مکث زمان در خانههای خالی تهران
غزل صدر
یک عکاس کنجکاو، با پرسهزنی در خیابانها و سرک کشیدن به خانههای متروک و خالی تهران، به ثبت تصاویر جذابی از این خانهها پرداخته و آنها را در نمایشگاهی با عنوان «متروکههای تهران» به نمایش گذاشته است.
یک عکاس کنجکاو، با پرسهزنی در خیابانها و سرک کشیدن به خانههای متروک و خالی تهران، به ثبت تصاویر جذابی از این خانهها پرداخته و آنها را در نمایشگاهی با عنوان «متروکههای تهران» به نمایش گذاشته است.
نخستین نمایشگاه دوسالانه در ایران که «بیینال تهران» نام گرفت در ۲۵ فروردین ۱۳۳۷ در کاخ ابیض برپا شد.
هنگام دریافت چمدانها دیدم خانمی که موقع کنترلِ گذرنامه شالی بر سر داشت، حالا بیحجاب است. بعضی از زنانی هم که به استقبال مسافران آمده بودند، حجاب نداشتند.
فراخوان تظاهرات بروکسل را در اینستاگرام میبینم و به خانمی که نام کوچک و شمارهی تلفنش در پوستر شهر محل زندگیام منتشر شده پیام میفرستم. هزینهی رفتوبرگشت به بروکسل را که برایش واریز میکنم، اسمم را میپرسد. چند دقیقه طول میکشد تا تصمیم بگیرم که چه نامی را به او اعلام کنم.
روزهایی دور، زیر پل کریمخان، محل جذابی برای اهل کتاب بود کتابفروشی نشر نی و چشمه کنار هم. نمیشد رد شد و سرک نکشید. بعدها نشر چشمه با گسترش کارش یک دهنه آن طرفتر رفت. نبش خیابان میرزای شیرازی و جای کوچکش را به کتابفروشی رود داد. در این کتابفروشی طبقههای مجزا برای نشرهای جدی ایران مثل مرکز، نیلوفر، و مروارید فراهم ...
ده ماه پیش که مسعود به ایران آمده با دختر دو ماههاش خداحافظی کرده و امروز دخترش یک ساله است. نام او ستایش است. شاید این ده ماه دوری از همسر و فرزند در خیل بسیاری از افغانها که سالهاست فرزندانشان را ندیدهاند به چشم نیاید اما برای مسعود دوری از ستایش رنج کمی نیست. نه بزرگ شدنش را میبیند نه از مریض شدناش خبردار میشود. خبر هم برسد کاری از دستش بر نمیآید.
ده نویسنده دربارهی مکانهایی مینویسند که از آنجا مهاجرت کردهاند، به آنجا بازگشتهاند، آنجا را به خاطر سپردهاند، و آنجا را خانهی خود میخوانند. این مجموعه دربردارندهی ده رویکرد است نسبت به تغییر، و تفاوت میان تصورات و واقعیت. هر نویسنده ما را با خود به سفری کوتاه به زادگاهش میبرد -از گذشته تا حال.