26 آوریل 2026
پیکر زن، همچون میدان نبرد
یادداشت از تهران
میدانها، از تهران تا روستای قادیکُلای بابل، هر شب شاهد حضور جمعیت بیشوکمی است، پرچم به دست، جمعیتی که اینروزها تلویزیون جمهوری اسلامی از آنها به عنوان «اُمت مبعوثشده» یاد میکند؛ زنان و مردانی که به تشویق صداوسیما و چهرههای سیاسی «میدان را خالی نمیکنند»؛ گرچه تبعات این حضور دامنگیر بخشی از همین مشوقان به حضور در میدان هم شده و در پخش زندهی مدامِ تلویزیون حکومتی از این تجمعات، شعارهایی همچون «ننگ بر سازشگر»، در نقد تیم مذاکرهکننده در اسلامآباد، نیز به آسمان میرود.
در پنجاهواندی شب گذشته این شبگردی به عنوان سبک زندگی جدید شبانهی حامیان حکومت، زندگی شهروندان عادی را هم مختل و گرفتار ترافیکهای شبانه کرده است؛ ترکیبی از حضور مداحان، سخنرانان، مشاوران خانواده، کیوسکهای پاسخ به سؤالات دینی، مراسم عروسی زوجهای جوان، غرفههای خوراکی و نوشیدنی رایگان (بستنی، آش، چای، بلال)، کتابخانههای سیار ناشران کتابهای «دفاع مقدس» تا تُشَکها و سرسرههای بادی بزرگ برای سرگرمی کودکان و ناپرهیزیهایی همچون شاهنامهخوانی، که این مورد آخر سه شب بیشتر تحمل نشد.
اما در میانهی این پرچمگردانیها و در کنار زنانی با چادرهای سیاه و سربندهای «لبیک یا خامنهای» و پرچمهای جمهوری اسلامی و حزبالله، دوربینهای خبرگزاریهای دولتی تصاویر دیگری را هم به نمایش میگذارند، تصاویری از زنان رنگارنگ و گاه آلامُد. زنان و دختران جوانی، بدون حجاب اجباری، گاه با چفیه و پرچم فلسطین و گاه با ژستهایی که کُلتهای کمری را رو به دوربین عکاسان خبری نشانه رفتهاند. دختران جوانی که در وضعیت غیرجنگی، حتی پس از جنبش «مهساژینا امینی»، نمیتوانستند بیهراس از بازداشت، یا دستکم امربهمعروف و نهیازمنکرِ منجر به درگیری، در خیابان ظاهر شوند. اما حالا بدن، صورت، مو و پوشش این زنان به سطحی برای نوشتن سیاستهای دیکتهشده بدل شده است. به نظر حضور زنانی سوار بر موتورهای برقی با رنگهای پاستلی، با کلاه بِرِه سپاهی، با کلاشینکفهای صورتی، گاهی برای مخاطبان این برنامهها هم قابلهضم نیست، تا آنجا که یکی از مدیحهسرایان نزدیک به رهبر را به یکی از این میادین دعوت کردند تا مسلمین را به خویشتنداری و رواداری دعوت کند. و او با ارجاع به سخنان رهبر پیشین در سال ۱۴۰۱ از حاضران دعوت کرد دست از قضاوت زنان حاضر در این میادین به دلیل پوشش متفاوتشان بردارند. سنتشکنیها به همینجا ختم نمیشود، نمایش صدا و تصویر جولیا پطرس، خوانندهی زن لبنانی، روی پردهی نمایشی در منطقهی باغ فردوس در شمال تهران در حین برگزاری یکی از این تجمعها را هم باید به مجموعهی این شگفتیها افزود.
بهنظر آنچه این تجمعات را از بسیاری صحنههای سیاسی دیگر متمایز میکند، نه صرفاً حضور زنان، بلکه نحوهی چیدمان و بازنمایی آنها در تصویر است. عکسها اغلب بهگونهای قاببندی شدهاند که بدن زن به مرکز توجه تبدیل شود: رنگها حسابشدهاند، کنتراست میان پوششها برجسته میشود، و نوعی زیباییشناسی نرم و حتی دلپذیر بر کل صحنه سایه میاندازد. زن نه فقط بهعنوان یک شرکتکننده، بلکه بهعنوان عنصری بصری عمل میکند که قرار است خشونت نهفته در پیام، حمایت از جنگ و طرد مذاکره، را تعدیل کند و نمایشی از رواداری با شهروندان باشد. از میدان فلسطینِ تهران قابهای دیگری هم خلق میشود: دختران جوانی با شلوارهای شش جیب خاکی رنگ در کنار زنان چادری که دست روی گلنگدن اسلحه گذاشتهاند و رو به دوربین لبخند میزنند.
بهنظر میرسد سیاستگذاران این گردهماییهای شبانه میکوشند از خلال ترکیب بدن زن و مقاومت روایتی جذاب بسازند که بیشتر هم مصرف خارجی دارد و در قابهای لاینقطع شبکههای خبری صداوسیما هم چندان نمایشش نمیدهند. روایتی که پیشتر، از تجمع حامیان بشار اسد و سیدحسن نصرالله گاه به مخاطب فارسیزبان نشان میدادند، اما حکومت جمهوری اسلامی تا پیش از این آن را بر خود حرام میدانست. با اینحال برخلاف حامیان بیحجاب در حزبالله لبنان، اینجا بدن زن یک سوژهی سطحی برای فرافکنی و ابژهسازی شده است. زیرا این زنان، برخلاف لبنان و سوریه، صبح فردای همان تجمع با آن پوشش اجازهی عبور از در ورودی هیچ سازمان دولتی یا حتی دفاتر پیشخوان دولت را ندارند. چرا که حجاب همچنان یکی از خطوط قرمز ایدئولوژیک و ابزارهای اصلی کنترل بدن زن در جمهوری اسلامی است، اما همان بدن در لحظهی نیاز به پروپاگاندا، به سطح تصویر آورده میشود.
طرفه اینکه برای مبارزه با این پروپاگاندا، گروهی از مخالفان حکومت هم گاهی همان راه را میروند و در این میان پیکر زن همچون میدان نبردی میشود برای مبارزه: وقتی کمی آنسوتر از این تجمعها زنان و دختران شهروند، همچنان نه با دلی آسوده، با پوشش اختیاری به خیابان میآیند و گهگاه در شبکههای اجتماعی بهرغم قطع سراسری اینترنت، کاربرانی عکسهایی از این زنان در کافهها، پارکها و خیابانها منتشر میکنند، پای عکسها کامنتهایی سرازیر میشود که این تصاویر را ساختگی میدانند و با واقعیت موجود ناهمخوان تفسیر میکنند. و قطبیسازی به اوج میرسد. شاید بتوان گفت چنین کامنتهایی بیشتر از سوی ایرانیانی است که پس از جنبش مهسا ژینا امینی شهرهای بزرگ را از نزدیک ندیدهاند.
مقابله با پروپاگاندای جمهوری اسلامی گاهی سویههای دیگری هم پیدا میکند: همزمان با این تجمعهای شبانه، بخش دیگری از شهرهای بزرگ هم در تصرف ایست بازرسیهاست، ایست بازرسیهایی که به شهروندان چندان احساس امنیت نمیدهد و بیش از هر چیز حالوهوای شهرها را پلیسی و نظامی کرده است. گروهی در جریان مخالف برای پررنگ کردن آزارندگی ایست بازرسیها گاهی دست میگذارد روی مسئلهی آزار بدنی زنان در حین بازرسی و حضور نیروهای خارجی همچون حشدالشبیها و سپاه فاطمیون را هم در این آزارها مطرح میکنند. اما تا حالا دستکم در گزارشهای مستند شبکههای برونمرزی یا کاربران شناختهشدهای که از ایست بازرسیها و آزارهایشان در شبکههای اجتماعی نوشتهاند روایت مستندی از آزار جنسی یا بازرسی بدنی زنان ثبت نشده است.
در بازآرایی رابطهی قدرت و مخالفانش، پیکر و ظاهر زنان به مرکز روایتها کشانده میشود، و تصویر و رنگ و بدن، بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، شکافی را عیان میکند میان آنچه نمایش داده میشود و آنچه در زیست روزمره جریان دارد. همان بدنی که در قاب دوربین، آزاد و متنوع نمایش داده میشود، در زندگی روزمره همچنان تحت کنترل سختگیرانه باقی میماند. و حتی برخی واکنشهای مخالف هم ناخواسته گاهی در همان زمین شکل میگیرد.
