02 سپتامبر 2026

صد سالگی روزنامه‌ی اطلاعات

سیروس علی‌نژاد

یک روزنامه‌ی محافظه‌کار. صد سال انتشار بی وقفه. یک جایگاه استثنائی در بین مطبوعات ایران. چنین عمری برای روزنامه در شرایط ایران، که هر اتفاقی بیفتد، اول سراغ مطبوعات می‌روند، آرزومندانه است. اینکه راز ماندگاری اطلاعات در چیست، جای بحثش اینجا نیست. چون بیش از هر چیز در اینجا می‌خواهم به صد سالگی روزنامه‌ی اطلاعات سلام کنم.

روزنامه‌ی اطلاعات و روشی که داشت و مکتبی که ساخت، هیچ‌گاه برای من، به عنوان روزنامه‌نگار و فارغ‌التحصیل مدرسه‌ی روزنامه‌نگاری کیهان، دلپذیر نبود، به نسل جدیدتر مطبوعات، تعلق داشتم. با وجود این، هیچ‌وقت نتوانستم نسبت به تأثیر روزنامه‌ی اطلاعات بر جامعه‌ی مطبوعات کشور بی اعتنا بمانم. اطلاعات، بی تردید، مادر سنت‌گرا و کثیرالاولاد تمام مطبوعات کشور بود. بیشتر کسانی که با آنها کار کردم و استادم بودند، مثل پرویز نقیبی و حسین مهری و داریوش همایون، و تورج فرازمند از اطلاعات آمده بودند. انگار عباس مسعودی آنجا را ساخته بود که نیروی انسانی کارآمد و زبده و مبتکر تربیت کند و به تمام مطبوعات کشور تحویل بدهد، بی آنکه بگذارد خودش را نو و مدرن کنند. 

مهم‌ترین نمونه‌ی تربیت‌شدگان روزنامه‌ی اطلاعات، داریوش همایون بود که روزنامه‌نگاری بزرگ و روشنفکری یگانه به حساب می‌آمد. همایون مدت‌ها مصحح و سپس سردبیر بخش خارجی روزنامه‌ی اطلاعات بود، اما بر سر مسائل صنفی و سندیکایی با مؤسسه‌ی اطلاعات و شخص عباس مسعودی اختلاف پیدا کرد و به فکر انتشار روزنامه‌ی آیندگان افتاد. خودش بعدها گفت که «روزنامه‌نویس بودم اما روزنامه‌ای نبود که در آن بنویسم». آیندگان، در سال ۱۳۴۶ پا گرفت و یکی از مهم‌ترین روزنامه‌های نسل جدید ایران شد؛ روزنامه‌ای که مستقیماً به دست یکی از روزنامه‌نگاران برخاسته از درون اطلاعات شکل گرفت. 

اما داریوش همایون تنها خودش نبود که از روزنامه‌ی اطلاعات کنده بود. غلامحسین صالحیار اولین سردبیر روزنامه‌ی آیندگان، پیش از آنکه به روزنامه‌ی آیندگان بیاید، سردبیر روزنامه‌ی اطلاعات بود. او روزنامه‌نگاری بود که نه تنها روزنامه‌ی آیندگان بلکه روزنامه‌ی مردم و خبرگزاری رادیو تلویزیون و چند مرکز خبری دیگر را هم راه‌اندازی کرد. اگرچه صالحیار به خاطر نوع خلقیاتش در هیچ‌جا ماندگار نشد، اما روزنامه‌نگارِ قَدَری بود که می‌دانست روزنامه را چگونه باید اداره کرد. در ضمن این آقای صالحیار، شاگردی داشت به اسم منصور رهبانی که او هم از روزنامه‌ی اطلاعات و گویا از مجله‌ی دختران و پسران آمده بود. ابتدا وردست صالحیار در آیندگان بود. بعد با او به روزنامه‌ی مردم رفت و سرانجام، وقتی خودش استاد شد، از روزنامه‌ی رستاخیز سر در آورد که شاید بهترین روزنامه‌ی ایران بود. منصور در آنجا معاون سردبیر یعنی معاون دکتر سمسار بود، ولی واقع این است که رستاخیز، به غیر از بخش فکری و نظارت بالادستی بر خط و نگاه روزنامه، نه به دست دکتر سمسار، که به دست منصور رهبانی اداره می‌شد. این آقای رهبانی بعد از انقلاب روزنامه‌ی بامداد را منتشر کرد که البته عمرش کوتاه بود، ولی در همان مدت کوتاهی که منتشر می‌شد، از بهترین روزنامه‌های کشور بود. 

در سال‌های اولیه‌ی ۱۳۵۰ دست سرنوشت مرا به رادیو تلویزیون ایران انداخت. در رادیو ابتدا در راه شب و سپس در بخش خبر رادیو کار می‌کردم. ابتدا در بخش بامدادی و سپس در بخش نیمروزی خبر. رئیس بخش خبر تورج فرازمند بود. تورج فرازمند در عالم خبر و تفسیر ید طولائی داشت و کار کردن با او حقیقتاً لذت‌بخش و آموزنده بود. اما این آقای فرازمند پیش از آنکه معاون رادیو تلویزیون شود، در روزنامه‌ی اطلاعات سردبیر بود. یعنی او هم از تربیت‌یافتگان روزنامه‌ی اطلاعات بود. او نقش خود را از محدوده‌ی مخاطبان روزنامه‌ی اطلاعات، که در آن زمان، تیراژش یحتمل از صدهزار تجاوز نمی‌کرد، در رادیو، به سراسر ایران گسترش داده بود و جایگاه وسیعی یافته بود که عموم مردم را در بر می‌گرفت. حقیقتاً هم شخص کارآمد و ممتازی بود. 

 پس از انقلاب، روزنامهی اطلاعات هیچگاه به منزلت پیشین خود دست نیافت. نه در بین خوانندگان و نه در بین روزنامهنگاران.

وقتی وارد روزنامه‌ی آیندگان شدم، اگرچه به عنوان خبرنگار استخدام شدم و معاشم از راه خبرنگاری می‌گذشت، اما همواره چشمم به صفحات فرهنگی روزنامه بود، آنجا که تجدد روزنامه نمود می‌یافت و بارز می‌شد. در آنجا پرویز نقیبی و حسین مهری، به نوبت، رؤسای من، نه، دبیران و سردبیران من بودند. هر دو در کار خود استاد و بی نظیر بودند. من روزنامه‌نگارانی به اندازه‌ی آنها آزادمنش و زبده کم دیده‌ام و جالب آنکه هر دو از روزنامه‌ی اطلاعات برخاسته بودند. در بخش خبر نیز با مسعود بهنود کار می‌کردم که سردبیر بود و مانند عمید نائینی از روزنامه‌ی اطلاعات آمده بود، اما این دو را نباید از تربیت‌شدگان اطلاعات به حساب آورد. چون در واقع هر دوی آنها، که تأثیر زیادی بر مطبوعاتِ پس از انقلاب کشور گذاشتند، از تربیت‌شدگان روزنامه‌ی آیندگان بودند. 

شنیده‌ام علی اصغر امیرانی، سردبیر «خواندنیها» که روزنامه‌نگار قَدَری بود، کار خود را از روزنامه‌ی اطلاعات شروع کرده بود. مهدی بهره‌مند هم که سردبیر اقتصادی آیندگان بود، گویا از روزنامه‌ی اطلاعات آمده بود. مجید دوامی سردبیر موفق روشنفکر که بعدها مجله‌ی زن روز را راه‌اندازی کرد و بسیار موفق بود، پیش از این کارها، سردبیر یکی از مجلات روزنامه‌ی اطلاعات بود. اسماعیل رائین نویسنده و روزنامه‌نگار مشهور که با بسیاری از مطبوعات ایران کار کرده بود، ابتدا با روزنامه‌ی اطلاعات همکاری داشت. ارونقی کرمانی و ر. اعتمادی سردبیران موفق اطلاعات هفتگی و جوانان، خود بزرگ شده‌ی روزنامه‌ی اطلاعات بودند. پرویز قاضی سعید، پاورقی‌نویس معروف در درون روزنامه‌ی اطلاعات رشد کرده بود. احمد دهقان، تهران مصور را به کمک عباس مسعودی راه انداخته بود. از میان طنزنویسان برجسته‌ی کشور، هادی خرسندی کار خود را از روزنامه‌ی اطلاعات و مانند داریوش همایون از غلط‌گیری آغاز کرده بود. سهل است، حتی بعد از انقلاب اسلامی، کیومرث صابری، مدیر و سردبیر هفته‌نامه‌ی گل آقا، پیش از آنکه هفته‌نامه‌ی طنز خود را دایر کند، دو کلمه حرف حساب خود را در روزنامه‌ی اطلاعات می‌نوشت و بر تیراژ روزنامه می‌افزود. احمد سخاورز، کاریکاتوریستِ بنام مطبوعات کشور هم، کاریکاتوریست روزنامه‌ی اطلاعات و نشریات اقماری آن بود. این فهرست می‌تواند تکمیل و طولانی شود. در اینجا قصدم صرفاً به دست دادن نمونه‌هایی است که ارتجالاً به خاطرم می‌آید. 

فکر نمی‌کنم پس از دانشگاه تهران که دانشگاه مادر بود و هست، هیچ دانشگاهی این همه آدم مشهور و توانمند تحویل جامعه‌ی ایران داده باشد. روزنامه‌ی اطلاعات در آن زمان حقیقتاً دانشگاهی بود که خود را در اندازه‌ی یک روزنامه خلاصه کرده بود. اما اینها که من نام بردم همه در شرایط گذشته بالیده بودند. همه محصول سال‌های ۱۳۰۵ تا ۱۳۵۷ بودند. پس از انقلاب، روزنامهی اطلاعات هیچگاه به منزلت پیشین خود دست نیافت. نه در بین خوانندگان و نه در بین روزنامهنگاران. برای مثال من هنوز سردبیری نمی‌شناسم که بعد از انقلاب، از درون روزنامه‌ی اطلاعات برخاسته باشد و فرضاً مانند غلامحسین صالحیار در کار خود ورزیده باشد. یا به اندازه‌ی تورج فرازمند اعتبار داشته باشد یا مانند مجید دوامی و ر. اعتمادی تیراژ ساخته باشد. کیومرث صابری در آن میان یک استثنا بود. تازه او هم گویا در روزنامه‌ی توفیق پرورش یافته بود.

در نشریه‌ای که روزنامه‌ی اطلاعات به مناسبت صد سالگی خود منتشر کرده، بسیاری از همکارانِ سال‌ها و دهه‌های اخیر روزنامه‌ی اطلاعات قلم زده‌اند. به یقین آنها هم به سهم خود بسیار زحمت کشیده‌اند، اما در بین آنها نام بزرگی دیده نمی‌شود. و در این ویژه‌نامه هیچ یادی از گذشته‌ی درخشان روزنامه وجود ندارد. انگار این روزنامه نه در سال ۱۳۰۵ بلکه در اواخر دهه‌ی ۵۰ متولد شده است. حتی از چاپ یک عکس از عباس مسعودی پرهیز کرده‌اند. مسعود رضوی، دبیر بخش فرهنگی روزنامه، تنها کسی است که ادای دین بجائی از بنیان‌گذار اطلاعات کرده است. دیگران حتی اگر نام مسعودی را آورده‌اند، آن را در لای مطلب گم کرده‌اند که مبادا دیده شود. و من هر چه نویسندگان این ویژه‌نامه را بالا و پایین می‌کنم، و کار و کارنامه‌شان را در ترازو می‌گذارم، می‌بینم هیچ کدام وزن و اعتبار کسانی را ندارند که پیش از انقلاب از درون این روزنامه برخاسته‌اند، و به نوبت خود سبب ارتقاء روزنامه‌نگاری ایران شدند. مطالب هم بیشتر تعارف‌آمیز است. تنها یادداشتِ باارزشی هم که در این شماره منتشر شده، به قلم روزنامه‌نگاری بیرونی‌‌ست، یعنی کسی که عضو روزنامه‌ی اطلاعات نیست. مرتضی کاردر در یادداشتی که با عنوان «تلخی حقیقت را بپذیریم» چاپ کرده، می‌نویسد «صد سالگی روزنامه‌ی اطلاعات به‌جای اینکه بهانه‌ای برای خاطره‌بازی باشد، باید محملی برای آسیب‌شناسی روزنامه‌نگاری در ایران معاصر باشد. صد سالگی اطلاعات مجال طرح پرسش‌های بسیاری را فراهم می‌کند. از جمله اینکه چگونه یک بنگاه بزرگ مطبوعاتی می‌تواند به چنین وضع غم‌انگیزی دچار شود؟»

او می‌نویسد: «اطلاعات سال‌ها است که دیگر روزنامه‌ی مهمی به شمار نمی‌رود، نه برای خوانندگان، نه برای روزنامه‌نگاران، نه برای نخبگان، نه برای حاکمیت، نه در عرصه‌ی بین‌المللی. فقط هر روز منتشر می‌شود و عددی به شماره‌ی خود اضافه می‌کند». 

به نوشته‌ی او، اطلاعات نماد برخورداری از حمایت حاکمیت و امتیازهای فراوان برای برتری بر رقیبان و ناکارآمدی در استفاده از آنهاست، به نوعی که اکنون همه‌ی مزیت‌های او دارند علیه خودش عمل می‌کنند. سقف ساختمان بلند اطلاعات جای نشستن بالگرد دارد، اما در کدام حادثه‌ی خبری، کدام عکاس یا خبرنگار، از روزنامه‌ی اطلاعات خواسته برای رساندن کدام عکس یا خبر از کدام منطقه‌ی حادثه‌خیز سوار بر بالگرد، خود را به تهران برساند که آنجا فرود بیاید؟» 

درست می‌گوید. اهمیت یک روزنامه در ساختمان آن نیست، در تأثیری است که بر مخاطبان و حکومت و تربیت روزنامه‌نگاران برجسته می‌گذارد. چنان‌که عباس مسعودی، نه از بنایی بلند که از دو اتاق کوچک شروع کرد.