theconversation

31 مارس 2025

خودکامگی، نظامی‌گری و تصویر رمانتیک مردانگی در سوریه

فرناز سیفی

دهه‌ها خودکامگی و ۱۴ سال جنگ داخلی در سوریه، نظامی‌گری را در قالب نوعی هویت تثبیت کرده و موانعی جدی در برابر احساس تعلق ملی به وجود آورده است. این‌ نظریه‌ی اصلیِ رهف الدغلی در کتاب جدیدش، رمانتیک‌سازی مردانگی در سوریهی بعثی: جنسیت، هویت و ایدئولوژی است. رهف الدغلی استاد مطالعات خاورمیانه و شمال آفریقا در دانشگاه لنکستر در بریتانیا است. به عقیده‌ی او، سوریه باید بکوشد تا از این هویت مردانگیِ ریشه‌دار عبور کند. آنچه در ادامه می‌خوانید برگردان گزیده‌ای از گفت‌وگوی او با مارتا بلینگرری، روزنامه‌نگار ایتالیایی، است. 


 

 

مارتا بلینگرری: در کتابتان درباره‌ی هویت مردانگیِ آمیخته به نظامی‌گری در تاریخ معاصر سوریه نوشته‌اید، هویتی که ساخته‌ی رژیم این کشور است. آیا می‌توانید ابتدا کمی درباره‌ی کار خود و پیش‌زمینه‌های تحقیق برای نگارش این کتاب توضیح دهید؟

رهف الدغلی: موقعیت و تجربه‌ی شخصی‌ام بهعنوان زنی سوری که در دوران حکومت بعثی‌ها بزرگ شد، تأثیر عمیقی بر این پژوهش داشت. بارها دیده‌ام که روایت رایج از انقیاد زن سوری بیش از حد بر نقش مذهب تمرکز کرده است. اما تجربه‌ی شخصی‌ام حاکی از واقعیتِ دیگری بود. حکومت استبدادی بعثی سوریه، که ما زیر چکمه‌هایش زندگی می‌کردیم، رسماً غیرمذهبی بود و فعالانه مناسک مذهبی در عرصه‌ی عمومی را محدود کرده بود. سرچشمه‌ی بسیاری از محدودیت‌های واقعیِ جنسیتیای که من و دیگران تجربه کردیم نه نهادهای دینی بلکه ایدئولوژی ناسیونالیست و سکولاری بود که توسط رژیم بعثی تبلیغ می‌شد.

از همان دوران کودکی، من هم در نظام آموزشیِ بعثی سوریه تربیت شدم که روایتی عمیقاً ناسیونالیستی و جنسیت‌زده را ترویج می‌کرد. همه‌ی ما دانش‌آموزان موظف بودیم که مو به مو گفته‌ها و باورهای اندیشمندان ناسیونالیستِ بنیان‌گذار سوریه‌ی نوین را به خاطر بسپاریم و در آیین‌ها و مناسک اعلام وفاداری به رژیم شرکت کنیم. پسران آموزش شبه‌نظامی می‌دیدند، در حالی که کلاس‌های حرفه و فن دختران در مدرسه به آموزش نقش‌های سنتی مثل آشپزی و خانه‌داری محدود می‌شد. پیام از همان ابتدا واضح بود: مردان قهرمان ملت بودند، در حالی که زنان به نقش‌های حمایتی تنزل داده می‌شدند. این تحمیل نگاه که به شکلی سیستماتیک انجام می‌شد نوعی از «برادری» را پدید می‌آورد که زنان در آن جایی نداشتند. بسیاری از ما زنانِ سوری در این روایت ناسیونالیستی از سرزمین خود احساس غربت می‌کنیم.

من رابطه‌ام با حجاب دچار تحول شد. برای مدتی، رعایت حجاب را نوعی مقاومت علیه خودکامگیِ سکولار و تحمیلیِ حزب بعث می‌دانستم. بر این باور بودم که روسری به سر کردن، راهی برای بازپس‌گرفتن عاملیتِ شخصی در جامعه‌ای است که می‌خواهد هویتِ همه را یکسان سازد و باورهای مذهبیِ مردم را سرکوب کند. با وجود این، به همان اندازه با خودکامگیِ مذهبی در چهاردیواری خانه‌ها هم مخالف بودم، خودکامگی‌ای که زنان را مجبور به رعایت حجاب می‌کرد. باور من این بود و هست که فقط خود زنان‌ باید در مورد نوع پوشش تصمیم بگیرند. رابطه‌ی میان سکولاریسم، دین و جنسیت در سوریه پیچیده است و نشان می‌دهد که حکومت‌های استبدادی می‌توانند برای حفظ سلطه‌ی خود روایت‌های سکولار و دینی را دستکاری کنند. در این کتاب تأکید می‌کنم که افراد باید اجازه داشته باشند که هویتِ شخصیِ خود را بدون اجبار بیرونی تعریف کنند، خواه این اجبار از سوی دولت باشد یا نهادهای مذهبی یا هنجارهای اجتماعی.

بعد از قیام سال ۲۰۱۱ در سوریه دیدم که هنوز همان روایت‌های نظامی و مردانه در همه‌ی جناح‌های درگیر در جنگ ادامه دارد. به‌رغم پتانسیل انقلاب برای تغییر، کلیشه‌های مربوط به قهرمانی و فداکاری مردانه ــ که اغلب زنان را کاملاً نادیده می‌گیرد ــ همچنان به قوتِ خود باقی بود. در هنگام تحقیق متوجه شدم که این ناسیونالیسم رمانتیک‌شده نوعی ویژگیِ جدید ناشی از جنگ نیست بلکه دهه‌ها است که به شکل سیستماتیک از سوی نظام بعثی سوریه ترویج می‌شود. تجربه‌ی شخصی‌ام از تحمیل ناسیونالیسم سکولاری که پررنگ‌تر و جدی‌تر از ستم مذهبی بود، سبب شد که بر این مسئله تمرکز کنم که ناسیونالیسم و نظامی‌گری چطور ذهنیتی جنسیت‌زده را در سوریه پدید آورده است.

 

امروز شاهد نقطه‌ی عطفی در تاریخ سوریهی معاصریم. میراث خودکامگیِ رژیم بعث و هویت‌های نظامی‌شده احتمالاً تا چند دهه بر آینده‌ی کشور تأثیر خواهد گذاشت. به نظرتان در مرحله‌ی اول گذار از استبداد بعثی به دوران نوین، مهم‌ترین جنبه‌های منفیِ هویت‌های نظامی‌شده و مردانه چیست؟‌

سوریه در نقطه‌ی عطفی حیاتی قرار دارد. هرچند این گذار پایان دهه‌ها سلطه‌ی استبدادی حزب بعث است اما نگرانی مهمی هم وجود دارد: تداوم مردانگی نظامی در قالب روایت فرهنگی و سیاسیِ حاکم. روایت کنونی بهشدت بر قهرمانیِ مردانِ مبارزی که کشور را «آزاد» کردند، تأکید می‌کند. این روایت همان چارچوب جنسیت‌زده‌ی هویت ملی را تداوم می‌بخشد و زنان و جامعه‌ی مدنی را به حاشیه می‌راند. من نگرانم که تمرکز بر قهرمانیِ مردانه دوباره شکل جدیدی از ناسیونالیسم را پدید آورد یا تداوم بخشد که گروه‌های مختلفی از جامعه را طرد می‌کند. چنین ناسیونالیسمی عملاً میراث رژیم بعثی سوریه است و فقط پرچم و شعارش فرق دارد. شورشیان پیروز که اکنون به نمادهای ملی سوریه تبدیل شده‌اند، ممکن است بخواهند که تأکید شدید بر آرمان‌های نظامی و مردانگی در فضای سیاسیِ کشور را ادامه دهند. چنین امری می‌تواند از تلاش‌ برای تعریف نوعی هویت ملیِ کثرت‌گرا و فراگیر که مشارکت مدنی را ارج می‌نهد جلوگیری کند. این طبیعی است که کشورها بعد از پیروزی نظامی، از قهرمانان نظامی خود تجلیل کنند اما سوریه باید مراقب باشد که روایتِ ملی‌ای را ایجاد نکند که در آن مفهوم آزادی و حکومت مردانه است. این خطر وجود دارد که از روش رژیم بعثی تقلید کنند، همان روشی که اعلام وفاداری به کشور را به خدمت سربازی و قدرتِ مردانه گره زده بود. ما باید به هویت‌های ملی تنوع ببخشیم، و مشارکت ارزشمند زنان، فعالان مدنی و گروه‌های بهحاشیه‌رانده‌شده در روند بازسازی سوریه را به رسمیت بشناسیم.

سرچشمه‌ی بسیاری از محدودیت‌های واقعیِ جنسیتیای که من و دیگران تجربه کردیم نه نهادهای دینی بلکه ایدئولوژی ناسیونالیست و سکولاری بود که توسط رژیم بعثی تبلیغ می‌شد.

برای فراتر رفتن از این روایت مردانه، سوریه باید روایت ملیِ متکثری را ترویج و حکومت فراگیری را تأسیس کند که در انحصار گروه، باور یا مذهب خاصی نیست. افزون بر این، باید به دنبال سیاست‌های جنسیتی‌ای رفت که نقش زنان در انقلاب و بازسازی کشور را به رسمیت می‌شناسد. بنابراین، باید برنامه‌های درسی را بازبینی کرد و کلیشه‌های جنسیتی را از رسانه‌ها و گفتمان عمومی کشور کنار گذاشت. 

 

همان‌طور که در کتابتان نوشته‌اید، زنان در سوریه اغلب تنها در نقش مادر و قربانی تعریف و به حاشیه رانده شده‌اند. اما انقلاب سوریه و دهه‌ها فمینیسم و تلاش فمینیست‌ها در سوریه، به‌رغم رژیم بعثی و خشونت‌ها، ثابت کرده است که زنان سوری اراده‌ای جدی برای تغییر این روایت مردانه‌ی غالب دارند. این واقعیت در کتاب شما به چه صورتی تعریف شده است؟ نقش‌های متمایز زنان در این دوران کدام‌اند، نقش‌هایی که می‌توانند امروز بیش از همیشه مؤثر باشند؟

طی دهه‌ها خودکامگی و سلطه‌ی رژیم بعثی سوریه، زنان در قامت گروهی منفعل در هویت ملی ترسیم شدند. اما انقلاب سوریه دروغین بودن این روایت و ادعا را نشان داد. زنان نه تنها از ابتدا در قیام سوریه مشارکتی فعال داشتند، بلکه رهبریِ ابتکارها و سازمان‌دهیِ اعتراضات را بر عهده‌ گرفتند و به شکل‌های گوناگون به مقاومت فرهنگی و فکری علیه رژیم و ساختارهای مردسالار کمک کردند. در فصل آخر کتاب به تفصیل به تلاش‌های مستمر فمینیست‌های سوری برای به عقب راندن این روایت از نقش حاشیه‌ای زنان پرداختم. یکی از نکات مهمی که در کتاب بر آن تأکید می‌کنم این است که در تعریف نوین از هویت ملی، باید از این دوگانه‌سازی جنسیتی دوری کنیم. دوران بعد از جنگ، فرصت مناسبی است که کلیشه‌سازی از نقش‌های جنسیتی را کنار بگذاریم.

در کتابم تأکید کردم که باید روایتی را که قدرت ملی را به قهرمانی مردانه گره می‌زند، رد کنیم و کنار بگذاریم. ایده‌ی «ناسیونالیسم عضلانی»، سلسلهمراتب جنسیتی را تداوم بخشیده و امکان ایجاد نوعی هویت سوری فراگیر را محدود کرده است. در تاریخ معاصر سوریه شاهد تلاش‌ها و اقدامات فراوان زنان در حوزه‌ی آموزش و صلح و همچنین ناظر نقش‌آفرینیِ آنها در دولت‌های محلی بوده‌ایم. این تجربه و نقش‌ها در دوران گذار و آشتی ملی بسیار مهم و مؤثر است. میراث ناسیونالیسم بعثی باید به شکلی کاملاً انتقادی بررسی شود؛ نقش‌آفرینی زنان و فعالیت مستمر آنها محور این بررسیِ انتقادی و گذار از مردسالاری و ناسیونالیسم عضلانی است. 

 

در عرصه‌ی فعالیت‌های مدنی سوریه هم مردانگی و قهرمانی ویژگی مثبتی به شمار می‌رود. در جامعه‌ی مدنی سوریه نیز همواره بیش از نقش و شجاعت زنانِ سوری، بر قهرمانی مردانه تأکید شده است. این وضعیت چه ارتباطی با هویت‌های نظامی‌‌ در سوریه دارد؟

موافقم که این برداشت مردانه و نظامی از قهرمانی، از حوزه‌ی نظامی فراتر میرود و این مسئله به‌ویژه در جریان خیزش سوریه کاملاً مشهود شد. هدف فعالانِ جامعه‌ی مدنی ترویج آرمان‌های دموکراتیک و عدالت اجتماعی بود، اما روایت‌هایشان اغلب چیزی جز بازتاب همان آرمان‌های سنتیِ قهرمانیِ مردانه نبود. برای مثال، گروهی از فعالان مدنی که جانشان را برای ثبت جنایت‌ها یا سازماندهی تظاهرات به خطر انداختند، اغلب قهرمان ملی خوانده شدند. به اقداماتِ آنها از همان منظر فداکاری و شجاعتی نگاه شد که رژیم بعثی مدت‌ها به تجلیل سربازان مشغول بود. این حاکی از معضلی ریشه‌دار در جامعه است: گره خوردن تصویر و مفهوم «قهرمانی، شجاعت، رهبری» با مرد بودن و مردانگی سنتی. این هویت‌های نظامی‌شده که دهه‌ها از سوی رژیم اسد تقویت و ترویج شده، عمیقاً در تاروپود جامعه ریشه دوانده است و بدون طرد آن، پیشرفت ممکن نیست. 

 در جهان عرب، اغلب ملی‌گرایی با عرب‌گرایی گره خورده است و خود عرب‌گرایی هم سرشتی مردانه‌ دارد. تصویر رمانتیک «جنگجوی قهرمان عرب» که در ایدئولوژی رژیم بعثی سوریه رواج داشت، مبتنی بر ایده‌ی دفاع از ملت در برابر مهاجمان خارجی بود.

مردانگی در سوریه چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی با مردانگی در کشورهای همسایه دارد؟

ظهور و گسترش مردانگی نظامی‌، منحصر به سوریه نیست بلکه پدیده‌ای جهانی است که در بسیاری از جوامع دوران پسااستعماری دیده می‌شود. من از نظریه‌های اندیشمندانی مثل هومی بابا، نیرا یووآل-دیوس و سیکاتا بانرجی استفاده کردم که ارتباط ناسیونالیسم، جنسیت و هویت را تحلیل می‌کنند. تحقیقاتِ بانرجی درباره‌ی مردانگیِ نظامی‌شده در هند نشان داده است که دولت‌های پسااستعماری چگونه اغلب هویت ملی را پیرامون ارزش‌های نظامی و جنگی ایجاد می‌کنند و مردان را «پاسدار ملت» و زنان را حامل نمادهای «خلوص فرهنگی» جلوه می‌دهند. این چارچوب تحلیلی برای فهم تعریف و ترویج هویت ملی توسط سوریه‌ی بعثی و بسیاری از دیگر کشورهای عرب کاملاً مناسب است. در جهان عرب، اغلب ملی‌گرایی با عرب‌گرایی گره خورده است و خود عرب‌گرایی هم سرشتی مردانه‌ دارد. تصویر رمانتیک «جنگجوی قهرمان عرب» که در ایدئولوژی رژیم بعثی سوریه رواج داشت، مبتنی بر ایده‌ی دفاع از ملت در برابر مهاجمان خارجی بود.

وجه تمایز مردانگیِ نظامی‌شده‌ی سوری استفاده‌ی خاص رژیم بعثی سوریه از این هویت برای حفظ و استمرار حکومت استبدادی است. برخلاف بسیاری از کشورهای همسایه که ناسیونالیسم در آنها به سوی چارچوب‌های مدنی‌تری متمایل شده، در سوریه هنوز ناسیونالیسم مترادف است با اطاعت و وفاداریِ تحمیلی به دولت و رهبر. دهه‌ها اتکای رژیم به آموزش‌های شبه‌نظامی پسران و سربازی اجباری و ستایش مداوم از سربازی این هویت ملی مردانه را تقویت و تثبیت کرد. با وجود این، باید گفت که اتکا به نظامی‌گری در بلندمدت ممکن نیست. گذار به ناسیونالیسم مدنی ــ نوعی ملی‌گرایی که در آن از مفاهیم رمانتیک و جنسیت‌زده‌ی قهرمانی اثری نیست ــ ضروری است. در نهایت، هدف این است که دیگر برای یکپارچگیِ جامعه محتاج به ناسیونالیسم نباشیم. باید برای تأسیس نهادهای استوار و شفاف و ایجاد چارچوبی مدنی بکوشیم که برابری و عدالت همگانی را تضمین کند. تنها از این طریق است که می‌توان به ایجاد جامعه‌ای باثبات، فراگیر و دموکراتیک امیدوار بود. 

 

در دوره‌ی حساس بعد از آزادی کشور، چطور باید این هویت‌های ریشه‌دوانده‌ را به چالش کشید؟  

ابتدا باید «قهرمانی» را فارغ از قالب مردانه و رزمیِ کنونی تعریف کرد. تعریف قهرمانی نباید با خشونت جسمانی گره بخورد. این تعریف جدید باید مبتنی بر مشارکت مدنی، آموزش، نقش زنان و بازسازی جامعه باشد. 

برای به چالش کشیدن باورها و روایت‌های جنسیت‌زده‌ی ریشه‌دار، باید دولت موقتِ سوریه را تحت فشار قرار داد تا به گروه‌های مختلف اجازه‌ی تأسیس احزاب سیاسی دهد. بدون چارچوب‌هایی قانونی که امکان مشارکت سیاسی و رقابت دموکراتیک را فراهم کند، وضعیت به نفع ساختارهای ریشه‌دار مردسالار ادامه خواهد یافت. مردم سوریه باید کثرت‌گرایی سیاسی را تجربه و تمرین کنند تا از کشورداریِ اقتدارگرا، بالا به پایین و گره‌خورده با نظامی‌گری و اسلحه دور شوند. 

جامعه‌ی جهانی نقش مهمی در حمایت از جامعه‌ی مدنیِ سوریه دارد، جامعه‌ی مدنی‌ای که اکنون چندپاره است. ما باید از تداوم کمک‌های مالیِ بین‌المللی و برنامه‌های آموزشی به منظور تقویت نهادهای مدنی سوریه دفاع کنیم، بهویژه نهادهایی که بر توانمندسازی زنان و جوانان متمرکزند. این نهادها برای ایجاد فضایی که در آن روایت متفاوتی از کشور، دوست داشتن کشور و مشارکت در سرنوشتِ کشور ارائه شود، ضروری‌اند.

تا زمانی که به چنین تحولات ساختاری‌ای نپرداخته‌ایم، نباید درباره‌ی حکومت آینده‌ی کشور بحث کرد. اخذ تصمیم‌های سریع در مورد نظام سیاسیِ آینده‌ی کشور، همان ساختارهای قدرتی را تقویت می‌کند که خواهان حذفشان هستیم. ابتدا باید بر تعریف و تبیین ساختارهای حقوقی، اقتصادی و اجتماعی‌ای تمرکز کنیم که راه را برای گفت‌وگوی ملی و مشارکت ملیِ کثرت‌گرا و واقعاً فراگیر هموار می‌کند. در مجموع، میراث مردسالاریِ نظامی را نمی‌توان بدون بازنگریِ اساسی در روایت‌های ملیِ کنونی کنار گذاشت.