پاسدارِ معبدِ هگل؛ یادی از برنارد بورژوا
بابک مینا
به قول موریس مرلوپونتی، در فلسفهی مدرن هیچ اثر بزرگی بی الهام از هگل نوشته نشده، و این سخن دستکم توصیفی است از جایگاه هگل در فلسفهی معاصر فرانسویزبان.
به قول موریس مرلوپونتی، در فلسفهی مدرن هیچ اثر بزرگی بی الهام از هگل نوشته نشده، و این سخن دستکم توصیفی است از جایگاه هگل در فلسفهی معاصر فرانسویزبان.
مفهوم تمدن غربی نیز مثل راهآهن و تلگراف یکی از ابداعات قرن نوزدهم است.
در روسیه پرسش اصلی با پرسشهای طرحشده در ادبیات کلاسیک روسیِ قرن نوزدهم ــ چه کسی مقصر است؟ چه باید کرد؟ ــ فرق دارد. پرسش اصلی این است: تزارِ حاکم، واقعی است یا جعلی؟
آثار ادبیای که دربارهی «سربازان فراری» نوشته شد روایتهای به حاشیهراندهشدی جنگ عراق با ایران را برجسته کردند، کسانی که از حافظهی جمعی و تاریخ ادبی عراق پاک شده بودند. آثاری از این دست نوعی حافظهی بدیل هستند که به قلم (یا دربارهی) کسانی نوشته شده که بهطور معمول از گفتارهای عمومی دولت حذف میشدند.
در آغاز دههی ۴۰ خورشیدی، ما ایرانیان با خیزِ بلندِ ایدئولوژیِ بومیگرایی و «موج بازگشت» به اصالت گذشته ـ که عمدتاً از تقابل با مدرنیزاسیونِ دولتی (تقابل با «دیگری»)، هویت میگرفت ـ روبهرو میشویم.
همهی ما در ابتدا مهمانایم. موجودات کوچولوی بیپناهی هستیم که دیگران باید تمام نیازهایمان را برطرف کنند. موجوداتی، که تا مدتها، نمیتوانیم جبران مافات کنیم اما معمولاً در زندگی پرستارانمان جا خوش میکنیم و برای همیشه در قلب آنها جا میگیریم.
عاشق شدن آسانترین کار جهان است. اما همه میدانیم که عاشق ماندن میتواند یکی از دشوارترین کارها باشد. پس از این که خودمانی شدیم، چگونه میتوانیم آن شور و شوق، آن حس اکتشاف بیپایان، را زنده نگاه داریم؟ چگونه آن هیجانی را که باعث جذابیت مطبوع دوران ماه عسل میشد، حفظ کنیم؟
فرهنگ چیست؟ هویت فرهنگی ما از چه مایه میگیرد؟ آیا آنچه ارزش هویتی ما در نسلهای گذشته بوده، میتواند فرزندان ما را نیز به خود بیاراید؟ فرهنگ غربی چگونه معنا میشود و در دورانهای مختلف، خود را در تضاد با چه فرهنگهایی، تعریف میکند؟ آجرهای بنای فرهنگی انسان امروز را نژاد، کیش و اقلیم میسازند یا رویکردهایی جهانگستر؟