02 آوریل 2026

در میدان نبردِ اطلاعاتی آیا راستی‌آزمایی کاری است عبث؟

معصومه ناصری

در مرور شبکه‌های اجتماعی، میزان توقف من روی هر پست، مثل بسیاری دیگر از کاربران، حدود سه ثانیه است. تنها زمانی این توقف طولانی‌تر می‌شود که ناچارم به جزئیات تصویرها و حساب‌ها دقت کنم تا مطمئن شوم آن چیزی که ادعا می‌شود «واقعیت» است، آیا واقعاً «واقعیت» است یا نسخه‌ای از واقعیت است که کسی با اهداف سیاسی تولید کرده است. 

با دیدن هر پست، این سؤال‌ها مدام در ذهنم می‌چرخند که چه کسی این ادعا را مطرح کرده؟ آیا واقعاً این حساب متعلق به موساد، رئیس جمهور اسپانیا، سفارت جمهوری اسلامی در اسلام‌آباد، سنتکام و … است؟ آیا این کارشناس که با جدیت درباره‌ی احتمال حمله به بوشهر نوشته است، صلاحیت اظهارنظر درباره‌ی نیروگاه‌های اتمی را دارد؟ آیا این حساب ساختگی نیست؟ ویدئو ساختگی نیست؟ خود شخص ساختگی نیست؟ شیئی‌ که روی ساختمان‌هایی در دوردست می‌افتد شبیه بمب‌های ساخت کدام کشور است؟ رنگ دودی که به آسمان برخاسته و ذراتی که به این سو و آن سو پرتاب می‌شود چه جزئیاتی درباره‌ی محل انفجار می‌توانند به من بگویند؟ 

روزنامه‌نگاران در عصر مدرن، رزمندگان جنگ اطلاعاتی‌اند که در این جنگ، جبهه‌های پنهان بسیار بیشتر از جبهه‌های آشکارند. 

من هم مثل سایر کاربرانی که فعالانه می‌کوشند فریب نخورند، زندگی دشواری دارم. پیش از این که پست کسی را بازنشر کنم یا برای کسی بفرستم باید ده‌ها سؤال از خودم بپرسم و جزئیات محتوا را زیر و رو کنم.

در این جنگ اطلاعاتی که برای اولین بار در تاریخ مدرن در این سطح گسترده اتفاق می‌افتد، من نمی‌خواهم در جبهه‌ی هیچ‌کدام از طرف‌ها بجنگم. می‌خواهم واقعیت را پیدا کنم و روایت کنم. 

برای روایت واقعیت که ممکن است یک فعالیت ساده به نظر برسد، باید توانایی‌های همزمان یک متخصص کامپیوتر، یک متخصص داده‌‌ها، یک کارشناس سلاح‌های جنگی، متخصص صدا و تصویر، متخصص مواد شیمیایی، و کارشناس آگاه از آسیب‌های محیط‌زیستی و ده‌ها حوزه‌ی دیگر باشم. 

یک راه‌حل شاید این باشد که برای پیدا کردن واقعیت در دل این تصاویر و ادعاها، از کمک کارشناس‌های مرتبط استفاده کنم. اما این هم به تنهایی کافی نیست. هم‌زمان که باید تلاش کنم علایق سیاسی خودم بر تشخیص و روایت تأثیر نگذارد، باید مطمئن باشم سوگیری سیاسی آن کارشناس هم بر تشخیص کارشناسی‌اش تأثیر نمی‌گذارد. 

 

واقعیت یا واقعیت برساخته

پدیده‌ی جنگ اطلاعاتی در حاشیه‌ی جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران، این نیاز را ایجاد کرده است که روزنامه‌نگاران به سلاح‌های متعددی مجهز باشند. روزنامه‌نگارها «واقعیت» را نمی‌سازند بلکه آن را روایت می‌کنند، برای همین در رویدادی چندوجهی مانند جنگ، که بر جان و سرنوشت انسان‌های زیادی تأثیر می‌گذارد، مهم است چه کسی ماجرا را تعریف می‌کند. 

مناقشه بر سر روایت جنگ حتی از عنوان این رویداد آغاز می‌شود. مرور رسانه‌های فارسی به ما می‌گوید حتی برای نامیدن این جنگ هم، رسانه‌های مختلف، نظر یکسانی ندارند. بسته به این که چه کسی برای مخاطبانش جنگ را روایت کند، این جنگ می‌تواند «جنگ صهیونیست‌ها با ملت ایران»، «جنگ آمریکا و اسرائیل برای آزادی ملت ایران»، «جنگ اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی»، «جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران» باشد و یا با نام‌های دیگری خوانده شود.  

مسئله فقط این نیست که کدام عنوان و کدام روایت کاملاً درست یا کاملاً غلط است؛ بلکه در دوران حاکمیت صاحبان موج‌ها و الگوریتم‌ها، این‌که کدام روایت بیشتر دیده می‌شود، تکرار می‌شود و پذیرفته می‌شود هم اهمیت دارد. «واقعیتی که واقعاً روی داده است» یا «نسخه‌ای از واقعیت» که برای مصرف عمومی ساخته می‌شود، ما کدام را می‌بینیم و می‌پذیریم؟

 

تله‌های تصویری جنگ اطلاعاتی

در جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران، تصویر بیش از همیشه به ابزار روایت تبدیل شده است. ما ساعت‌ها ویدئوهای انفجار، تصویر کشته‌شدگان یا حملات موشکی را مرور می‌کنیم. تصویرهایی که حالا به لطف هوش مصنوعی به سادگی قابل دستکاری‌اند، حتی تصویرهای دستکاری‌نشده بدون زمینه‌ی زمانی یا مکانی درست، به راحتی منتشر می‌شوند تا مخاطبان را گمراه کنند. 

در یک تصویر، آتش انفجار در دوردست در جایی که به نظر می‌رسد یک مرکز انرژی است زبانه می‌کشد، در توضیح آن نوشته شده: تل‌آویو اکنون! اما در واقعیت تصویری از آتش‌سوزی در عربستان سعودی پس از حمله حوثی‌ها است. اگر نخواهیم بیش از سه ثانیه روی هر تصویر تأمل کنیم، حرف کاربری را می‌پذیریم که به عبری نوشته تل‌آویو هم‌اکنون در آتش است. این را هم به خط عبری نوشته؛ پس حتماً درست می‌گوید!

تله‌ها در جنگ اطلاعاتی پیکسل به پیکسل سر راه مخاطبان نشسته‌اند. 

 

ماهی‌های کوچک و قلاب‌های پنهان

ما چه کاربر معمولی اخبار باشیم یا چه روزنامه‌نگارانی که شغلمان باید بیرون کشیدن مو از ماست باشد، واقعیت زندگی این است که وقت نامحدودی نداریم. باید به سر کارمان برگردیم. باید گزارشمان را به سردبیر برسانیم، سردبیرها هم مایلند برای گرفتن کلیک بیشتر، زودتر از رسانه‌های رقیب محتوای تولیدشده را منتشر کنند. این همان نقطه‌ای است که ممکن است حس «عبث بودن» راستی‌آزمایی شکل بگیرد. ساعت‌ها وقت گذاشتن برای تشخیص اینکه آتش‌سوزی در کدام نقطه است آن هم در جهانی که در هزاران نقطه آتش‌هایی در حال شعله کشیدن است، چه فایده دارد؟ 

در حالی که حساسیت هر یک از ما نسبت به انتخاب واژه‌های دقیق و تصاویر درست بخشی از روزنامه‌نگاری است، باید این واقعیت را هم بپذیریم که جناح‌های مختلف این جنگ اطلاعاتی فقط اسرائیل و آمریکا و ایران نیستند. حساب‌های ناشناس، یا شبکه‌های هماهنگ بات و ترول، صاحبان سرمایه‌ی اقتصادی و نظامی، و چهره‌های تأثیرگذار هم مخاطبان رسانه را به نقطه‌ای می‌رسانند که بپذیرند حقیقتی در کار نیست، و هیچ حقیقتی قابل اعتماد نیست. در گل و لای این بی‌اعتمادی ماهی‌هایی صید می‌شود که با این حال ما ماهی‌های کوچک، نخ‌ها و قلاب‌هایشان را نمی‌بینیم. 

 

سروصدای بلندگوهای پروپاگاندا در تاریکی اطلاعاتی 

من در شرایطی از سرگردانی خودم و دشواریِ پیدا کردن حقیقت می‌نویسم که به عنوان کاربر اینترنت در «جهان آزاد» فعلِ جستجوی حقیقت در فضای اینترنت برایم ممکن است. یعنی می‌توانم صفحه‌ی گوگل را باز کنم، بنویسم «نقاط بمباران‌شده‌ی شهر اهواز در جنگ» و نتیجه را ببینم، در روزهای موشک‌باران نظامی و اطلاعاتی، همین امکان ساده برای میلیون‌ها ایرانی فراهم نیست و آنها در تاریکی اطلاعاتی زندگی می‌کنند. میلیون‌ها نفر که تحت تأثیر مستقیم جنگ واقعی هستند، نمی‌توانند همین عبارت ساده را گوگل کنند. وقتی می‌گویم «تحت تأثیر مستقیم جنگ» به این معنا است که «موشک‌های واقعی» روی سر خودشان و «خانه‌های واقعی‌شان» فرود می‌آید.

در جنگ کنونی، جمهوری اسلامی چراغ‌ها را خاموش کرده است و در تاریکی با بلندگوهای متعدد روایت خودش را «به سمع و نظر مخاطبان عزیز» می‌رساند و شنیدن روایت‌های دیگر را جرم‌انگاری می‌کند تا «مرجعیت رسانه‌ای» در چارچوب‌های ایدئولوژیک خودش باقی بماند. 

شهروندان ایرانی روی تلفن‌های همراه خود که به اینترنت وصل نیست و به شبکه‌ی ملی داخلی متصل است «هشدار قانونی» دریافت می‌کنند که «حسب ابلاغیه‌ی شورای عالی امنیت ملی و ماده چهار قانون تشدید جرایم مقابله با رژیم صهیونیستی، عضویت در فضاى مجازى، کانال‌ها و صفحات رسانه‌هاى معاند بیگانه به ویژه شبکه تروریستی اینترنشنال و ارسال هرگونه عکس، فیلم، مطلب و موقعیت مکانی، جرم محسوب شده و در شرایط جنگى مستوجب اشد مجازات خواهد بود. با توجه به عضویت شما در صفحات مذکور، هشدار داده مى شود در صورت عدم ترک این صفحات و کانال‌ها، برابر قوانین اعلامى برخورد خواهد شد.»

«هشدار قانونی» به مجرمانِ بالقوه این است که با شماره‌ی وزارت اطلاعات تماس بگیرند یا با استفاده از پیام‌رسان‌هاى داخلی مثل ایتا، بله و روبیکا به این وزارت‌خانه پیام بدهند.

در این آشفتگی اطلاعاتی و درمانده از زیر و رو کردن ویدئوها و خبرها، از چت‌جی‌پی‌تی پرسیدم آیا راستی‌آزمایی در این جهان پُرفتنه کاری است عبث؟ 

هوش مصنوعی که خودش برای من تصویری از دونالد ترامپ در بازار تجریش درست می‌کند که با واقعیت مو نمی‌زند، برایم سخنرانی می‌کند که «نه، راستی‌آزمایی کاری عبث نیست، حتی اگر گاهی چنین به نظر برسد.»

این ماشین هوشمند به من می‌گوید در جهانی که «پُر‌فتنه» است، اتفاقاً ارزش راستی‌آزمایی بیشتر می‌شود، نه کمتر. چون هرچه حجم اطلاعات نادرست، تبلیغات و روایت‌های جهت‌دار بیشتر باشد، نیاز به کسی که مکث کند، بررسی کند و بگوید «چه چیزی واقعاً درست است» حیاتی‌تر می‌شود.

او می‌گوید این حسِ عبث بودن معمولاً از چند چیز می‌آید: سرعت دروغ‌ها از حقیقت بیشتر است، مخاطب‌ها همیشه دنبال دقت نیستند، گاهی نتیجه‌ی‌ کار فوری دیده نمی‌شود. اما کار راستی‌آزمایی مثل کار پزشک در بحران است: ممکن است نتواند همه را نجات دهد، اما نبودنش فاجعه را کامل می‌کند. 

من حرفش را باور می‌کنم. هوش مصنوعی مرا قانع می‌کند!