07 مه 2026

یدالله موقن؛ فیلسوفِ دوچرخه‌سوار

حمیدرضا حقیقت‌پناه

اینجا اصفهان و در نزدیکی پل تاریخی خواجو در کوچه‌ی سروستان یک خانه‌ی دو طبقه‌ی قدیمی من را به بیست سال قبل می‌برد جایی که برای نخستین‌بار پا به این مکان گذاشتم. اینجا خانه‌ی یدالله موقن مترجم و مؤلف صاحب اندیشه است. سال‌هاست که چیدمان خانه منهای ردیف‌های تازه‌ی کتابخانه تغییری نکرده. در دیوار روبه‌رو عکس پدر و عکس جوانی‌اش خودنمایی می‌کند. سمت چپ روی دکور عکس مادرش فردوس خانم است. تابلویی خوشنویسی شده با متنِ «مادر همیشه در قلب منی» در کنار قاب عکس مادر است. 

پذیرایی، کتابخانه است. هال، کتابخانه است. اتاق خواب، کتابخانه است. دو اتاق میانی، کتابخانه است. انگار تمام فضای خانه را برای کتابخانه‌ای با رنگ طوسی، شیشه‌های آنتی‌رفلکس و قفل‌هایی که به آنها کلید آویزان است؛ تعبیه کرده‌اند. یک کتابخانه‌ی تو در تو. کتابخانه‌ای به سه زبان فارسی، انگلیسی، آلمانی و اندک کتاب‌هایی هم به زبان فرانسه. تاریخ ایران باستان، تاریخ طبری، اسطوره‌شناسی و ادیان، بیشتر کتاب‌های بنیاد فرهنگ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب و دیگر ناشران معتبر، همه چاپ اول، کاغذهایی گلاسه و کاهی و کتاب‌هایی به زبان اصلی از فیلسوفان و دانشمندان جهان. دو میز با دو چراغ مطالعه. عینک‌های مختلف برای مطالعه و حیاطی با درختان کاج و بهارنارنج. کل خانه بوی کتاب و کتابخانه و ترجمه و پژوهش می‌دهد.

یدالله موقن را نخستین‌بار در کتاب‌فروشی «فرهنگسرای اصفهان» اول دروازه دولت دیدم. می‌دانستم که به ندرت از خانه بیرون می‌آید اما کتابفروشی ابراهیم سپاهانی برای او یک جور دلبستگی داشت. یعنی وقتی کتابفروشی آفتاب احمد میرعلایی در خیابان سعادت‌آباد به‌راه بود پای ثابت آنجا هم بود. در فرهنگسرا کنجکاو نگاهش به قفسه‌ی کتاب‌های فلسفه شدم و وقتی ابراهیم سپاهانی او را به اسم خطاب کرد. برایم مسجل شد که خود یدالله موقن است. چهره‌ای سخت و مغرور، با کراواتی به رنگ قرمز، با موهایی جوگندمی و سبیلی توپر. من آقای موقن را منهای دوران سخت بیماری و این عمل‌های جراحی آخرش هرگز بدون کراوات ندیدم. در آن اردیبهشت دل‌انگیز اصفهان، مرد میانسال رفت پشت میز کتاب‌فروشی و با مرد کتاب‌فروش که مشغول خوشنویسی بود، گفت‌وگو کرد. پابه‌پا کردم تا اینکه از کتاب‌فروشی بیرون رفت. من هم به دنبالش از کتاب‌فروشی بیرون زدم. چهارباغ آن موقع ماشین‌رو بود و موقن، کهنه دوچرخه‌ی لاری خودش را که به درخت چناری تکیه داده بود به سمت خود کشید و آماده‌ی سوار شدن شد. گفتم: «آقای موقن شما هستید؟» گفت: «بله خودم هستم.» و این آغاز دوستی من در آن سال‌هایی شد که تازه ۲۵ سالگی را از سرگذرانده بودم.

یدالله موقن در اردیبهشت‌ماه ۱۳۲۷ خورشیدی در اصفهان به دنیا آمد. پدر و مادرش اصالتاً اهل آباده‌ی شیراز بودند. مادر یک‌بار که هوش و حواس داشت به من گفت: «یدالله از همان دوران کودکی بی‌قرار بود.» مادرش معلم بود و پدرش کارمند اداره‌ی پست اصفهان. بی‌قراری‌ای که مادرش می‌گفت تا آخرین لحظه با او بود. دوران ابتدایی را در «دبستان کاشفی» نزدیک پاقلعه‌ی اصفهان خواند. پاقلعه خودش پر از حکایت‌های تاریخی و کهن است. همین بس که محمد حقوقی، علامه همایی، رضا ارحام صدر و بسیاری از بزرگان فرهنگ اهل آنجا بودند.

دبیرستانی که شد به یکی از بهترین دبیرستان‌های اصفهان؛ «سعدی» رفت. در مدرسه آرام و قرار نشستن پشت نیمکت را نداشت. دایم سؤال می‌کرد. اما قرار به پاسخ نبود. نمی‌خواست پرسیده شود، دوست داشت بپرسد. مدیر و ناظم، پدر و مادرش را ‌خواستند. این پسر چرا از صبح که می‌آید مدرسه فقط پرسش می‌کند؛ از نجوم از اینشتین، از راسل، از داروین ...؟ ما دایره‌المعارف شازده‌ی شما نیستیم.» پدر و مادر تصمیم گرفتند برای اینکه از درس و مدرسه عقب نیفتد سال بعد او را در دبیرستان نظامیه ثبت‌نام کنند تا لااقل دیپلمش را به صورت متفرقه بگیرد. چند سال پایانی مدرسه را در خانه گذراند. کتاب‌فروشی محبوبش «کتاب‌فروشی تأیید» آقای نویدی در چهارباغ بود. عاشق کتاب‌های ژول ورن بود و از ایرانی‌ها صادق هدایت و حسین کاظم‌زاده ایرانشهر. می‌گفت در پانزده سالگی کتاب سیر حکمت در اروپا محمدعلی فروغی را بلعیده و فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم پل فولکیه را هم چندباری خوانده بود و به ترجمه‌ی آن ایراد می‌گرفت. بلافاصه در دانشکده‌ی علوم دانشگاه اصفهان، در رشته‌ی فیزیک قبول شد. و بعد از چند ترم دانشکده را هم رها کرد. دنبال بورسیه بود تا به یک دانشگاه معتبر برود. سربازی مانع رفتنش بود و از خردادماه ۱۳۴۸ تا خردادماه ۱۳۵۰ دو سال خدمت سربازی را هم طی کرد. و در دانشگاه هال پذیرش گرفت و هشت سال دوران لیسانس و فوق‎‌لیسانس را در انگلستان فیزیک و فلسفه خواند و با شوق فراوان به زادگاهش اصفهان بازگشت و با این نیت که هر چه آموخته‌ام را به دانشجویان و نسل بعدی ارایه می‌دهم به عنوان استاد تمام‌وقت در دانشکده علوم دانشگاه اصفهان استخدام شد. با انقلاب فرهنگی برای همیشه از تدریس محروم شد و به قول خودش اگر مستمری مادرش نبود زندگی سخت‌تری را از سر می‌گذراند و معلوم نبود چه بلایی بر سرش می‌آمد. این انزوای اجباری، ذوق ترجمه را در او بیدار کرد. یدالله موقن زمانی در یک کتابفروشی در شهر لیدز، چشمش به نسخه‌ای انگلیسی از کتاب فلسفه‌ی روشنگری؛ ارنست کاسیرر (چاپ سال ۱۹۵۱ میلادی) می‌خورد و این کتاب ذهن او را درگیر می‌کند تا اینکه در سال ۱۳۷۶ خورشیدی پس از سال‌ها ترجمه و بازنویسی این کتاب به خوانندگان فارسی زبان معرفی می‌شود. ارنست کاسیرر (۱۸۷۴-۱۹۴۵) فیلسوف یهودی-آلمانی بود که در چندین دانشگاه در آلمان و آمریکا تدریس می‌کرد. این فیلسوف، نویسنده‌ی کتاب‌های بسیاری از جمله افسانه دولت، مقاله‌ای درباره‌ی انسان و زبان و افسانه بود. موقن در بخشی از مقدمه‌ی این کتاب می‌نویسد:

«کاسیرر با استدلال بر اینکه زیربنای مختلف تفکر در این دوره یک بنیان مشترک وجود دارد، نشان می‌دهد که چگونه فیلسوفان عصر روشنگری از ایده‌های قرن‌‌های گذشته استفاده می‌کردند حتی در زمانی‌که آنها را کاملاً متناسب با دنیای مدرن متحول می‌کردند. از دیدگاه ارنست کاسیرر، روشنگری، فلسفه را از قلمروی اندیشه‌ی ناب آزاد کرد و آن را به عنوان یک نیروی فعال و خلاق در بدنه‌ی اجتماع و زیست افراد قرار داد. همگان از عصر روشنگری که به طور رسمی از قرن هجدهم آغاز شد، به عنوان دوره‌ی گذار از فلسفه‌ی قرون وسطا به اندیشه‌ای مدرن یاد می‌کنند. حال نویسنده در این کتاب سعی دارد تا شرح دقیقی از تحولات فکری در این دوره‌ی تاریخی را برای خوانندگان ارائه دهد.»

 

 

ترجمه‌ از متن‌های فلسفیِ بسیار سخت و ثقیل با ذهن خلاق موقن یکی یکی منتشر می‌شوند. اسطوره دولت؛ ارنست کاسیرر، فلسفه صورتهای سمبلیک؛ ارنست کاسیرر، 
فرد و کیهان در فلسفه رنسانس بازهم از کاسیرر تا جایی که همگان از موقن به عنوان یکی از کاسیررشناسان قابل تعمق یاد می‌کنند. و در همین سال‌هاست که کتاب ارنست کاسیرر؛ فیلسوف فرهنگ تألیف یدالله موقن به کتاب‌فروشی‌ها می‌رسد. و در ادامه‌ی کتاب مهمی چون لوسین لوی-برول و مسئله‌ی ذهنیت‌ها. کتاب عقلانیت و آزادی همراه با مقالاتی از ماکس وبر و درباره ماکس وبر در اوج تسلط یدالله موقن به زبان مادری و فلسفه‌ جهان منتشر می‌شود. موقن در بخشی از مقدمه‌ی این کتاب می‌نویسد:

«کتاب عقلانیت و آزادی نوشته‌ی ماکس وبر، یکی از آثار کلاسیک در حوزه‌ی جامعه‌شناسی و فلسفه‌ی اجتماعی است که به بررسی رابطه‌ی پیچیده‌ی بین عقلانیت و آزادی در جوامع مدرن می‌پردازد. وبر، به عنوان یکی از بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی مدرن، در این کتاب تلاش می‌کند تا خواننده را با مفاهیم عمیق و تأثیرگذار عقلانیت و آزادی آشنا کند و نشان دهد که چگونه این دو مفهوم در شکل‌گیری ساختارهای اجتماعی و سیاسی جوامع مدرن نقش دارند...»

دو کتاب مهم و تأثیرگذار از پیش مدرنیسم تا پست مدرنیسم و شیوه‌های اندیشیدن شامل مقاله‌ها و مصاحبه‌های موقن در اواخر دهه‌ی نود منتشر می‌شود. در این دو کتاب برحسب موضوع به دو دسته تقسیم شده‌اند؛ دسته‌ی نخست که با بحث فضا و زمان در اسطوره، هنر و علم آغاز می‌شود و سپس به فلسفه‌ی کاسیرر پرداخته می‌شود و فرم اندیشه‌ی اسطوره‌ای مطالعه می‌شود تا به روشنگری و مقاله‌ی کانت درباره‌ی روشنگری می‌رسد و سرانجام اندیشه‌های هگل و مارکس و ژرژ سورل و کارل اشمیت و هایدگر بررسی و نقد می‌شوند.

دسته‌ی دیگر مقاله‌ها و مصاحبه‌ها با نظر متفکران فرانسوی درباره‌ی تحول ذهن انسان آغاز می‌شوند و سپس نظریات لوسین لوی-برول مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرند، ترجمه‌ی مقاله‌ای مهم از امانوئل لویناس با عنوان «لوسین لوی-برول و فلسفه‌ی معاصر» می‌آید و عنوانی که برای دسته‌ی دوم مقالات در نظر گرفته بود، شیوه‌های اندیشیدن است. با هجوم به خانه و کتابخانه‌ی موقن بخشی از آخرین ترجمه‌ها و یادداشت‌ها مفقود می‌شود. موقن به جبر زمانه و با همه‌ی بیماری‌ها دوباره دست به ترجمه‌ی یکی دیگر از  آثار کاسیرر با عنوان «در باب نظریه‌ی نسبیت اینشتین» می‌زند. و به نوعی وصیت آخرش را این رساله قلمداد می‌کند. کتابی که هنوز منتشر نشده است.

اوایل امسال با برخی دوستان در بیمارستانی نزدیک منزل یدالله موقن جمع هستیم. استاد بدون دستگاه اکسیژن یارای نفس کشیدن ندارد. دوست جوانی قسمتی از کتاب «شیوه‌های اندیشیدن» را می‌خواند. و چه استادانه نکاتی را یادآور می‌شود. هوش و حواس سرجاست و دو روز بعد برای همیشه ما و اصفهان و فلسفه را ترک می‌کند. مادرش، حامی همیشگی او در ۹۹ سالگی نمی‌داند پسر فیلسوفش چندروزی است نفس نمی‌کشد. گوشه‌ی حیاط همچنان دوچرخه‌ی لاری آقای فیلسوف خودنمایی می‌کند. بارها با آن دوچرخه به کتاب‌فروشی‌ها سر زد و سرکوچه برای مادر نان سنگک گرفت و از پرسه‌زدن در شهر اصفهان لذت برد. اگرچه ممنوع‌التدریس بود اما چند نسل دانشجویان از آثار و ترجمه‌های او نوشیدند و نام او و آثارش را بر پیشانی پایان‌نامه‌های خود نوشتند و حک کردند.