28 ژوئن 2026

آرزوی اینکه نفس بکشیم و مزه‌ی دود و خاک را احساس نکنیم

گفت‌وگوی آسو با چند نفر از نسل زد

در روایت‌های رسمی، نسل زد ایران اغلب یا به عنوان نسلی شورشی و ساختارشکن تصویر می‌شود یا نسلی بی‌تفاوت و غرق در شبکه‌های اجتماعی. اگر نسل‌های پیشین ایران با انقلاب، جنگ یا اصلاحات سیاسی تعریف می‌شدند، نسل زد با اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و بحران‌های پی‌درپی اقتصادی و اجتماعی شناخته می‌شود. نسلی که بیش از هر زمان دیگری به جهان بیرون دسترسی داشته، اما همزمان با محدودیت‌های گسترده در داخل کشور مواجه بوده است.

گفت‌وگوی ما با گروهی از جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله‌ی ایرانی (در فاصله‌ی میان دو جنگ اخیر) نشان می‌دهد واقعیت بسیار پیچیده‌تر از این دوگانه‌هاست. نسل زدی‌ها نه یک جنبش سیاسی واحد هستند و نه مجموعه‌ای از افراد ناامید و منزوی؛ بلکه نسلی‌اند که در میان بحران‌های اقتصادی، محدودیت‌های اجتماعی و تحولات دیجیتال بزرگ شده و بیش از هر چیز خواهان آزادی انتخاب، امنیت اقتصادی و امکان ساختن آینده‌ای قابل پیش‌بینی است.

«فقط می‌خواهم زندگی کنم.» این جمله با واژه‌های مختلف بارها در گفت‌وگو با جوانان نسل زد تکرار شد. نسلی که بسیاری از اعضای آن تجربه‌ای از ثبات اقتصادی، امید به آینده یا امکان برنامه‌ریزی بلندمدت نداشته‌اند. از دانشجوی ۱۹ ساله‌ای که رؤیای مهاجرت دارد تا جوان ۲۴ ساله‌ای که خود را «خاکستر» می‌نامد، همه از چیزهای متفاوتی حرف می‌زنند، اما در یک نقطه مشترکند: برای آنها زندگی عادی به آرزویی بزرگ تبدیل شده است.

 

نسل زد ایران؛ میان آزادی، خستگی و آرزوی زندگی عادی

نسل زد در سال‌های اخیر به یکی از پرمناقشه‌ترین موضوعات در بحث‌های اجتماعی و سیاسی ایران تبدیل شده است. از اعتراضات خیابانی تا سبک زندگی، از مهاجرت تا مصرف فرهنگی، تصویرهای متناقضی از این نسل ارائه شده است. گفت‌وگوی ما با گروهی از آن‌ها در تهران نشان می‌دهد که در بسیاری از موضوعات اختلاف نظر دارند، اما بر سر چند مسئله‌ی اساسی اشتراک دارند: آزادیِ انتخاب، بحران اقتصادی، بی‌اعتمادی به سیاست و میل به داشتنِ یک زندگی عادی.

امیر، ۲۴ ساله به ما گفت: «نسل‌های قبل می‌توانستند زندگی تشکیل دهند و ازدواج کنند و به آینده فکر کنند، ما با توجه به شرایط امروز، به هیچ آینده‌ای نمی‌توانیم فکر کنیم.»

مانلی، ۱۹ ساله، که زمانی درگیر مسائل سیاسی بوده، امروز خواسته‌ای ساده‌تر دارد: «الان دیگر مهم نیست. فقط دلم می‌خواهد بتوانم راحت زندگی کنم.»

و پارمیس، ۱۵ ساله، ایرانِ آینده را جایی تصور می‌کند که: «وقتی از خواب بلند می‌شویم و یک نفس عمیق می‌کشیم، مزه‌ی دود و خاک را احساس نکنیم.»

 

آزادی؛ خواسته‌ای فراتر از سیاست

در گفت‌وگوها، بی‌اعتمادی به سیاستمداران و جریان‌های سیاسی به‌وضوح دیده می‌شد. ارشیا گفت: «متأسفانه آدم قابلی، چه حکومتی چه اپوزیسیون، در صحنه‌ی ایران نمی‌شناسم.»

 آراد یکی از جوان‌هایی است که همچنان به کنش سیاسی باور دارد. او به ما گفت:‌ «اعتراض خیابانی به نظرم راه اصلی برای بیان خواسته‌هاست، چرا که جور دیگر شنیده نمی‌شود.»

در ذهن بسیاری از این جوانان، آزادی بیش از آنکه یک شعار سیاسی باشد، به معنای حق انتخاب در زندگی روزمره است.

نیلا گفت: «آزادی یعنی هرکسی سبک زندگی، هنر، نوع پوشش و ارتباطاتش را خودش انتخاب کند، بدون قضاوت شدن.» و مانلی درباره‌ی مهم‌ترین ویژگی نسل زد گفت: «ما حرفمان را می‌زنیم و اجازه نمی‌دهیم برایمان تعیین تکلیف کنند.»

تقریباً در تمام روایت‌هایی که ما شنیدیم، مفهوم آزادی جایگاه مرکزی داشت. اما آزادی برای این نسل صرفاً یک مطالبه‌ی سیاسی نیست. آزادی در نگاه آنها بیشتر به معنای حق انتخاب در زندگی روزمره است؛ از نوع پوشش و روابط عاطفی گرفته تا انتخاب سبک زندگی، هنر و آینده‌ی شخصی.

مانلی، دانشجوی ۱۹ ساله‌ی مدیریت مالی یکی از کسانی که با آسو گفت‌وگو کرده مهم‌ترین ویژگی نسل خود را «حرف زدن و زیر بار زور نرفتن» می‌داند. او از تفاوت رابطه‌ی نسل خود با والدین سخن می‌گوید؛ رابطه‌ای مبتنی بر گفت‌وگو و صمیمیت که به گفته‌ی او با تجربه‌ی نسل قبل تفاوت دارد. نیلا، دانشجوی ۲۱ ساله، نیز آزادی را توانایی انتخاب سبک زندگی و نوع ارتباطات بدون ترس از قضاوت شدن تعریف می‌کند.

در روایت بسیاری از این جوانان، مسئله‌ی پوشش همچنان نمادی از حق انتخاب فردی است. حتی کسانی که امروز کمتر درگیر فعالیت سیاسی هستند، از تجربه‌ی سال‌های گذشته و تلاش برای مقاومت در برابر تحمیل سبک زندگی سخن می‌گویند.

 

خسته، اما نه بی‌تفاوت

یکی از مهم‌ترین یافته‌های این گفت‌وگو، این بود که بخشی از نسل زد از سیاست رسمی فاصله گرفته است. برخلاف تصور رایج، بسیاری از این جوانان خود را فعال سیاسی نمی‌دانند و هم به حکومت و هم به اپوزیسیون بی‌اعتمادند.

ارشیا، دانشجوی ۲۱ ساله، به ما گفت از «همه‌ی سیاستمداران بیزارم». او معتقد است نه حکومت و نه اپوزیسیون نتوانسته‌اند پاسخگوی نیازهای جامعه باشند. شقایق نیز می‌گوید از فضای سیاست خوشش نمی‌آید و نمی‌خواهد زندگی‌اش به شعارهای سیاسی گره بخورد. مانلی حتی صریح‌تر می‌گوید برایش مهم نیست چه حکومتی بر سر کار باشد، فقط وضع موجود ادامه پیدا نکند.

این بی‌اعتمادی اما به معنای بی‌تفاوتی نیست. بسیاری از آنها درباره‌ی آینده‌ی ایران، آزادی، عدالت و کرامت انسانی حرف می‌زنند، اما کمتر به دنبال رهبران سیاسی یا ایدئولوژی‌های بزرگ هستند. در واقع، آنچه در میان نسل زد دیده می‌شود، فاصله گرفتن از روایت‌های نجات‌بخش و تمرکز بر تجربه‌ی زیسته‌ی فردی است.

 

بن‌بست اقتصاد؛ دویدن و نرسیدن

اگر در موضوعات فرهنگی و سیاسی اختلاف نظر وجود داشته باشد، در زمینه‌ی اقتصاد تقریباً همه‌ی روایت‌ها به یک نقطه‌ی مشترک می‌رسند: احساس بن‌بست.

امیر، جوان ۲۴ ساله، تفاوت نسل خود با نسل‌های پیشین را در شکاف میان توانایی و فرصت می‌بیند. به گفته‌ی او نسل امروز استعداد دارد اما امکان شکوفایی آن را ندارد. مانلی از ناتوانی خانواده‌های طبقه‌ی متوسط در تأمین هزینه‌های ساده‌ی زندگی، سفر، خرید کتاب یا لپ‌تاپ می‌گوید: «با اینکه پدر و مادرم هر دو شاغل هستند و درآمدشان بد نیست، اما خرید خیلی چیزها یا حتی سفر رفتن برای ما ممکن نیست.» نیلا نیز مهم‌ترین آرزویش را وضعیت اقتصادی‌ای می‌داند که در آن بتوان با کار کردن به خواسته‌های معقول خود رسید. پارمیس، نوجوان ۱۵ ساله، از آینده‌ای حرف می‌زند که در آن جوانان مجبور نباشند پس از سال‌ها تحصیل به مشاغلی نامرتبط روی بیاورند.

در واقع برای بسیاری از این جوانان، آزادی بدون رفاه اقتصادی معنای کاملی ندارد. آنها بیش از هر چیز خواهان ثبات، امنیت اقتصادی و امکان برنامه‌ریزی برای آینده هستند.

 

مهاجرت؛ آرزو، تجربه یا اجبار؟

موضوع مهاجرت نیز در میان نسل زد جایگاه مهمی دارد، اما برخلاف کلیشه‌ی رایج، همه‌ی آنها رؤیای ترک ایران را ندارند. برخی مانند ارشیا و مانلی علاقه‌مند به تجربه‌ی زندگی در خارج از کشور بودند. برخی دیگر مانند آراد می‌گفتند با وجود دشواری‌ها ترجیح می‌دهند در ایران بمانند و در تغییر شرایط نقش داشته باشند. پارمیس نیز می‌گوید علاقه‌ای به زندگی خارج از ایران ندارد.

این تنوع دیدگاه نشان می‌دهد مهاجرت برای نسل زد بیش از آنکه یک انتخاب ایدئولوژیک باشد، پاسخی به محدودیت فرصت‌ها و چشم‌انداز مبهم آینده است.

مانلی گفت حتی در صورت بهبود شرایط کشور هم می‌خواهد مهاجرت را تجربه کند: «حتی اگر حکومت عوض شود و وضع ایران خوب شود، من مهاجرت خواهم کرد. دلم می‌خواهد زندگی در کشوری غیر از ایران را تجربه کنم.»

اما آراد گفت: «نسل ما می‌تواند نسلی باشد که ایران را از این وضعیت نجات داده و آن را به شکوفایی برساند.»

 

کرامت، عدالت و انسانیت؛ ارزش‌های مشترک

با وجود اختلاف نظرها، چند ارزش در میان اغلب مصاحبه‌شوندگان تکرار می‌شود: آزادی، عدالت، کرامت انسانی، احترام و انسانیت. شقایق معتقد است بدون کرامت انسانی هیچ پیشرفتی معنا ندارد. نیلا آزادی بیان و عدالت را پایه‌های ایران آینده می‌داند. ارشیا بر انسانیت و حقیقت تأکید می‌کند و سارا عدالت را ارزش غیرقابل مذاکره می‌خواند.

نکته‌ی قابل توجه آن است که این ارزش‌ها اغلب نه در قالب مفاهیم ایدئولوژیک، بلکه در قالب تجربه‌های روزمره تعریف می‌شوند: حق انتخاب، احترام متقابل، امنیت، امکان ابراز وجود و زندگی بدون ترس.

 

از آرمان‌گرایی تا فرسودگی

یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی این نسل، همزیستی امید و خستگی است. برخی از جوانان هنوز خود را بخشی از نیروی تغییر می‌دانند و از ساختن آینده‌ای بهتر سخن می‌گویند. اما در مقابل، گروهی دیگر احساس می‌کنند بیش از اندازه هزینه داده‌اند و اکنون تنها خواسته‌شان داشتن یک زندگی معمولی است.

این دوگانه را می‌توان مهم‌ترین ویژگی نسل زد ایران دانست. نسلی که هم آرزوی تغییر دارد و هم از مبارزه فرسوده شده است. نسلی که بیش از آنکه به دنبال قهرمانان سیاسی باشد، خواهان فرصت، امنیت و حق انتخاب است.

گفت‌وگو با این جوانان به ما نشان داد نسل زد ایران را نمی‌توان با برچسب‌هایی مانند «شورشی»، «بی‌تفاوت»، «غرب‌زده» یا «سیاسی» توضیح داد. این نسل مجموعه‌ای از صداهای متفاوت است که در میان آنها یک خواسته مشترک بیش از همه شنیده می‌شود: حق داشتن یک زندگی عادی.

برای بسیاری از این جوانان، ایران مطلوبِ آینده جایی است که بتوان در آن آزادانه انتخاب کرد، بدون ترس زندگی کرد، از ثمره‌ی کار خود بهره برد و برای آینده برنامه داشت. شاید همین خواسته‌ی ساده، مهم‌ترین مطالبه‌ی نسلی باشد که در میانه بحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بزرگ شده است.

***

آراد یکی از کسانی که با ما گفت‌وگو کرد عقیده داشت که تاکنون رسانه‌ای یا محصول فرهنگی‌ای که بتواند نسل زد را به طور منصفانه و غیرکاریکاتوری بازگو کند و نمایش بدهد؛ وجود نداشته، شاید یکی از دلایل عمده‌ی آن وجود سانسور شدید باشد. 

چند نفر از موسیقی رپ حرف زدند. در شرایطی که رسانه‌های رسمی این نسل و خواسته‌هایش را نادیده می‌گیرد موسیقی رپ به رسانه‌ی غیررسمی آنها تبدیل شده است. بعضی از آهنگ‌های خواننده‌های رپ در یوتیوب صدها هزار بار دیده شده‌اند و محبوبند و شاید اگر کسی مشتاق باشد بداند در سر این نسل چه می‌گذرد باید به فهرست روزانه‌ی موسیقی‌اش کمی رپ اضافه کند. 

«بهرام» یکی از این خواننده‌های رپ در یکی از آهنگ‌هایش با عنوان «لمس» می‌گوید «من ترکش کل جنگ‌ها تو شونمه/من لای همین آهنگ‌ها خونمه/من شعر نمی‌گم، من شعر می‌شم/این موسیقی واسه من عین بودنه/شما چی؟/شما که مام میهن‌ رو مالیدی زیر بغلت که بو نگیری/ شما که خوب‌ها رو بد کردی/ما اون مرز‌های پیچیده و درهم مغز تو رو رد کردیم/هی/این یعنی له شدن کلیشه‌ها نوبتی/این یعنی وطن ولی آدم‌های غربتی/این یعنی موسیقی مدرن تو جامعه خشک سنتی/من‌ رو می‌بینی؟/جلوی پام هیچ رد پایی نیست/تو اضطراب دست‌های پر، آرامش دست‌های خالی نیست/از این زمین نفرین شده تا آسمون بکر راهی نیست/من‌ رو می‌بینی؟/حتی افتخار می‌کنم به اشتباه‌هام/هرچند کل گذشته‌م‌ و حالم‌ و آینده‌م‌ رو له شده دیدم زیرپاهات»