تب‌های اولیه

طعم چای و مزه‌ی خون

گفتگوی شبنم طلوعی با الیاس علوی، هنرمند و شاعر افغانستانی

الیاس علوی شاعر و هنرمند هنرهای تجسمی، در گفتگو‌ با شبنم طلوعی از تجربه‌اش به عنوان مهاجر افغانستانی در ایران، و فعالیت‌های هنری‌اش می‌گوید. متن بخش‌هایی از این گفتگو پیش‌تر در آسو با عنوان «وطن کجاست؟» منتشر شده است. 

وطن کجاست؟

الیاس علوی در گفتگو با شبنم طلوعی

الیاس علوی، شاعر و هنرمند هنرهای تجسمی در گفتگو با شبنم طلوعی از تجربه‌ی مهاجرت و دو دهه زندگی در ایران می‌گوید. الیاس شش ساله بود که پدرش پس از جان به در بردن از آخرین سوءقصد، با تفألی بر حافظ، تصمیم گرفت از روستایی در قلب کوهستان‌های افغانستان به همراه خانواده به ایران مهاجرت کند. الیاس علوی اکنون در استرالیا زندگی می‌کند.

 

 
 
 

فاطمه اختصاری و کابوس‌های درد مشترک 

در گفتگو با شبنم طلوعی

شبنم طلوعی با فاطمه اختصاری، شاعر، ترانه‌سرا و نویسنده، درباره‌ی زندگیِ پر چالش او از کودکی تا امروز و همین‌طور فعالیت‌های فرهنگی و ادبی‌اش به گفتگو نشسته. ترانه‌هایی که در این پادکست به خوانندگی شاهین نجفی، شادی امینی و لیلی محسنی می‌شنوید، از سروده‌های فاطمه اختصاری‌اند و با اجازه‌ی آنها در این فایل شنیداری،‌ استفاده شده‌اند. 

سعدی، و مرگ در وداع

ایرج قانونی

کسی که می‌تواند با چشم جان و نه صرفاً چشم ظاهر ببیند در شرف دست یافتن به حکمت است. احتمالاً وقتی ما مُرده‌ایم به این قابلیت دست پیدا می‌کنیم، چه، تا زنده‌ایم چشمِ ظاهر و بدن نمی‌گذارد جز با آن ببینیم. سعدی یک گام پیش‌تر می‌گذارد و این احتمال را در زندگی مطرح می‌کند و با این شعر وضعیت پارادوکسیِ بغرنجی را پیش می‌کشد.

خواننده‌ای درون من

مجید نفیسی

در مثلث نویسنده، متن و خواننده، خواننده نیرویی خدایی دارد زیرا اگر او متن را نخوانَد، هیچ‌چیز به وجود نخواهد آمد و نویسنده درون حروف بی‌جانِ متن خود گرفتار می‌ماند. علاوه بر این، آغاز کار خواننده به پایان نگارش متن موکول نمی‌شود بلکه نویسنده به محض اینکه قلم برمی‌گیرد خواننده‌ی خود را در ذهن دارد و تصویر خواننده هرگز در جریان کار نگارش ناپدید نمی‌شود.

ژاله اصفهانی؛ اگر هزار قلم داشتم

مأمن رضایی

ژاله اصفهانی (۱۳۰۰ - ۱۳۸۶) از شاعران مهم معاصر است که جایگاهش آنگونه که باید در شعر فارسی شناخته شده نیست. در گفتگویی با فاطمه شمس، شاعر و استاد ادبیات فارسی در دانشگاه پنسیلوانیا، در مورد علل این جریان و اهمیت شعر اصفهانی جویا شدیم. 

بانگ مرغی که خاموش شد: محمدرضا شجریان و آوای یگانه‌ی او

عباس امانت

شجریان نمادی از آنچه بود که فرهنگ ایران را دلپذیر و سحرآمیز می‌ساخت؛ پدیده‌ای که در رویارویی با خشک‌اندیشی و شرارت قدرتمندان به ما رموز خُرمی و امیدواری می‌آموخت و پیوند ما اکنونیان را با گذشته‌ی پُربار شعر و موسیقی ایران ژرفای تازه‌ای می‌بخشید.

چشمه با تشنه!

مهوش ثابت

دریغ که ما انسان‌ها استاد کشتن استعدادهای خویشتن‌ایم. استعدادی که همیشه با ماست، به‌قدری به نظرمان بدیهی می‌رسد که آن‌ را به راحتی نادیده می‌گیریم و ارزش‌های آن ‌را نفی می‌کنیم. من البته از این فراتر رفته و سال‌ها در درونم با شعر مبارزه‌ی سرسختانه‌ای کرده بودم! شاید بارها یک متن یا نامه‌ی اداری را پاره می‌کردم و دوباره می‌نوشتم که شبیه یک قطعه‌ی ادبی نباشد! بعدها در صدد یافتن علل مقاومت‌ام در برابر شعر و ادبیات بر آمدم ...