میان زمین و هوا
لیلی دیلمان
میان زمین و هوا، جایی معلق، جوری که تا به حال تجربه نکردهام. در آستانهی پذیرش کامل هر آنچه ممکن است روی دهد. جدایی کامل از هر آنچه تا به حال میکردهام. شغلهای از دست رفته، درآمدهای کوچکی که حالا به صفر رسیدهاند.
میان زمین و هوا، جایی معلق، جوری که تا به حال تجربه نکردهام. در آستانهی پذیرش کامل هر آنچه ممکن است روی دهد. جدایی کامل از هر آنچه تا به حال میکردهام. شغلهای از دست رفته، درآمدهای کوچکی که حالا به صفر رسیدهاند.
ما ایرانیھا انگار ھیچوقت زندگی معمولی نداشتهایم. ھر کداممان، از ھر وقتی به دنیا آمدهایم، پا به دنیایی گذاشتهایم که تقریباً اختیار ھیچ چیزش دست خودمان نبوده است.
میدانها، از تهران تا روستای قادیکُلای بابل، هر شب شاهد حضور جمعیت بیشوکمی است، پرچم به دست، جمعیتی که اینروزها تلویزیون جمهوری اسلامی از آنها به عنوان «اُمت مبعوثشده» یاد میکند؛ زنان و مردانی که به تشویق صداوسیما و چهرههای سیاسی «میدان را خالی نمیکنند».
این گزارش از زبان مادری روایت میشود که تصمیم گرفته در شهر محل سکونتش، تهران، فرزند ششسالهاش را با واقعیت روبهرو کند. او رویارویی با جنگ را به کتمان و پاسخهای سطحی ترجیح میدهد.
جامعهی ایران پس از اعتراضات و کشتار دیماه و تجربهی جنگ به کدام سو میرود و چه امکانهایی برای گفتوگو در بین مردمی که خواهان تغییرات بنیادی هستند، دیده میشود؟ مژگان ایلانلو، مستندساز و نویسنده در گفتوگو با آسو میگوید که جامعهی ایران در یک تعلیق فرسایشی به سر میبرد و هر کس فکر کند فقط خودش یک راه حل جادویی برای بیرون آمدن از این وضعیت دارد، بازندهی داستان است.
امروز سخن گفتن از «حکومت جهانی» نوعی خیالبافی به نظر میرسد. اما در آن زمان تعداد بسیار زیادی از آدمهای معقول و مسئولیتپذیر احساس میکردند که تنها راه جلوگیری از تکرار فاجعهی هیروشیما تأسیس حکومت جهانی است. وینستون چرچیل و کلمنت اتلی، دو نخست وزیر بریتانیا، از حامیان این ایده بودند. در فرانسه، ژان-پل سارتر و آلبر کامو این ایده را ترویج میکردند.
این گزارش روایتهایی از شهرهای کرکوک، اربیل و سلیمانیه است، که اگرچه طرفِ مستقیم جنگ نیستند، اما آسیبهای سختی خوردهاند.
مردم عادی در شرایط جنگ چگونه زندگی میکنند، چگونه با ناامنی و عدم قطعیت کنار میآیند، و چه شیوههایی برای حفظ زندگی اجتماعی و انسانی خود پیدا میکنند؟