03 ژوئیه 2026
یک کتاب: «امروز کسی را قربانی نکن: و درسهای دیگری از تاریخ برای پشت سر گذاشتن بحران اطلاعات»
عرفان ثابتی ــ سپهر عاطفی
منظور از بحران اطلاعات چیست؟ شرمسار کردن دیگران در فضای مجازی چه پیامدهایی دارد؟ چرا باید قبل از انتشار هر مطلبی در شبکههای اجتماعی احساساتِ خود را بسنجیم؟ چرا باید به راستیآزماییِ اخبار بها دهیم؟ چطور میتوان از مجادلاتِ بیهوده در فضای مجازی پرهیز کرد؟ در این قسمت از پادکست «یک کتاب» در گفتوگو با عرفان ثابتی، پژوهشگر علوم اجتماعی، به معرفی کتاب امروز کسی را قربانی نکن: و درسهای دیگری از تاریخ برای پشت سر گذاشتن بحران اطلاعات، نوشتهی نایومی آلدرمن، میپردازیم.
***
به نظر نایومی آلدرمن، نویسندهی بریتانیایی و عضو «انجمن سلطنتی ادبیات»، ما در عصر «بحران اطلاعات» زندگی میکنیم. این سومین بحران اطلاعاتیِ بزرگی است که بشر از سر گذرانده. نخستین بحران پس از اختراع نوشتار ــ در قرنهای هشتم تا سوم قبل از میلاد و همزمان با دورهی زندگی بودا، لائوتسه، زرتشت، پیامبران ادیان ابراهیمی و فیلسوفان یونانی ــ و دومین بحران بعد از اختراع دستگاه چاپ به دست گوتنبرگ ــ در قرن پانزدهم میلادی ــ رخ داد. اکنون شاهد بحرانی هستیم که بر اثر فناوریِ ارتباطات دیجیتال پدید آمده است. این بحرانهای بلندمدت صرفاً نوعی پیشرفت تکنولوژیک خنثی نیستند بلکه تغییرات عمیق روانی و اجتماعی را به وجود میآورند.
هرچند دو بحران اطلاعاتیِ پیشین به تحولاتِ چشمگیری در دانش و فهم بشر انجامید اما دورههایی از بیثباتیِ شدید را هم در پی داشت. پس از اختراع نوشتار، جهان آکنده از ایدههای نو و زیبا و اخلاقیاتِ جدید شد. اما همزمان، راههای تازهای برای ایجاد سوءتفاهم و کژفهمی نیز پدید آمد. پس از اختراع نوشتار، دیگر لازم نبود که اطلاعاتِ ضروری به صورت شفاهی و رودررو منتقل شود. در نتیجه، ارتباط چهرهبهچهره میان انسانها کاهش یافت، احتمال استنباط نادرست از سخنِ دیگران افزایش یافت و جایگاه سالمندان، که پیش از آن حاملان اصلیِ خرد و دانایی بودند، تضعیف شد.
دو قرن پس از اختراع دستگاه چاپ، «عصر روشنگری» از راه رسید و پیشرفتهای شگفتآوری در دانش و اکتشافات علمی رخ داد. اما پیش از آن، اروپا دو قرن درگیر منازعاتِ دینی بود. در نتیجهی تکثیر متون دینی، که به لطف دستگاه چاپ ممکن شد، پیروان فرقهها و مذاهب گوناگون با عقایدی مواجه شدند که کفرآلود و بدعتآمیز تلقی میشد. انتشار روزافرون اطلاعات در زمانهای مبتلا به نارواداری و جزماندیشی همچون هیزمی بود که آتش تعصبات مذهبی را شعلهور کرد. علاوه بر میلیونها نفری که در قرنهای شانزدهم و هفدهم میلادی در جنگهای مذهبی اروپا ــ برای مثال، جنگ سیساله، جنگهای مذهبی فرانسه و جنگ دهقانان آلمان ــ جان باختند، هزاران تن نیز صرفاً به علت دگراندیشی زندهزنده در آتش سوزانده شدند.
عنوان اصلیِ کتاب آلدرمن به همین آیین هولناک ــ در آتش سوزاندن دگراندیشان ــ اشاره دارد که در دوران موسوم به «اصلاحات دینی» در میان کاتولیکها و پروتستانها رایج بود. اما او این اصطلاح را فراتر از معنایی تحتاللفظی و برای جلب توجه به رفتار آدمیان در هنگام مجادلاتِ عقیدتی به کار میبرد، رفتاری که کاملاً در تضاد با ارزشهایی است که مدعی پایبندی به آن هستند. منظور آلدرمن نه نقد نظراتِ یکدیگر در گفتوگویی سازنده بلکه تلاش برای پیروزی در بحث به هر قیمت است. همانطور که کاتولیکها و پروتستانهای جزماندیش تنها راه مواجهه با اختلاف عقیده را زنده سوزاندن یکدیگر میدانستند، امروز ما هم در شبکههای اجتماعی به هتک حرمت و ترور شخصیتِ افرادی مشغولایم که با آنها اختلاف نظر داریم.
چنین رفتارهایی در دورانِ بحران اطلاعات رواج مییابد. ما هر روز با حجم عظیمی از اطلاعات بمباران میشویم و هنوز از مهارتهای روانی و ساختارهای اجتماعی و فرهنگیِ لازم برای مهار این بحران بیبهرهایم. موج عظیم اطلاعات ما را مضطرب و خشمگین میسازد. ممکن است نظری را که بارها در محافل دوستانه مطرح کردهایم در توئیتر بیان کنیم و ناگهان دهها نفر به ما حمله کنند و با لحنی تند یا زشت بگویند که این عقیده احمقانه، متعصبانه یا حتی شریرانه است. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، ممکن است به شدت دچار احساس ترس، اضطراب یا انزوا شویم.
البته این سکه روی دیگری هم دارد. وقتی در فیسبوک نظرات یک نفر دربارهی مسائل گوناگون را میخوانیم، ممکن است بفهمیم کسی که دوستش داشتیم، عقیده یا عقایدی دارد که به نظرمان احمقانه یا متعصبانه است. در این صورت، شاید بگوییم «من قبلاً فلانی را دوست داشتم اما پس از خواندن نظراتش در فیسبوک به این نتیجه رسیدم که آدم احمقی است.» شاید پس از مدتی احساس کنیم که اطرافمان پر از آدمهای احمق، نادان یا حتی شروری است که در خور دوستی و ارتباط با ما نیستند. احتمالاً در اروپای قرون شانزدهم و هفدهم میلادی نیز وقتی کسی میفهمید که همشهریاش عقیدهی متفاوتی با او دارد و مثلاً نان و شرابِ مراسم عشای ربانی را واقعاً جسم و خونِ مسیح نمیداند، دچار احساس مشابهی میشد! نیازی به یادآوری نیست که چنین احساساتی چه پیامدهای هولناکی داشت.
به نظر آلدرمن، متأسفانه به احتمال زیاد اوضاع به زودی بهبود نخواهد یافت و حتی برای مدتی نامعلوم بدتر خواهد شد. اما راه و روشهایی وجود دارد که میتوان برای رویارویی با بحران اطلاعاتیِ کنونی از آنها استفاده کرد. در ادامه بعضی از پیشنهاداتِ آلدرمن درین زمینه را مرور میکنیم.
۱. در برابر میل به شرمسار کردن دیگران در فضای مجازی مقاومت کنید.
اگر دیدید که کسی مطلبی را منتشر کرده که به نظرتان نادرست است فوری او را در ملأ عام شرمنده نکنید. به این فکر کنید که روزی ممکن است خودتان هم ناخواسته مرتکب اشتباه شوید. آیا دوست دارید که در چنین موقعیتی دیگران شما را شرمنده کنند؟ در عوض، میتوان به طور خصوصی و با لحنی ملایم خطای دیگران را به آنها گوشزد کرد. البته بهتر است که این کار شفاهی باشد چون متن مکتوب عاری از صدا و لحن است و شاید سوءتفاهم ایجاد کند.
این نکته را هم باید افزود که در شبکههای اجتماعی «شرمسار کردن افراد» جایگزین «انتقاد از رفتار» آنها شده است. اگر هدف، «تغییر رفتار» شهروندان عادی است نباید از یاد برد که «انتقاد متین از رفتار» آنها بسیار مؤثرتر از «شرمسار کردن» رایج در این شبکههاست. هرچند شرمسار کردن سبب میشود که برای مدتی کوتاه احساس خوشایندی به ما دست دهد اما در نهایت سبب میشود که در چنین جامعهای هیچکس احساس خوبی نداشته باشد.
۲. انسانیتِ دیگران را به رسمیت بشناسید.
آدمهایی که مثل ما فکر نمیکنند لزوماً نه احمقاند و نه شرور. اکثر افرادی که با ما اختلاف نظر دارند آدمهایی باهوشاند و حسن نیت دارند اما به دلایل گوناگونی با ما موافق نیستند. میتوانیم با آنها گفتوگویی مؤدبانه داشته باشیم و در مورد بسیاری از مسائل، اما نه همهی مسائل، توافق کنیم.
۳. به نظر متخصصان بها دهید.
اگر قبول دارید که حداقل یکی از علل پرتنش بودن بحث و گفتوگو فناوریهای ارتباطیِ جدید است، در این صورت میتوان یک قدم عقب رفت و بیدرنگ بر سرِ کسی که با ما اختلاف نظر دارد فریاد نزد. من برای «احساسات» آدمها ارزش قائلام اما فقط «نظرات» متخصصان را جدی میگیرم. هر کسی نظر و عقیدهای دارد. اما اگر کسی متخصص حوزهای نیست لزومی ندارد که نظرش را خیلی جدی بگیریم.
۴. تلفن هوشمند را سنجیده و خردمندانه به کار ببرید.
اگر طراحان تلفنهای هوشمند به سلامتِ روانیِ ما بها میدادند اینقدر ما را به فعال کردن پیامها (notifications) ترغیب نمیکردند. اگر آنها برای بهروزیِ ما اهمیت قائل بودند ما را تشویق میکردند که برنامهها (applications) را شبها بعد از ساعت مشخصی غیرفعال کنیم، و از ما میخواستند که ساعات معینی در روز تلفن را خاموش کنیم. اما متأسفانه این طور نیست. بنابراین، خودمان باید مواظب باشیم و تمام مدت با تلفن هوشمند سرگرم نشویم.
۵. فعالیت در شبکههای اجتماعی را محدود کنید.
در دنیایی مطلوب، طراحان شبکههای اجتماعی کاری میکردند تا اصلاً مطالبی را که دوست نداریم، نبینیم. آنها به آسانی میتوانستند الگوریتمها را طوری برنامهریزی کنند که فهرستی از حسابها، موضوعات، کانالهای ویدیویی و مضامین مناسب، و نه مناقشهانگیز و جنجالی، را به ما ارائه دهند. اگر هدف از ایجاد شبکههای اجتماعی خدمت به جامعه بود، میتوانستیم حساب خود را طوری تنظیم کنیم که فقط عکسهای دوستانمان از اعضای خانواده، حیوانات خانگی، غذاها و کسبوکارشان را ببینیم، بیآنکه دائماً از عقاید سیاسیِ آنها باخبر شویم و رنجیدهخاطر یا عصبانی گردیم. البته باید حق انتخاب داشته باشیم تا در صورت تمایل بتوانیم از نظرات سیاسیِ دیگران نیز آگاه شویم.
آدمها را باید از نزدیک و چهره به چهره دید. اگر برای برقراری روابط انسانی، به جای تعاملات اجتماعی، فقط بر فناوری تکیه کنیم، بیش از پیش احساس تنهایی خواهیم کرد. اگر بیشتر از چند سال قبل احساس انزوا میکنید، علتش احتمالاً فناوری است که تنهایی را به یکی از ویژگیهای این زمانه تبدیل کرده است. سعی کنید که به طور منظم با دیگران قرار ملاقات بگذارید.
۶. قبل از انتشار هر مطلبی در شبکههای اجتماعی، احساساتِ خود را بسنجید و مهار کنید.
من گاهی اطلاعاتی را در شبکههای اجتماعی منتشر کردهام که بعداً نادرستیاش معلوم شده است. اما هر بار احساس کردهام که باید بر اشتباه خود پافشاری و ادعا کنم که آنچه منتشر کردهام از جهتی درست بوده، در حالی که قطعاً این طور نیست. با وجود این، مدتی است که قبل از انتشار هر مطلبی با خود فکر میکنم که انتشار آن چه احساسی در من ایجاد خواهد کرد. احساسات شدید، از هر نوعی که باشد، را نوعی هشدار تلقی میکنم. در نتیجه تأمل و درنگ میکنم تا راستیآزمایی کنم. اگر مطلبی دست روی نقاط حساسم گذاشته باشد و مرا قلقلک دهد یا عصبانی کند صبر میکنم تا واقعیت را بسنجم. برای مثال، اخیراً در توئیتی دیدم که ادعا شده بود ترامپ چند سال قبل گفته که اگر ارزش سهام داو جونز در یک روز ۱۰۰۰ واحد سقوط کند باید رئیسجمهور را استیضاح کرد. با خودم گفتم چقدر باحال است. اما دست نگه داشتم و بعد از بررسی فهمیدم که این ادعا دروغ بوده و ترامپ چنین حرفی نزده است.
اینترنت به ما اجازه میدهد که دقیقاً همان نظراتی را بخوانیم که از آن خوشمان میآید یا از آن بیزاریم. «عصبانی بودن» به نوعی عادت دلپذیر در شبکههای اجتماعی تبدیل شده است: وقتی دائماً مطالبی را میخوانیم که ما را عصبانی میکند به خودمان میگوییم چقدر خوب است که به اندازهی دیگران احمق یا نادان یا شرور نیستیم! چنین تصوری نه تنها درست نیست بلکه به روابط اجتماعی هم آسیب میرساند.
۷. خود را در میان کسانی که مثل شما فکر میکنند محصور نکنید.
در هر بحران اطلاعاتی، این تمایل وجود دارد که خود را در حبابی محصور کنیم و به جای بررسی همهی جوانب، فقط اطلاعاتِ خاصی را ببینیم که مایهی آسودگی خاطر و خودمحقپنداری است. در نتیجه، «واقعیت مشترک» از بین میرود و دیگر نمیتوانیم بر سرِ آن توافق کنیم. در این صورت، انسانیتزدایی از دیگران آسان میشود و کمکم فکر میکنیم که هر کسی که با ما موافق نیست اصلاً آدم نیست.
۸. منابع معتبری را برای راستیآزمایی پیدا کنید.
امروز دسترسی به اطلاعاتِ علمی فوقالعاده آسانتر شده است. فقط طی چند ثانیه میتوان ویدیویی را پیدا کرد که فیزیک ذرات بنیادی، پیوندهای شیمیایی یا طرز کار واکسنها را شیرفهم میکند. اما دربارهی واکسنها انبوهی از اطلاعات غلط هم وجود دارد که هرچند ظاهراً درست است، در واقع نادرست است و واکسنها را خطرناک و بیماریزا جلوه میدهد. با وجود این، ما به شبکههایی از منابع معتبر دسترسی داریم که نه تنها اطلاعات صحیح را منتشر میکنند بلکه امکان راستیآزمایی را هم فراهم میآورند. راستیآزمایی مهارتی تخصصی است و پیچیدهتر شدن اکاذیب و جعلیات، مهارت یافتن در راستیآزمایی را مهمتر و در عین حال دشوارتر کرده است.
تا اوایل این قرن، در هر ارتباطی جلب توجه صرفاً وسیلهای برای دستیابی به هدفی مثل ارسال پیام و اقناع مخاطب بود، اقناعی که خود محتاج اقامهی استدلال و ارائهی شواهد و مدارک بود. اما پس از پیدایش شبکههای اجتماعی جلب توجه دیگر وسیله نیست بلکه به نوعی هدف، و گاهی یگانه هدف، تبدیل شده است. شاید بتوان گفت که امروز «برهان وجودی» دکارت ــ «میاندیشم، پس هستم» ــ جای خود را به «برهان توجهمحور» داده است: «دیده میشوم، پس هستم.» با توجه به منطق حاکم بر الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، دیده شدن بیش و پیش از هر چیز مستلزم برانگیختن احساسات منفیای نظیر خشم و نفرت است. در این شبکهها متانت و خویشتنداری و پایبندی به اصول عقلانی و اخلاقی، بارِ خاطر است، نه یارِ شاطر. بنابراین، عجیب نیست که تعداد «دنبالکنندگان» توئیتریِ مروجان نظریههای توطئه چند برابر کسانی است که استادان دانشگاههای معتبر را دنبال میکنند.
۹. مواظب سوگیریِ تأییدی باشید.
سوگیری تأییدی یکی از خطاهای شناختیِ رایج است و وقتی رخ میدهد که در هنگام گردآوری یا یادآوریِ دادهها و شواهد به شکل گزینشی رفتار میکنیم، یعنی صرفاً بر دادهها و شواهد مؤید عقیدهی فعلیِ خود تمرکز میکنیم و دادهها و شواهد مغایر با نظر فعلیِ خودمان را نادیده میگیریم. ناگفته پیداست که بیاعتنایی به شواهد و دادههای ناسازگار با باور/نظرمان ما را به فهم حقیقت نزدیکتر نمیکند بلکه صرفاً بر «تعصب» و «پیشداوری» میافزاید.
۱۰. از مجادلات بیهوده بپرهیزید.
امروزه پرهیز از مجادلاتِ بیهوده در اینترنت بهخودیخود اقدامی انقلابی است. من هرگز در شبکههای اجتماعی با کسی که فقط بخواهد دربارهی مسائل هویتی و جنگ فرهنگی حرف بزند صحبت نمیکنم. بحث دربارهی چنین مسائلی تنها در صورتی مفید است که بخشی از یک «رابطه» باشد. اگر دو نفر بدون شناختِ یکدیگر وارد چنین بحث فوقالعاده دشواری شوند با یکدیگر نه بهعنوان انسانی دارای گوشت و پوست و خون بلکه همچون نوعی موضع یا نماد رفتار خواهند کرد و انسانیتِ یکدیگر را به رسمیت نخواهند شناخت. نباید اجازه داد که بدترین رفتار طرف مقابل، معیار رفتار خودمان را هم تنزل دهد و ما را به معامله به مثل وادارد. آدمها را نباید نوعی نماد پنداشت. نباید از یاد برد که وقتی دو آدمِ معقول با یکدیگر اختلاف نظر دارند شاید هر دو نفر بهرهای از حقیقت داشته باشند، حتی اگر این حقیقت فقط برآمده از «تجربهی شخصیِ» آنها باشد.
در پی اخراج افراد از محل کارشان نباشید. به کسی فحش ندهید یا تهمت نزنید. حساب افراد در شبکههای اجتماعی را زیر و رو نکنید تا ببینید مدتها قبل بدترین حرفی که زدهاند چه بوده و چطور میتوان حالشان را گرفت. در یک کلام، امروز کسی را قربانی نکنید.
