قطبنمای درونیِ هابرماس
استفان مولر-دوم
هدف او یافتن شیوههایی از همزیستی است که در آن رابطهی غیرخصمانهای میان استقلال و وابستگی وجود داشته باشد تا هر فرد بتواند در دل جمع زندگی کند و عضو گروه باشد بیآنکه هویت و آزادیاش از او سلب شود.
هدف او یافتن شیوههایی از همزیستی است که در آن رابطهی غیرخصمانهای میان استقلال و وابستگی وجود داشته باشد تا هر فرد بتواند در دل جمع زندگی کند و عضو گروه باشد بیآنکه هویت و آزادیاش از او سلب شود.
گاهی اوضاع نه با کشفِ حقیقتی تازه بلکه با بیان آنچه همه از پیش میدانستند دگرگون میشود. گاهی بر زبان آمدنِ رازی نهفته سبب میشود که رابطهای عاطفی از بنیاد زیر و رو شود. و گاهی بیان حقیقتی که همه میدانند اما هیچکس را یارای بازگفتنش نیست میتواند ساختاری سیاسی را فرو بریزد.
وقتی گذار از دوران سرکوب آغاز میشود، «گذشته» پرسش دشواری را در برابر جامعه قرار میدهد. اکنون جامعهای که سالها در معرض سرکوب و خشونت بوده باید تصمیم بگیرد که با آمران و عاملان جنایتها چه کند. ببخشد؟ فراموش کند؟ مجازات کند؟
ناهمسانی تفاسیر سیاسی از نسبیانگاری را چگونه میتوان توجیه کرد؟ چرا آموزهای فلسفی که عمدتاً به ماهیت حقیقت و جایگاه هنجارها مربوط است وارد مباحث و مناقشات سیاسی گوناگون میشود؟ در رابطه با استفاده از نسبیانگاری برای توجیه آنچه در اصل زیر پا گذاشتن حقوق بشر و از بین بردن آزادیهای مدنی به نام شرایط فرهنگی و تاریخی است، چه میتوان گفت؟
احزاب چگونه چراغ حقیقتگویی را در انسان خاموش میسازند؟ آیا دموکراسی بدون احزاب قابل تصور است؟
جورج اورول که در نگارش مزرعهی حیوانات و ۱۹۸۴ تااندازهای از ظلمت در نیمروز الهام گرفت، آن را «یک شاهکار» و «رمانی درخشان» نامید.
امروز که برای دریافت جایزهی صلح اینجا ایستادهام، از خود میپرسم: «دنیای قصهها و افسانهها دربارهی صلح به ما چه میگوید؟»
«من به هیچ چیزی اعتماد ندارم.» این جمله را یک مردِ قزاق در مارس ۲۰۲۲ در هنگام بحث دربارهی اخبار و تصاویرِ مربوط به حملهی روسیه به اوکراین به دخترخالهاش میلا سانینا، روزنامهنگارِ مقیم آمریکا، گفت.