02 ژانویه 2026
گفتگوهایی در باب این روزها: یادداشتی از تهران
*این یادداشت را یک همکار روزنامهنگار امروز از تهران فرستاده است.
اینها تصویری است که من از اوضاع دارم. اینها را مینویسم بعد نظراتی پراکنده نقل میکنم از چند نفر از دوستانم که دیشب در منزل یکی از آنها مهمان بودیم و تمام شب صحبت از این وقایع بود. این دوستان همه تحصیلکردهاند و دو نفرشان استاد دانشگاهند.
امیدواری نسبت به قبل بیشتر شده، و این امیدواری را در اطرافیانم میبینم، اما هنوز خیلیها نگرانند که باز حکومت اعتراضات را با شدت سرکوب کند، و به همین دلیل میترسند که در اعتراضها شرکت کنند. در میان دوستان و اطرافیانم هنوز کسی را ندیدهام که بپیوند به اعتراضها.
از آنچه من دیدم، انگار جنس این اعتراضها با موارد قبل متفاوت است. در اعتراضهای قبل یک جرقه بود که در اول کار به انفجار میرسید و بزرگترین تجمعاتش در روزهای اول بود. این اعتراضات انگار جرقهای است که آرام آرام روشن میشود، روزبهروز تجمعاتش بیشتر میشود. البته زیاد مطمئن نیستم، چون بیشترِ روز دسترسی به اینترنت ندارم و امکانش را ندارم که ببینم در خیابانها چه میگذرد. بنابراین نمیدانم این برداشت من چقدر واقعیت دارد.
اعتراضات ۱۴۰۱ متمرکز بر مسائل اجتماعی و محدودیتها بهخصوص مسئلهی حجاب بود، ولی این بار مسائل فراتر از مسائل اجتماعی است و اگر چه شروع آن زمینهی اقتصادی داشت اما شعارها از همان ابتدا تندتر و رایکالتر از اعتراضهای ۱۴۰۱ است. فکر میکنم بسیاری از مردم به این نتیجه رسیدهاند که از روشنفکران و نخبگانِ جامعه کاری ساخته نیست چون حکومت گوشی برای شنیدن ندارد. تجربهی ۱۴۰۱ به مردم یاد داده که اگر خودشان وارد شوند میتوانند بهرغم بی پناهی و هزینهی زیاد، از حکومت امتیاز بگیرند و حتی وادارش کنند که تغییر مسیر بدهد، نمونهی آن همین حجاب است که حکومت مجبور شد عقبنشینی کند و بپذیرد.
در روزهای اول حکومت در تهران سعی کرد با معترضان برخورد خیلی خشونتباری نکند اما وضعیت در شهرستانها تغییر کرده و برخوردها دارد خیلی تندتر میشود. دولت سعی میکند بگوید که مثلاً صدای اعتراض را شنیده اما دیگر کسی به حرف پزشکیان و دولت او توجهی ندارد چون به تجربه دریافته است که دولت تصمیمگیر نیست و نمیتواند مشکلی را حل کند و مشکل اصلی جای دیگری است. برای همین هم از همان ابتدا نوک پیکان حمله را متوجه عنوان شخص اول مملکت کرده است.
تا قبل از این اعتراضات خیلیها از بن بستهای تصمیمگیری و تغییر سیاست خارجی و احتمال دو بارهی حملهی اسرائیل صحبت میکردند، و احتمال میدادند که مشکلات شدید اقتصادی دوباره باعث شود اعتراضات تازهای شکل بگیرد، اما نه به این زودی. بعد از جنگ دوازده روزه اوضاع روحی مردم مثل توپی بود که انگار بادش خالی شده، حالا گویا شدت بحران اقتصادی، شرایط را خیلی زودتر از آنچه تصور میشد، تغییر داده و مردم دوباره به خیابان آمدهاند.
برخی به گروههای داخلی معترضند که چرا بعد از این همه اعتراض در چند سال گذشته، همچنان منتظر نشستهاند و حاضر نیستند هیچ هزینهای بپردازند. به عقیدهی آنها این وضعیت امکان مداخلهی خارجی را بیشتر میکند. بعد از جنگ دوازده روزه گروهی از حامیان نظام جمهوری اسلامی، به طور صریح از روش حاکمیت رهبر انتقاد میکنند و تأکید کردهاند که حکومت باید در روشهای خود تجدیدنظر اساسی کند اما در حال حاضر تقریباً همه سکوت کردهاند.
این اعتراضات از بازار یعنی فروشندگان کالاهای بادوام و صرافیهای تهران شروع شد اما بعد به سراسر کشور به خصوص شهرهای کوچکتر گسترش پیدا کرد. یک نکتهی مهم این است که شروع اعتراض از بازار بود که معمولاً محافظهکار است و واکنش تند نشان نمیدهد. اما این بار به نظرم ماجرا با اعتراضهای گذشته یک فرق اساسی دارد. اینکه در تورمهای بالا معمولاً اعتراضات در اول سیاسی نیست اما قابلیت تبدیل شدن به اعتراض سیاسی را دارد. اعتراض بازاریها به نظرم معیشتی نیست، بلکه حساب کسب و کار است. بازاری فکر میکند که قیمت معنای خودش را از دست داده و معلوم نیست آنچه را که امروز میفروشد بتواند فردا دوباره جایگزینش را بخرد و بگذارد برای فروش. یعنی بازاری نه اینکه الان اگر کالایش را بفروشد ضرر میکند، بلکه نمیتواند تصمیمی عقلانی و اقتصادی بگیرد برای فردا. یعنی نمیتواند برای معامله یک چارچوب قابل پیشبینی داشته باشد. این یعنی از بین رفتن قواعد اقتصادی. طبیعی است با موج تورم فعلی، این شرایط در تمام کشور وجود دارد و مردم هم قادر به خرید نیستند و یک اعتراض اقتصادی به سرعت به یک اعتراض سیاسی تبدیل شده است.
بین روشنفکران هنوز اتفاق نظری دربارهی راه مقابله با نظام و دربارهی آینده وجود ندارد. در بین برخی از چهرههای مبارز قدیمیِ پیش از انقلاب به نظر میآید توافقی وجود دارد که باید از شاهزاده حمایت کرد. ولی بین چهرههای جوان به خصوص متولدین بعد از انقلاب، مجادلهی تندی بر سر او و نحوهی حکومت احتمالیاش جریان دارد.
***
و اما آنچه اینجا نقل میکنم اظهارنظرهای دوستان جوان تحصیلکردهی دههی شصتی و فعال سیاسی در یک مهمانیِ دوستانه است.
نظر اول: جمهوری اسلامی صرفاً یک نظام دیکتاتوری نیست. یک نظام مافیایی فاسدِ هزارخانواده است که هدفش استفاده از همهی منابع ایران برای پر کردن جیب خودش است. این نظام مافیایی همراه شده با طبقهی آخوند، عقبافتادهترین طبقهای که در ایران بر سر کار آمده، و یک زندگی نرمال را که مردم میتوانند حتی در سایهی یک حاکمیت تمامیتخواه هم داشته باشند، از آنها دریغ کرده. برای نجات ایران (اقتصادش، محیطزیستش و ...) اولویت اصلی برقراری رابطهی دوستانه با آمریکا و اسرائیل، رفع کامل تحریمها، سرمایهگذاری خارجی و استفاده از نیروهای متخصص است که با جمهوری اسلامی امکانش نیست.
خیلی فرق است بین دیکتاتوری بن سلمان و دیکتاتوری کره شمالی. بین دیکتاتوری اردوغان و دیکتاتوری اسد، بین دیکتاتوری محمدرضا شاه و دیکتاتوری خامنهای.
من امیدوار به احیای سلطنت پهلوی در ایران نیستم چون بازگشت سلطنت پهلوی مطلوب آمریکا و حکومتهای منطقه نیست. ولی اگر اتفاق بیفتد خیلی احتمالش کم است که در ایران یک حکومت تمامیتخواه دیکتاتوری شکل بگیرد، به دلایل متعدد که مهمترینش بافت جمعیتی جوان تحصیلکرده و نافرمان ایران است.
نظر دوم: آن وقت شما فکر میکنید که با آمدن پهلوی شبکههای مافیایی در ایران از بین میرود؟ بر اساس چه تحلیلی میتوانید چنین ادعایی بکنید؟ حکومت پهلوی نه انگیزهی نابود کردن مافیا را خواهد داشت، نه توانایی آن را. بنابراین یا بازیچهی این مافیا خواهد شد، یا همکار آن.
دیگر اینکه ملاک شما برای عقبافتاده بودن فکر چیست؟ چرا طبقهی آخوند را عقبافتاده میبینید؟ چون فکرشان عقبافتاده است؟ چون جنسیتزدهاند؟ چون تکثر و تنوع را به رسمیت نمیشناسند؟ چون با آزادی و حقوق شهروندی مخالفند؟ آیا طرفداران سلطنت هم همین مشخصهها را ندارند؟
گفتید در لوای حکومت تمامیتخواه مردم میتوانند زندگی نرمال داشته باشند؟ زندگی در سلطهی یک حکومت تمامیتخواه بنا به تعریف نرمال نمیتواند باشد.
دربارهی ناکارآمدی و فساد و تباهی جمهوری اسلامی که توافق داریم و تکرار آن صرفاً بحث را منحرف میکند. مسئله این است که جز ارتباط احتمالی با غرب، حکومت پهلوی امروز چه مزیتی به جمهوری اسلامی میتواند داشته باشد؟ از نیروهای متخصص استفاده خواهد کرد؟ مگر تا حالا چه نسبتی با روشنفکران و متخصصان و دانشگاهیان داشته؟
نکتهی بعد اینکه، فرمول رشد اقتصادی در سایهی حکومت استبدادی بارها تجربه شده است. شاید در کوتاهمدت پیش برود و جواب بدهد، اما در بلندمدت به نقض غرض منجر میشود. همانطور که در سال ۵۷ شد. و اگر کسی تاریخ آن دوره را مطالعه کند، میبیند که شکوفایی اقتصاد ایران در دورهی پهلوی، «به خاطر استبداد پهلوی» نبود، بلکه دستاوردهای اقتصادی آن دوره دقیقاً تا زمانی بود که محمدرضا شاه هنوز در همهی مسایل دخالت نمیکرد و به محض اینکه بر اثر بالا رفتن قیمت نفت در شوک نفتی اول شروع کرد به مداخله در همهی تصمیمات، منجر به انقلاب شد. الان نمیخواهم وارد جزییات سیاستها و برنامههای اقتصادی آن دوره بشوم، ولی داریوش آشوری نوشتهای دارد درباره این جریان که خواندنش مفید است.
نظر سوم: من مشکلی در پذیرش سلطنت ندارم حتی اگه مطلقه باشه. و این از حب پهلوی نیست. از بغض جمهوری اسلامی است که دارد ایران را به قهقرا میبرد. البته دلایل کلیتری هم دارم، از جمله اینکه لیبرالدموکراسی حتی در غرب هم با مشکل روبرو شده و در چنین شرایطی چطور ما میتوانیم انتظار داشته باشیم مردمِ خستهی ایران بتوانند اولین دموکراسی خاورمیانه را پایهگذاری کنند، آن هم با این حجم از کینه و نفرت و اختلاف نظر بین گروهای مختلف.
نظر چهام: پس بهطور خلاصه، توصیهی شما این است که از ولایت مطلقه برویم سراغ سلطنت مطلقه. اگر تا اینجا هم پیش برویم، تکلیف مشروطهبودن چه میشود؟ لابد باید بگذاریمش کنار. اگر همین استدلال را هم قبول کنید لااقل نظرتان را روشنتر بیان کردهاید.
و البته اگر سلطنتطلبان با حملهی خارجی قرار باشد روی کار بیایند «حمایت» من و شما از آنها تأثیری ندارد چون روی کار آمدنشان مستقل از ماست.
نظر پنجم: من استدلالهایی را که گفتید قبول دارم. بله، خیلی چیزها فرق کرده و از جمله شخصیت رضا پهلوی با شاه هم متفاوت است اما نگرانی از رفتارهای اطرافیان او هم کاملاً بهجاست. اما نگرانیهای بهجای شما در برابر آنچه به دست خواهد آمد، یعنی رفتن جمهوری اسلامی و آمدن نظامی که با آمریکا روابط دوستانه داشته باشد، وزن خیلی کمتری دارد. اگر براندازی جمهوری اسلامی با آمدن سلطنتطلبان ممکن باشد، من دلیلی نمیبینم که از این امکان حمایت نکنیم.
نظر ششم: متأسفانه زیربنای اعتراضات مثل ۱۴۰۱ نیست. اختلافات اپوزیسیون بسیار زیاد است. سلطنتطلبان هم که ادعای این اعتراضات را دارند مهارت لازم و برنامهی درستی برای پیش بردن آن ندارند. اما من معتقدم تنها راه نجات ایران، سقوط نظام جمهوری اسلامی و جایگزینی آن با نظامی مورد حمایت آمریکا است. در حال حاضر، به نظر میرسد تنها گزینه سلطنتطلبان هستند، اما اگر گزینه بهتری پیدا شود، طبیعتاً من طرفدار آن خواهم بود. بنابراین من برانداز هستم و نه وفادار به سلطنت یا به پهلوی.
نظر هفتم: اینکه اعتراضات مدنی را بدون احزاب در خدمت دشمنان داخلی و خارجی فرض کنیم، و سایر اعتراضات را هم موکول به وجود نیروهای سیاسی پشتیبان بدانیم، چندان منطقی نیست. در ارزیابی آنچه پیش چشم ما دارد اتفاق میافتد، نمیشود به ایدئولوژی پایبند بود یا با شکلگیری هر حرکت یا اپوزیسیونی که در جهت ایدئولوژی ما نیست مخالفت کرد. به هر حال مبارزه و مقاومت را نمیشود به صدور بیانیه و نوشتن مقاله و یادداشت و ... تنزل داد.
