تب‌های اولیه

مورچه‌ی امیدوار و زمستان سیاه

مهرک کمالی

نیمه‌ی اول دهه‌ی شصت، یا باید می‌رفتی جبهه، یا می‌بردنت زندان، یا مخفی می‌شدی، یا می‎رفتی تبعید، یا مثل مورچه این ور و آن ور می‎زدی که آذوقه‎ای فراهم کنی تا پایان فصل سرما. من مورچه‎ی امیدواری بودم که تردید نداشتم زمستان می‎گذرد، «وز پی‌اش پیک بهار، با هزاران گل سرخ، بی‌گمان می‌آید!»

فروغ فرخزاد و کودکانِ بندرِ جنگ، بندرِ صلح در ایتالیا

هادی کی‌کاووسی

فروغ فرخزاد ساعت ۱۱ روز شانزدهم تیرماه ۱۳۳۵ به فرودگاه بریندیزی رسید. او از تهران گریخته است. می‌خواهد هوا عوض کند. انتشار مجموعه شعر «اسیر» و مشکلات خانوادگی برایش دردسرهایی به‌وجود آورده که ماندن را سخت کرده. در صفحات ابتدایی «خاطرات سفر به ایتالیا» درباره‌ی آن روز گریز می‌نویسد: «در آن لحظه احساس کردم که از آنچه شادی نام دارد تهی شده‌ام.» 

زندگی در بیروت در دوران جنگ داخلی

طارق العریس

در پای صخره‌های سنگلاخ ساحل بیروت کلاب‌های ساحلیِ خصوصی وجود دارد. برای بسیاری از بیروتی‌هایی که دوران جنگ داخلی ۱۹۹۰-۱۹۷۵ را از سر گذراندند این کلاب‌های ساحلی یگانه مجرای ابراز احساسات در ماه‌ها و سال‌های حصر و محاصره بود.

مورچه‌ی امیدوار و زمستان سیاه

مهرک کمالی

نیمه‌ی اول دهه‌ی شصت، یا باید می‌رفتی جبهه، یا می‌بردنت زندان، یا مخفی می‌شدی، یا می‎رفتی تبعید، یا مثل مورچه این ور و آن ور می‎زدی که آذوقه‎ای فراهم کنی تا پایان فصل سرما. من مورچه‎ی امیدواری بودم که تردید نداشتم زمستان می‎گذرد، «وز پی‌اش پیک بهار، با هزاران گل سرخ، بی‌گمان می‌آید!»