگو است که مناسبتِ مستقیمی با چگونگیِ تحلیل ما از جنبش انقلابیِ کنونی در ایران دارند.
زخم جنگ اصیل است اما ارزش اقتصادی زخم در بازارهای مختلف نوسان دارد. یک زخم «مفید» برای پروندهی پناهجویی زخمی است که هم مدرک قابل رؤیت دارد، هم بار سیاسی و اجتماعی، و هم تداعی رنجی حادتر میکند.
سنتهای فرهنگی ژاپن خودکشیِ آگاهانه و ناشی از اراده و انتخاب آزادانه را میستاید، اما روانپزشکی به دنبال درمان خودکشی به عنوان یک عارضهی روانی است. چگونه میشود مرزهای تشخیص خودکشی به عنوان «معضل وجودی» یا به عنوان «عارضهی سلامت» را درنوردید؟
روند رایج مدیکالیزهکردن در روانپزشکی شمشیری دولبه است: از سویی به شرایطی مانند اعتیاد بدون انگ و قضاوت نگاه میکند و با نگاهی انسانی از آنها جرمزدایی میکند، از سوی دیگر مسئلهی خاصی مانند ترومای جنگ را که ریشهی اجتماعی دارد، صرفا به یک موضوع پزشکی و غیراجتماعی فرو میکاهد
عارضهی ترومای روانی از قرن نوزدهم شناخته شده بود اما پس از حادثهی ۱۱سپتامبر بود که هم حساسیت رواندرمانی و هم پذیرش و مشروعیت عمومی پیدا کرد. آنچه که روزی بیاساس تصور میشد یکباره به یک حقیقتی تبدیل شد که سزاوار حمایت پزشکی، اجتماعی و قانونی است
تاریخ استعمار در اندونزی باعث ایجاد نوعی رنج روانی شده است که ویژگیهایش ترس، اضطراب، کابوس و بروز رفتارهاییست که از نظر روانپزشکی مدرن اغراقشده و غیرمعمول قلمداد میشوند. استعمار وحشتی نهادین بوجود آورده که جامعهی پرآشوب امروزه نتوانسته از آن رها شود