جغرافیا علیه تاریخ
هامون نیشابوری
چگونه ممکن است برداشتی از زمان به نفی تاریخ منجر شود و پیامدهای ناگواری برای تعاملات بشری داشته باشد؟
چگونه ممکن است برداشتی از زمان به نفی تاریخ منجر شود و پیامدهای ناگواری برای تعاملات بشری داشته باشد؟
من به رواندا رفته بودم زیرا میخواستم بدانم از آن نسلکشی چگونه یاد میکنند ــ هم در مراسمهای یادبود رسمی و هم در ذهن قربانیان. میخواستم بدانم در وضعیتی که عاملان جنایت و قربانیان هر روز از کنار یکدیگر عبور میکنند، خاطرهی جمعی یک فاجعه چه شکلی دارد.
سه دهه پس از سال ۱۹۸۹، وقایع و گرایشهای غالب در اروپای شرقی نشان داد که انتقال دموکراتیک به آسانی برگشتپذیر است. از جمله نشانههای چنین وضعیتی این است که این منطقه به مکانی مساعد برای ابداع، اقتباس و توزیع نظریههای توطئه مبدل شده است.
ناهمسانی تفاسیر سیاسی از نسبیانگاری را چگونه میتوان توجیه کرد؟ چرا آموزهای فلسفی که عمدتاً به ماهیت حقیقت و جایگاه هنجارها مربوط است وارد مباحث و مناقشات سیاسی گوناگون میشود؟ در رابطه با استفاده از نسبیانگاری برای توجیه آنچه در اصل زیر پا گذاشتن حقوق بشر و از بین بردن آزادیهای مدنی به نام شرایط فرهنگی و تاریخی است، چه میتوان گفت؟
در این مجموعه سعی شده است تا هم گستردگی جغرافیایی نظریههای توطئه و هم تنوع آنها به تصویر کشیده شود. اما در نهایت این خاورمیانه و به ویژه ایران است که جایگاهی محوری در مطالب این مجموعه دارند.
چالشی که پیش روی ما قرار دارد این است که چگونه راهی پیدا کنیم تا قبل از آن که خیلی دیر شود، اشتیاق و آرزوهای حقوق بشری را بدون آن که صرفاً متکی به حمایت غرب باشیم، در نظام بینالملل جاری کنیم.
من پیش از آن که معنای کلمهی لیبرال را بدانم، پیش از آن که کلمهای از آثار لاک، میل، برلین و رالز را خوانده باشم و در واقع پیش از آن که اصلاً چیزی دربارهی جهان بدانم، لیبرال بودم. لیبرالیسم برای من، ایدهای سیاسی نبود بلکه نشان پایبندی به خانواده بود و به راه و رسم زندگی تبدیل شد.
نشریهی ژاکوبن در گفتگویی با فیلسوف کانادایی، مارک کینگوِل، از او پرسیده است که در این عصر کشمکش و فریب چگونه میتوان هم قدرت را به چالش کشید و هم زندگی را پیش برد.