Image Source: NO NIIN Magazine

14 سپتامبر 2026

از جنبش یک میلیون امضا تا خیزش ژن ژیان ئازادی

کاوه کرمانشاهی

در شهریور ماه امسال بیستمین سالگرد تأسیس کمپین «یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» را پشت سر گذاشتیم و در آستانه‌ی چهارمین سالگرد خیزش «ژن ژیان ئازادی / زن زندگی آزادی» یا خیزش «ژینا» قرار داریم. ۵ شهریور ۱۳۸۵، کمپین با هدف تغییر قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان و از طریق آگاهی‌رسانی، گفت‌وگوی چهره‌به‌چهره و جمع‌آوری امضا آغاز شد. شانزده سال بعد، ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، قتل حکومتی ژینا امینی، جرقه خیزشی را زد که از اعتراض به حجاب اجباری و کنترل بدن زنان فراتر رفت و کلیت نظام سیاسی و ساختارهای تبعیض‌آمیز آن را نشانه گرفت. این دو تحول مهم تاریخی با ۱۶ سال فاصله چه پیوندی با هم دارند؟

در خیزش ژینا، گفتمان ضدتبعیض و برابری‌خواهی که ریشه در تاریخ طولانی مبارزات زنان ایران داشت، با زبانی تازه و در مقیاسی بسیار گسترده‌تر و رادیکال‌تر در خیابان بازتاب یافت. کمپین یک میلیون امضا یکی از حلقه‌های مهم این تداوم تاریخی بود و فعالان آن سال‌ها پیش، از طریق کارگاه‌های آموزشی، دفترچه‌های حقوقی و گفت‌وگوهای مستقیم، برای گسترش این گفتمان در جامعه کوشیده بودند. قرارگرفتن تبعیض ساختاری علیه زنان و حق اختیار بر بدن در مرکز خیزشی سراسری علیه جمهوری اسلامی، حضور پررنگ مردان در کنار زنان و گسترش شعار «ژن ژیان ئازادی»، که نخست از کردستان برخاست و سپس ترجمه فارسی آن، «زن زندگی آزادی»، در سراسر ایران تکرار و به شعار محوری این خیزش بدل شد، نشانه تغییراتی بود که در خلأ پدید نیامده بودند.

بااین‌حال، خیزش ژینا را نمی‌توان نتیجه‌ی مستقیم کمپین دانست. خیزش ژینا، افزون بر جنبش زنان، از انباشت تجربه‌ی جنبش‌های دانشجویی، کارگری، دادخواهی و اتنیکی/ملی و نیز اعتراضات سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و دیگر اعتراضات منطقه‌ای و سراسری نیرو گرفت. میان این دو، شانزده سال سرکوب، مقاومت روزمره، کارزارهای متعدد، اعتراضات خیابانی و دگرگونی‌های اجتماعی، نسلی و رسانه‌ای فاصله بود. ازاین‌رو، این مقاله در بررسی نسبت میان کمپین و خیزش ژینا نه در پی اثبات تباری خطی، بلکه در پی یافتن رد پیوندهای گفتمانی، شبکه‌ای و حافظه‌ای میان جنبشی است که تغییر قوانین تبعیض‌آمیز را از راه آگاهی‌بخشی و بسیج اجتماعی دنبال می‌کرد و خیزشی که با خصلتی انقلابی کلیت نظم سیاسی و اجتماعی را به چالش کشید.

کمپینی که به یک میلیون امضا نرسید

کمپین یک میلیون امضا در شهریور ۱۳۸۵ به ابتکار جمعی از کنشگران جنبش زنان با گرایش‌های فکری مختلف شکل گرفت. ریشه‌های این کارزار را باید در تجربه‌ی «جمع هم‌اندیشی فعالان جنبش زنان» و به‌ویژه دو تجمع ۲۲ خرداد ۱۳۸۴ مقابل دانشگاه تهران و ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ در میدان هفت‌تیر تهران جست‌وجو کرد. پروین اردلان، کنشگر فمینیست و از بنیانگذاران کمپین، تأکید می‌کند که سرکوب خشونت‌آمیز تجمع میدان هفت‌تیر و بازداشت گسترده‌ی شرکت‌کنندگان، بخشی از فعالان زن را به این نتیجه رساند که نه می‌توان به شیوه‌ی پیشین ادامه داد و نه برگزاری تجمعی در یک روز از سال برای طرح و پیگیری مطالبات زنان کافی است. به گفته‌ی او، پرسش اصلی این بود: «چگونه می‌توان به‌جای مواجهه با خشونت پلیس در خیابان، تأثیری عمیق‌تر و ماندگارتر گذاشت، بی‌آنکه فضای عمومی را ترک کرد؟»

پاسخ به این پرسش‌ها، شکل‌گیری کارزاری بود که مردم را نه صرفاً مخاطب، بلکه طرف گفت‌وگو درباره‌ی قوانین تبعیض‌آمیز می‌دید. فعالان جنبش زنان، هرچند در خیابان با خشونت سرکوب شده بودند، خیابان را رها نکردند؛ این بار به‌جای تکیه بر تجمعی متمرکز، با دفترچه‌های حقوقی، برگه‌های جمع‌آوری امضا و گفت‌وگوهای چهره‌به‌چهره به آن بازگشتند و فضای عمومی را به عرصه‌ای برای گفت‌وگوی روزمره درباره‌ی تبعیض و برابری بدل کردند.

کمپین در بیانیه خود به قوانین مربوط به ازدواج، طلاق، سرپرستی فرزندان، چندهمسری، سن مسئولیت کیفری، تابعیت، دیه، ارث، قتل‌های ناموسی و شهادت می‌پرداخت. امضا وسیله‌ای برای تغییر قانون بود، اما روش اصلی، ارتباط چهره‌به‌چهره و آگاهی‌بخشی به زنان و مردان بود. گستردگی فعالیت و اثرگذاری کمپین سبب شد برخی پژوهشگران و جامعه‌شناسان از همان سال‌های نخست، آن را نه صرفاً یک کارزار، بلکه نوعی جنبش اجتماعی بنامند.

کمپین هرگز به‌طور رسمی پایان فعالیتش را اعلام نکرد، اما سرکوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ و موج بازداشت و محکومیت کنشگران و روزنامه‌نگاران، فضای فعالیت را به‌شدت محدود کرد. یکی از فعالان کمپین درباره آن دوره می‌گوید: «از سال ۱۳۸۸ به بعد کمپین همچنان کار می‌کرد ولی این بحث هم بود که الان در این اوضاع مردم برای چیزهای دیگر به خیابان آمده‌اند و شما از مطالبات قبلی‌تان حرف می‌زنید و اگر هم کار می‌کردیم کسی در آن فضا ما را دنبال نمی‌کرد. همه‌چیز خیلی تحت‌تأثیر آن تلاطم جنبش سبز بود و فکر می‌کنم که صدای ما شنیده نمی‌شد. یعنی مطالبات سیاسی آن‌قدر پررنگ و بزرگ شده بود که مطالبات جنسیتی به‌عنوان یک صدای اضافه شنیده می‌شد.»۱

با وجود این، فعالیت‌ها یکباره متوقف نشد. اعضا در شرایط پراکندگی از فرصت‌های کوچک برای جمع‌آوری امضا، برگزاری کارگاه و حفظ ارتباط استفاده می‌کردند و تا دی ۱۳۹۱ نیز گاه خبرهایی از کارگاه‌های کمپین منتشر می‌شد. در آغاز دهه ۱۳۹۰، اما فعالیت منسجم آن عملاً پایان یافت.

عدد «یک میلیون» چنان با نام کمپین گره خورده بود که پرسش درباره تعداد امضاها بارها، حتی در میان اعضا، مطرح می‌شد. پاسخ روشنی در دست نیست و فعالان نیز گفته‌اند که این هدف عددی محقق نشد. زهره ارزنی، حقوقدان و عضو کمپین، نرسیدن به یک میلیون امضا را شکست نمی‌دانست. از نظر او، بزرگی هدف، تأکید بیش‌ازحد بر عدد، اختلافات داخلی و فشارهای امنیتی انعطاف‌پذیری و انگیزه اعضا را کاهش داد، اما دستاورد کمپین را نمی‌شد با شمار امضاها سنجید.۲

هما مداح، از اعضای اولیه کمپین، نیز موفقیت اصلی را در جریان‌سازی می‌دید: «کمپین در برخی از سرفصل‌هایش به موفقیت رسید. به نظر من، جریان‌سازی و بردن گفتمان زنان به عرصه عمومی به خاطر کار کمپین بود. هرکس الان می‌خواهد مثالی از فعالیت‌های زنان در ده سال اخیر بزند، حتماً کمپین هم جزو آن است. بالاخره کمپین در مقاطع کوتاه‌تر و بلندتر توانست تعداد زیادی دختر و حتی پسر جوان را جذب فعالیت‌های زنان کند.»۳

اگر جنبش اجتماعی را کنش جمعی نسبتاً مستمر و تأثیرگذار، دارای هویت، گفتمان و خواسته‌های مشخص بدانیم، این تعریف با ویژگی‌ها و شیوه فعالیت کمپین همخوانی دارد. مهرداد درویش‌پور و شهلا شفیق از نخستین کسانی بودند که برای توصیف این حرکت از مفهوم جنبش استفاده کردند و بعدها برخی از فعالان کمپین نیز همین تعبیر را به کار بردند. ناهید کشاورز، کنشگر و پژوهشگر حوزه زنان و عضو کمپین، نیز با تأکید بر استمرار کنش جمعی، خواسته‌های مشخص، گسترش گفتمان برابری‌خواهی و ساختار شبکه‌ای کمپین، آن را جنبشی اجتماعی متشکل از گروه‌ها، هسته‌ها، محفل‌ها و افراد مستقل می‌داند.۴

از پایان کمپین تا آغاز خیزش ژینا

توقف عملی کمپین به معنای توقف جنبش زنان نبود. در فاصله‌ی میان کمپین و خیزش ژینا، فعالیت‌های زنان در قالب کارزارها، وب‌سایت‌ها، شبکه‌های غیررسمی، کارگاه‌ها، تجمع‌ها و مراسم‌های هشت مارس ادامه یافت. «تا قانون برابر خانواده»، «کانون شهروندی زنان»، «بیدارزنی»، «کمپین تغییر چهره مردانه مجلس»، «کارزار منع خشونت خانوادگی»، «دختران خیابان انقلاب»، «دیده‌بان آزار» و «ژیوانو» از جمله ابتکارهای این دوره بودند. در تهران و شهرهای دیگر مطالبات زنان در شکل‌هایی پراکنده اما مداوم پیگیری می‌شد.

در همین دوره، شبکه‌های اجتماعی امکان شکل‌گیری نوع دیگری از کنشگری را فراهم کردند. کارزارهای «آزادی‌های یواشکی» و «چهارشنبه‌های سفید»، با انتشار عکس‌ها و ویدیوهای زنانی که بدون حجاب اجباری در فضاهای عمومی حاضر می‌شدند، مخالفت با حجاب اجباری را بیش از پیش به موضوعی عمومی تبدیل کردند. در دی ۱۳۹۶، اقدام ویدا موحد ــ ایستادن بر سکویی در خیابان انقلاب تهران و آویختن روسری سفیدش بر چوب ــ نمادی از گذار مقاومت روزمره به اعتراض آشکار شد. زنانی که پس از او این کنش را تکرار کردند، با عنوان «دختران خیابان انقلاب» شناخته شدند.

این روند را می‌توان با مفهوم «ناجنبش زنان» توضیح داد. در تعریف آصف بیات، جامعه‌شناس و پژوهشگر جنبش‌های اجتماعی، ناجنبش‌ها حاصل کنش‌های مشابه و همسوی شمار زیادی از افراد پراکنده‌اند؛ افرادی که الزاماً سازمان، رهبری یا ایدئولوژی مشترکی ندارند، اما رفتارهای روزمره‌شان در مجموع می‌تواند نظم مسلط را به چالش بکشد و به تغییرات اجتماعی بینجامد. حضور روزافزون زنان در فضای عمومی، مقاومت در برابر حجاب اجباری و بازتعریف مناسبات خانوادگی و اجتماعی، حتی بدون سازمان‌دهی رسمی، مسئله‌ی زن و اختیار بر بدن را به موضوعی عمومی تبدیل کرد.۵

ناجنبش زنان در دی ۱۳۹۶ با اقدام ویدا موحد و تداوم آن توسط دیگر زنان، توانست با اعتراض خیابانی پیوند خورد. در آبان ۱۳۹۸ و دی ۱۴۰۴، هرچند زنان نیز در اعتراضات حضور داشتند، مسئله‌ی زن و اختیار بر بدن به همان اندازه به محور گفتمانی و نمادین اعتراضات بدل نشد. اما در خیزش ژینا، مسئله‌ای که سال‌ها در رفتار روزمره‌ی زنان شکل گرفته بود، به محور اصلی اعتراضات تبدیل شد؛ تا آنجا که شعار «این انقلاب زنانه‌ست، کل نظام نشانه‌ست» در اعتراضات داخل ایران و تجمع‌های همبستگی در خارج از کشور بارها تکرار گردید.

فیروزه فروردین، پژوهشگر و کنشگر فمینیست، در مقاله‌ای که در سال ۱۴۰۳ و پیش از خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ منتشر شد، خیزش ژینا را تا آن مقطع طولانی‌ترین دوره‌ی سیاست اعتراضی در تاریخ جمهوری اسلامی و بزرگ‌ترین چالشی می‌دانست که حکومت با آن روبه‌رو شده بود. او همچنین اشاره می‌کند که بسیاری از شرکت‌کنندگان و ناظران، با توجه به نقش پیشگام زنان، از این خیزش با عنوان «انقلابی به رهبری زنان» یا حتی «انقلابی فمینیستی» یاد کرده‌اند. از نظر فروردین، خصلت فمینیستی خیزش تنها در مطالباتش نبود، بلکه در شکل مقاومت نیز تجسم یافت. در تصاویر زنان و دیگر بدن‌های زنانه‌شده‌ای که بدون حجاب اجباری بر جعبه‌های برق، خودروها و سطل‌های زباله ایستادند، روسری‌هایشان را در هوا چرخاندند، شعار «زن زندگی آزادی» و «مرگ بر جمهوری اسلامی» سر دادند و گاه رقصیدند یا روسری‌های‌شان را سوزاندند.۶

از این منظر، فاصله‌ی میان کمپین و خیزش ژینا خلأ نبود، بلکه دوره‌ای از تکثیر کنش‌های کوچک، شکل‌گیری شبکه‌های تازه و انباشت تجربه‌هایی بود که جامعه را برای شنیدن و همراهی با اعتراضی زن‌محور آماده‌تر کرد. بااین‌حال، این تداوم تاریخی و گفتمانی نباید تفاوت میان منطق، شکل و مقیاس کنش در این دو مقطع را بپوشاند. برای توضیح هم‌زمان این تداوم و تمایز، تفکیک آصف بیات میان جنبش اجتماعی و خیزش انقلابی سودمند است.

در تعریف بیات، جنبش اجتماعی معمولاً در زمانی طولانی‌تر و با هویت، گفتمان، ادبیات و نوعی سازمان‌دهی، مطالباتی مشخص را دنبال می‌کند. خیزش، صورتی فشرده از کنش جمعی اعتراضی در خیابان است که در زمانی کوتاه رخ می‌دهد و تأثیری چشمگیر اما نه لزوماً پایدار دارد. به عقیده آصف بیات همچنین میان «جنبش انقلابی»، «وضعیت انقلابی» و «انقلاب» تمایز می‌گذارد. از نظر او، خیزش ۱۴۰۱ انقلاب نبود و به وضعیت انقلابی نیز نرسید، اما خصلت انقلابی یافت، زیرا گروه‌های متنوعی را حول درد و خواستی مشترک گرد آورد و تغییرات ساختاری را هدف گرفت.۷

این تمایز برای مقایسه‌ی کمپین و خیزش ژینا مهم است. کمپین، در این چارچوب، جنبشی مطالبه‌محور بود که هدف اعلام‌شده‌اش تغییر قوانین در چارچوب نظام حقوقی موجود بود، هرچند خود را به پیگیری تغییر از بالا محدود نکرد و تغییر از پایین را از طریق ارتباط مستقیم با مردم، آگاهی‌رسانی و گفتمان‌سازی در دستور کار قرار داد. در مقابل، خیزش ژینا اعتراضی گسترده و خیابانی بود که به مخالفت با حجاب اجباری محدود نماند و کلیت جمهوری اسلامی را نشانه گرفت. تفاوت در شکل و راهبرد، سخن‌گفتن از پیوندی مستقیم و خطی میان آن‌ها را دشوار می‌کند، بی‌آنکه ضرورت بررسی تداوم‌های تاریخی و گفتمانی‌شان را از میان ببرد.

این تفاوت اما به معنای بی‌ارتباطی دو حرکت نیست. گفتمان ضدتبعیض و برابری‌خواهی ممکن است زمانی در دادخواستی برای اصلاح قانون، زمانی در کارگاه آموزشی و گفت‌وگویی چهره‌به‌چهره و زمانی دیگر در اعتراض خیابانی و به‌چالش‌کشیدن کلیت نظم حاکم بازتاب یابد. آنچه تداوم پیدا می‌کند الزاماً نام یک سازمان، ساختار تشکیلاتی یا مجموعه‌ای ثابت از کنشگران نیست؛ گاهی زبان اعتراض، حافظه‌ی جمعی، شبکه‌های انسانی و پرسش‌هایی است که پیش‌تر وارد جامعه شده‌اند.

«ژینا» و «ژن ژیان ئازادی»: نام و جایگاهی که نباید حذف شوند

ژینا امینی، زن کُرد ۲۲ ساله‌ی اهل سقز، روز ۲۲ شهریور ۱۴۰۱ در تهران به‌دلیل پوشش خود از سوی گشت ارشاد بازداشت شد و سه روز بعد در بیمارستان جان باخت. مرگی که از آن تحت عنوان «قتل حکومتی» نام برده می‌شود. نخستین اعتراض پس از اعلام این خبر، توسط جمعی از زنان با همراهی مردان در مقابل بیمارستان کسری تهران شکل گرفت، اما حضور گسترده‌ی مردم در مراسم خاکسپاری‌اش در آرامستان آیچی سقز و سردادن شعارهای رادیکال، این مراسم را به نقطه‌ی آغاز گسترش سراسری خیزش بدل کرد. زنان روسری‌های‌شان را از سر برداشتند، در هوا چرخاندند و شعار «ژن ژیان ئازادی» سر دادند؛ شعاری که مردان نیز آن را تکرار کردند و به‌سرعت به شهرهای دیگر رسید. ترجمه‌ی فارسی آن، «زن زندگی آزادی»، نیز در سراسر ایران گسترش یافت و به شعار محوری خیزش تبدیل شد.

تأکید این مقاله بر نام «ژینا»، به‌جای محدودکردن هویت او به نام شناسنامه‌ای «مهسا»، صرفاً ترجیحی زبانی نیست. در ایران، محدودیت‌های رسمی و اعمال سلیقه‌ای قوانین بارها خانواده‌های کُرد و دیگر گروه‌های اتنیکی/ملی را از ثبت نام دلخواه‌شان برای فرزندان خود محروم کرده است. مژگان افتخاری، مادر ژینا امینی گفته است: «خودم نامش را ژینا گذاشتم، به معنی زندگی تازه، جلوه‌ی واقعی اسمش در زندگی من بود و به زندگیم تازگی بخشید.» او توضیح داده است که خانواده، به‌دلیل نگرانی از پیامدهای داشتن نامی کُردی هنگام ثبت‌نام در مدرسه و دانشگاه، نام «مهسا» را در شناسنامه ثبت کردند: «مهسا هم زیباست، یعنی ماه زیبا، ولی همیشه ژینا صدایش می‌کردیم.»۸ ازاین‌رو، استفاده از نام ژینا صرفاً انتخاب میان دو نام هم‌ارز نیست.

همین ملاحظه درباره‌ی شعار «ژن ژیان ئازادی» نیز اهمیت دارد. صورت کُردی شعار، تاریخ مبارزاتی آن را در جنبش زنان کُرد آشکار می‌کند. این شعار پیش از خیزش ۱۴۰۱ در مبارزات زنان کُرد، در باکور (کردستان ترکیه) و به‌ویژه در روژآوا (کردستان سوریه)، برجسته شده بود. تبدیل‌شدن آن به یکی از شعارهای محوری جنبش زنان کُرد حاصل دهه‌ها مبارزه‌ی زنانی بود که هم در برابر سرکوب دولتی و نیروهایی مانند داعش و هم در برابر مناسبات مردسالارانه در جامعه و درون جنبش‌های خود ایستادند و مسئله‌ی جنسیت را به یکی از محورهای اصلی سیاست در کردستان تبدیل کردند.۹ از همین رو، تکرار «ژن ژیان ئازادی» در کنار ترجمه‌ی فارسی آن، هم معنای شعار را در دسترس می‌گذارد و هم خاستگاه کُردی و تاریخ مبارزاتی‌ای را که آن را پدید آورده است، به رسمیت می‌شناسد.

تأکید بر نام «ژینا» و حفظ صورت کُردی شعار «ژن ژیان ئازادی»، جابه‌جایی مرکز ثقل تولید سیاسی در این خیزش را نیز آشکار می‌کند.. خیزش ژینادر آیچی سقز صورت و زبان سیاسی خود را یافت و از کردستان به سراسر ایران گسترش پیدا کرد. در بسیاری از تجربه‌های پیشین، زبان و دستور کار سیاسی در تهران شکل می‌گرفت و سپس به پیرامون می‌رسید؛ این بار، شعاری برآمده از جنبش زنان کُرد و اعتراضی برخاسته از سقز، و سراسر کشور را فراگرفت. کردستان که در نظم سیاسی ایران «حاشیه»، اما در عرصه مبارزاتی «پیشرو» شمرده می‌شود، با اتکا به همین تاریخ دیرپای مبارزاتی‌اش به مرکز تولید نام، شعار، معنا و افق سیاسی بدل شد. 

خاستگاه مشترک، خطر مشترک

پروین اردلان، کمپین یک میلیون امضا و خیزش ژینا را برخاسته از خاستگاهی مشترک می‌داند: تبعیض. به گفته‌ی او، کمپین از تبعیض حقوقی آغاز کرد و برابری جنسیتی در عرصه‌ی حقوقی را به گفتمانی عمومی بدل ساخت. خیزش ژینا نیز از اعتراض به تبعیض، به‌ویژه سلب حق اختیار بر بدن، آغاز شد و به‌مثابه «انقلابی در حال شدن» نشان داد که مسئله‌ی جنسیت نه در حاشیه‌ی دیگر مسائل جامعه، بلکه در پیوند با آن‌ها قرار دارد. این خیزش در همین روند توانست مردان و دیگر گروه‌های جامعه را نیز درگیر این مبارزه کند.

اردلان با دوگانه‌سازی رایج میان حرکتی «لیبرال» و حرکتی «رادیکال» مخالف است: «به نظر من این دو حرکت علی‌رغم تفاوت‌های ظاهری، بسیار به هم نزدیک هستند، هرچند بسیاری تمایل ندارند آن‌ها را به هم مرتبط بدانند، زیرا یکی را حرکتی لیبرال و دیگری را رادیکال می‌دانند. در حالی که به اعتقاد من، هر دو حرکت در تداوم یکدیگر هستند...در کمپین ما تلاش کردیم، با نقد تبعیض در ساختار حقوقی ایران، فضای مردسالارانه/سرکوبگر و استبداد دینی را نشان دهیم و در عین حال، تأثیر آن را بر زندگی زنان، خانواده و جامعه نقد کنیم. اما هم با سرکوب حکومتی در چالش بودیم و هم با مناسبات قدرت درون خودمان. نقطه‌ی قوت کمپین، سازمان‌دهی جمعی حول تبعیض حقوقی بود. به همین دلیل، به‌رغم همه‌ی چالش‌ها، توانست جمعیت زیادی را گرد خود آورد و بسیج کند، صدای خود را در روند حرکتی جمعی رساتر سازد و گفتمان نابرابری جنسیتی را، در حد توان یک نیروی اجتماعی از پایین، شکل دهد. در خیزش ژینا، فشار از پایین، همان چیزی که ما در کمپین سعی داشتیم شکل دهیم، به‌صورت قدرتمندی به بیرون فوران کرد و توانست تمام این مناسبات را به چالش بکشد.» 

مسئله‌ی سازمان‌دهی نیز در هر دو تجربه تکرار شد. زیور (نام مستعار)، یکی دیگر از اعضای کمپین، نگاه افقی و ضدنمایندگی در کمپین را هم نقطه قوت دموکراتیک و هم منشأ یک ضعف می‌داند: «نگاه افقی و ضد نمایندگی باعث شد که فعالان باسابقه‌تر از ساختار و گروه‌سازی دوری کنند.» به نظر او، فقدان گروه‌های سازمان‌یافته بعدها یکی از ضعف‌های کلیدی خیزش ژینا نیز بود. 

تکثر درونی، روی دیگر همین مسئله بود. پروین اردلان می‌گوید با باز شدن فضا در کمپین «تعداد زیادی از افراد وارد شدند؛ افرادی که تشنه ارتباط، فعالیت و کار بودند». تنوع فکری، تجربی و اجتماعی به غنای کمپین کمک کرد، اما مدیریت اختلافات را نیز دشوار ساخت. خیزش ژینا در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر با همین دوگانگی روبه‌رو شد: تکثر نیروی آن بود، اما بدون سازوکاری برای گفت‌وگو، نمایندگی و تصمیم‌گیری، اختلافات می‌توانست به پراکندگی بینجامد.

از دفترچه‌های حقوقی تا «سرود برابری»: گفتمان، شبکه و حافظه

پیوند کمپین و خیزش ژینا را بیش از هر جا باید در تغییر زبان عمومی جامعه و تداوم شبکه‌ها و حافظه‌ی جنبش جست‌وجو کرد. زارا امجدیان، فعال حقوق زنان و از اعضای اولیه کمپین، معتقد است ارتباط این دو حرکت نه ساختاری و سازمانی، بلکه گفتمانی و بلندمدت است. حتی زمانی که فعالیت‌ها به تجمعی کوچک یا پخش چند کتابچه محدود می‌شد، همین مقاومت‌ها مطالبات برابری‌خواهانه را زنده نگه می‌داشتند.

مانی  (استم مستعار)، عضو کمپین بر پیوند گفتمانی تأکید دارد. وقتی در جریان خیزش از «انقلاب زنان» سخن گفته می‌شد، او به یکی از فعالان سرشناس زن گفته بود: «اگر معتقدید که این خیزش به یک انقلاب زنان تبدیل می‌شود، شما باید نیروی این انقلاب باشید!» به باور او، کمپین فراتر از خواسته‌های حقوقی مشخص، حامل نوعی سیاست برابری‌خواهانه و دموکراتیک بود که با ارزش‌های خیزش ژینا نسبت داشت.

بلال مرادویسی، عضو دیگر کمپین، نیز این تداوم را در تغییر مقیاس گفت‌وگوها می‌بیند و می‌گوید دیدن اینکه بحث‌های مطرح‌شده در دوران کمپین، در جریان خیزش ژینا به بخشی از گفتمان عمومی جامعه تبدیل شدند، به فعالیت‌های آن دوران برای او اعتبار بیشتری می‌بخشد.

شبکه‌های انسانی نیز بخشی از این میراث بودند. از نظر هدا، از اعضای جنبش یک میلیون امضا، کمپین افزون بر عمومی‌کردن مطالبات زنان، شبکه‌هایی ساخت که آثارشان در حرکت‌های بعدی نیز دیده می‌شود. او به بیانیه‌های آغازین فمینیست‌های تهران و ارتباط آن‌ها با رویدادهای کردستان در نخستین روزهای خیزش ژینا اشاره می‌کند.

کمپین این مفاهیم را با ابزارهایی ساده به میان مردم می‌برد. گفت‌وگوی چهره‌به‌چهره، بیانیه، دفترچه‌های حقوقی و کارگاه‌های کوچک. زارا امجدیان از کتابچه‌هایی یاد می‌کند که فعالان درباره‌ی خشونت علیه زنان و قوانین تبعیض‌آمیز تهیه و مستقیماً میان مردم توزیع می‌کردند. این روش محدود و زمان‌بر بود، اما مخاطب را وارد گفت‌وگویی می‌کرد که می‌توانست به خانه، محل کار و روابط شخصی راه پیدا کند. محمد فلاح‌نیا، از اعضای کمپین، می‌گوید بسیاری از این دفترچه‌ها هنوز در خانه‌ها و کتابخانه‌ها نگهداری می‌شوند و بر رفتار و اندیشه‌ی افراد درباره‌ی ارث، ازدواج و حقوق خانوادگی اثر گذاشته‌اند: «هرچند از نظر حقوقی هنوز در همان نقطه‌ای که بودیم باقی مانده‌ایم.» از نظر او، پس از کمپین دیگر به‌آسانی نمی‌شد ادعا کرد که قوانین تبعیض‌آمیز ناشناخته‌اند. گاهی دفترچه‌ای که همچنان در کتابخانه باقی می‌ماند، گفت‌وگویی خانوادگی یا تصمیمی متفاوت، برای مثال ثبت شروط ضمن عقد، را ممکن می‌کند و سال‌ها بعد به بخشی از حافظه‌ی اجتماعی اعتراض بدل می‌شود.

نمادین‌ترین بازگشت این حافظه اما «سرود برابری» بود؛ سرودی که برای کمپین ساخته شده بود و در جریان خیزش ژینا توسط زنان و با همراهی مردان دوباره در خیابان خوانده شد. مانی (استم مستعار)، عضو کمپین آن را پلی تاریخی میان دو حرکت می‌داند: «این سرود که در زمان کمپین و برای کمپین سروده و اجرا گردید، بعد از خیزش ژینا دوباره زنده شد و توانست به یکی از نمادهای ارتباطی جدی بین این دو حرکت تبدیل شود.» قرارگرفتن این سرود در کنار «ژن ژیان ئازادی / زن زندگی آزادی» نشان داد که حافظه‌ی جنبش‌ها می‌تواند پس از سال‌ها وقفه و سرکوب، در زمینه‌ای تازه بازگردد و معنایی دوباره پیدا کند.

تقاطع از نظریه به میدان آمد

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌ها میان دو تجربه، نحوه‌ی مواجهه با ستم‌های متقاطع است. کمپین در تهران و با تمرکز بر قوانین تبعیض‌آمیز جنسیتی شکل گرفت. در مراحل نخست، توجه منسجم و روشنی به تقاطع جنسیت با گرایش جنسی، مسایل طبقاتی، اتنیکی/ملی، مذهبی و… وجود نداشت. تصور غالب گاه از «زن» سوژه‌ای نسبتاً یکدست می‌ساخت و تجربه‌ی زنان دگرجنس‌گرای مرکز و طبقه‌ی متوسط را  تجربه‌ی عمومی همه‌ی زنان تصور می‌کرد. 

این نگاه در جریان فعالیت کمپین و پس از آن به چالش کشیده شد. حضور و نقد زنان از گروه‌های دیگر طبقاتی و اتنیکی، افراد کوییر، و فعالان کارگری و گروه‌های کمتر دیده‌شده، تفاوت موقعیت زنان را برجسته‌تر کرد. پروین اردلان گفته است آشنایی نزدیک‌تر با کردستان، فهم او از تفاوت‌های میان زنان و ستم‌های متقاطع را تغییر داد. زارا امجدیان نیز حضور فعال کُردها را در گسترش ارتباطات منطقه‌ای و اثرگذاری بر جنبش زنان مهم می‌داند.

کاوه، از دیگر اعضای کمپین می‌گوید در جمع‌های بعد از کمپین مفاهیمی مانند ستم جنسی، طبقاتی و ملی و نسبت میان آن‌ها جدی‌تر شد و این پرسش‌ پیش آمد که  چطور می‌توان از این ستم‌های متقاطع عبور کرد. مشارکت دربرگیرنده به اصلی مهم بدل شد. حرکتی که قرار است برابری‌خواه باشد باید امکان حضور و اثرگذاری گروه‌هایی را فراهم کند که در چند ساختار تبعیض هم‌زمان گرفتار شده‌اند.

در خیزش ژینا، این تقاطع دیگر فقط موضوع کارگاه‌ها، مقاله‌ها یا نقدهای نظری نبود، و از نظریه به میدان آمد. واقعه‌ی شروع آن خود گویای این درهم‌تنیدگی بود. قتل یک زن کُرد در پایتخت، به دست نهادی که بدن زنان را کنترل می‌کند، و تبدیل مراسم خاکسپاری او در سقز به نقطه‌ی گسترش سراسری اعتراض. شعاری برآمده از جنبش زنان کُرد به شعار محوری خیزش در سراسر ایران بدل شد و نگاه رسانه‌ها، فعالان و افکار عمومی نخست به کردستان و سپس به بلوچستان چرخید. الگوی اعتراض و سرکوب در این مناطق نشان داد که خشونت جنسیتی حکومت چگونه با تبعیض اتنیکی/ملی، مذهبی و جغرافیایی پیوند می‌خورد و همه‌ به یک اندازه در معرض خشونت دولت قرار ندارند.

ازاین‌رو، جنسیت و اتنیسیته در خیزش ژینا نه دو موضوع جداگانه، بلکه دو محور درهم‌تنیده بودند. شعارهایی مانند «از کردستان تا تهران، ستم علیه زنان» یا «تهران بشه کردستان، ایران میشه گلستان» و همبستگی‌های شکل‌گرفته میان مناطق، این درک را به بخشی از زبان عمومی اعتراض تبدیل کردند. 

مردان و عمومی‌شدن مسئله‌ی زنان

کمپین برای نخستین بار در جنبش زنان ایران فضایی فراهم کرد تا گروهی از مردان جوان برابری‌خواه در حرکتی با رهبری زنان و با محوریت مطالبات آنان مشارکت کنند. هرچند حضور مردان در مقایسه با زنان چشمگیر نبود، این مشارکت محدود در نوع خود تجربه‌ای بی‌سابقه و معنادار به شمار می‌رفت. زیور معتقد است این تجربه بر نگاه بخشی از مردان اثر گذاشت، هرچند تغییر گسترده‌تر در خیزش ژینا و در خیابان رخ داد: «خیابان مردم را تغییر داد.» از نظر او، دیدن زنانی که بی‌حجاب و جسورانه در برابر حکومت ایستادند، نگاه بسیاری از مردان را دگرگون کرد: «تحقیرهایی که قبلاً در نگاه برخی مردان وجود داشت، جای خود را به احترامی نسبت به جسارت زنان داده است.» 

پروین اردلان یکی از دستاوردهای کمپین را تبدیل‌کردن بخشی از مردان از «حامی» به کنشگرانی علیه تبعیض می‌داند. حضور آنان کمک کرد برابری حقوقی از «مسئله‌ی زنان» به مسئله‌ای عمومی تبدیل شود. خیزش ژینا همین روند را در مقیاسی دیگر تکرار کرد. حجاب اجباری دیگر تنها موضوع زنان معرفی نمی‌شد و مردان بسیاری در اعتراض به کنترل بدن زنان به خیابان آمدند.

تمایزها: نسل، رسانه و خاستگاه‌های متعدد

در کنار پیوندهای میان کمپین و خیزش ژینا فاصله‌ی نسلی میان آن‌ها را نیز باید در نظر گرفت. بخش بزرگی از نوجوانان و جوانان حاضر در خیزش ۱۴۰۱ در زمان فعالیت کمپین کودک بودند یا هنوز به دنیا نیامده بودند. حضور دهه‌شصتی‌ها و دهه‌هفتادی‌هایی که کمپین را به یاد داشتند، یکی از مسیرهای انتقال حافظه به دهه هشتادی‌ها بود، اما خیزش را نمی‌توان محصول تجربه‌ی نسلی آنان یا نتیجه‌ی مستقیم کمپین دانست.

مسئله‌ی حجاب نیز یک تمایز مهم است. هرچند کمپین برخی قوانین مرتبط با ازدواج و خانواده را نقد می‌کرد، مخالفت با حجاب اجباری در مرکز دستور کار آن نبود. زیور این مسئله را غفلت جریان اصلی جنبش زنان آن دوره می‌داند. در خیزش ژینا، حجاب اجباری و اختیار بر بدن از همان آغاز در مرکز اعتراض قرار گرفت، هرچند شعارها به‌سرعت از آن فراتر رفتند و کلیت نظام را هدف گرفتند.

تفاوت دیگر، رسانه بود. کمپین در زمانی فعالیت می‌کرد که وبلاگ، وب‌سایت و ایمیل ابزارهای اصلی ارتباط آنلاین بودند. گفت‌وگوی چهره‌به‌چهره ظرفیت ایجاد ارتباط عمیق داشت، اما گسترش آن کند و پرهزینه بود. در خیزش ژینا، شبکه‌های اجتماعی تصاویر، شعارها و روایت‌ها را در زمانی کوتاه میان میلیون‌ها نفر پخش کردند و نسل نوجوان را مستقیماً وارد میدان کردند. زینب پیغمبرزاده تأثیر رسانه‌های اجتماعی بر نوجوانان خیزش را به‌مراتب بیشتر از تأثیر مستقیم کمپین و فعالیت‌های قدیمی جنبش زنان می‌داند.

زارا امجدیان بر نقش شبکه‌های اجتماعی در پیوند صداهای متنوع و ایجاد همبستگی میان جنبش‌ها تأکید می‌کند، اما یادآور می‌شود که این روند یک‌شبه شکل نگرفت. رسانه‌های جریان اصلی نیز، با همه محدودیت‌ها و نقش‌های منفی‌شان، در رساندن صدای جنبش زنان مؤثر بودند. حرکت از دفترچه و وبلاگ به تلفن همراه و شبکه اجتماعی، تنها تغییر ابزار نبود؛ سرعت، مقیاس، شکل رهبری و حافظه‌ی اعتراض را نیز دگرگون کرد.

یک نگاه انتقادی: آیا حقوق زنان واقعاً محور خیزش بود؟

در میان مصاحبه‌شوندگان، زینب پیغمبرزاده، کنشگر و پژوهشگر فمینیست و از اعضای کمپین، دیدگاه متفاوتی دارد. او معتقد است حقوق زنان به اندازه‌ای که بعدها گفته شد، محور خیزش ژینا نبود. از نظر او، شعار «زن زندگی آزادی» ریشه‌ای فمینیستی داشت، اما با ورود به زمینه سیاسی ایران بخشی از معنای اولیه‌اش را از دست داد. او شعار «مرد میهن آبادی» و برخی شعارهای ناموس‌محور و جنسی را نشانه مقاومت در برابر محتوای فمینیستی خیزش می‌داند.

پیغمبرزاده معتقد است تمرکز بر حجاب، همه ابعاد آزادی بدن و حقوق زنان را پوشش نمی‌داد. به نظر او، بخشی از خیزش در چارچوبی صورت‌بندی شد که پوشش مدرن زنان را نشانه جامعه مدرن می‌پنداشت، بی‌آنکه لزوماً نابرابری در خانواده، کار، سیاست و قانون را به همان اندازه جدی بگیرد. 

آنچه از جنبش‌ها و خیزش‌ها باقی می‌ماند

کمپین نتوانست یک میلیون امضا جمع کند و قوانین مورد اعتراضش نیز عمدتاً پابرجا ماندند. خیزش ژینا هم به براندازی جمهوری اسلامی نینجامید. اگر این نتایج تنها معیار ارزیابی دو حرکت باشند، ممکن است تصویری از ناکامی آن‌ها به دست دهند؛ اما چنین تصویری بخش مهمی از اثرگذاری جنبش‌ها را نادیده می‌گیرد. جنبش‌ها فقط در لحظه‌ی وقوع و بر اساس دوگانه‌ی پیروزی و شکست معنا پیدا نمی‌کنند؛ اثر آن‌ها در زبان، روابط، حافظه و امکان‌هایی که برای کنش‌های بعدی می‌سازند نیز باقی می‌ماند.

کمپین برابری حقوقی را به گفتمانی عمومی‌تر بدل کرد، زنان و مردان بسیاری را با قوانین تبعیض‌آمیز آشنا ساخت، شبکه‌هایی از کنشگران به وجود آورد و شیوه‌ای از فعالیت مستمر و چهره‌به‌چهره را آزمود. فعالیت‌های پس از کمپین و ناجنبش گسترده‌ی زنان نیز مقاومت در برابر کنترل بدن و محدودیت حضور زنان در فضای عمومی را ادامه دادند. در خیزش ژینا، این انباشت در میدان خیابان آشکار شد و گفتمان ضدتبعیض و برابری‌خواهی، این بار با تمرکز بر اختیار بدن، در ابعادی گسترده‌تر و رادیکال‌تر مناسبات سیاسی و اجتماعی را به چالش کشید؛ بی‌آنکه بتوان این خیزش را تنها به جنبش زنان یا میراث کمپین منحصر کرد.

سرکوب خشونت‌بار خیزش ژینا، با صدها کشته و هزاران مجروح و بازداشتی، پس از چند ماه از گستردگی اعتراضات خیابانی کاست، اما نتوانست همه‌ی پیامدهای اجتماعی آن را پس بزند. حضور زنان بدون حجاب اجباری در فضای عمومی به یکی از ماندگارترین این پیامدها تبدیل شد. حکومت با بازداشت و زندان، شلاق، جریمه، توقیف خودرو و محرومیت‌های اجتماعی و اقتصادی کوشید این نافرمانی را مهار کند؛ اما جامعه به وضعیت پیش از شهریور ۱۴۰۱ بازنگشت. خیزش بزرگ دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز، با گستره‌ای بسیار بزرگ‌تر و سرکوب و کشتاری به‌مراتب بیشتر، جمهوری اسلامی را با بحرانی جدی‌تر روبه‌رو کرد و نشان داد که خیزش ژینا پایان این مسیر نبود، بلکه خود به بخشی از انباشت مبارزاتی اعتراضات بعدی تبدیل شده است.

در فاصله‌ی میان کمپین و خیزش ژینا، درک جامعه از ستم‌های جنسیتی، طبقاتی، اتنیکی/ملی و جغرافیایی نیز در بستر جنبش زنان به‌تدریج گسترش یافت؛ تقاطع‌هایی که در خیزش ژینا از سطح بحث‌های نظری و درون‌جنبشی به میدان سیاست و اعتراض آمدند. این پیوند، دوگانه‌سازی رایج میان کمپین به‌عنوان حرکتی «لیبرال» و خیزش ژینا به‌عنوان حرکتی «رادیکال» را به پرسش می‌کشد. تفاوت در مطالبات، شیوه‌های کنش و میزان رادیکالیسم، افق مشترک ضدتبعیض و برابری‌خواهانه‌ی آن‌ها را از میان نمی‌برد. ازاین‌رو، کمپین را می‌توان یکی از رشته‌های متعددی دانست که به بافت تاریخی خیزش ژینا پیوسته است، نه سرچشمه‌ی یگانه‌ی آن. بااین‌حال، نزدیکی این دو حرکت به معنای تضمین‌شدن یا بازگشت‌ناپذیری دستاوردهایشان نیست. 

بازخوانی این دو تجربه در پیوند با هم، بیست سال پس از تأسیس کمپین و در چهارمین سالگرد خیزش ژینا، صرفاً مرور دو رویداد تاریخی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از ماندگاری زبان و خواست‌های‌شان در جامعه است. جنبش‌ها سرکوب می‌شوند، شبکه‌های‌شان از هم می‌پاشد و نام‌های‌شان تغییر می‌کند؛ اما ببسیاری مفاهیم، واژه‌ها، رابطه‌ها و آرزوها باقی می‌مانند و در بزنگاهی دیگر، از جایی که انتظار نمی‌رود، دوباره به میدان می‌آیند.

 

منابع

۱. مریم حسین‌خواه، «از ۸۸ تا ۹۷: جنبش زنان، صاعقه‌زده اما همچنان زنده»، آسو، اسفند ۱۳۹۷.

۲. محبوبه حسین‌زاده، «نرسیدن به یک میلیون امضا به معنی شکست کمپین نیست: گفت‌وگو با زهره ارزنی»، تغییر برای برابری، شهریور ۱۳۹۲، نسخه‌ی بایگانی‌شده.

۳. محبوبه حسین‌زاده، «پایان و یا ادامه‌ی کمپین، نیاز به خرد جمعی و اعتماد دارد: گفت‌وگو با هما مداح»، تغییر برای برابری، آبان ۱۳۹۲، بازنشرشده در جهان زن.

۴. ناهید کشاورز، «کمپین یک میلیون امضاء به مثابه جنبشی اجتماعی»،  مدرسه‌ی فمینیستی، اردیبهشت ۱۳۸۷.

۵. آنیشا اسداللهی و حنا رحیمی، «ردپای ناجنبش زنان در خیزش زن زندگی آزادی»، نقد اقتصاد سیاسی، شهریور ۱۴۰۲.

۶. فیروزه فروردین، «حکمرانی نئولیبرال و انقلاب فمینیستی در ایران» [به زبان انگلیسی]، وب‌سایت ایرگک، ژوئن ۲۰۲۴.

۷. آصف بیات، «گفت‌وگوهای زندان و جنبش مهسا» آسو، اردیبهشت ۱۴۰۳.

۸. فرزاد صیفی‌کاران، «مهسا، ژینا، شنه؛ به روایت مادرش مژگان افتخاری، بی‌بی‌سی فارسی، شهریور ۱۴۰۲.

۹. سمیه رستم‌پور، «ژن. ژیان. ئازادی یعنی «وقتش رسیده است»، رادیو زمانه، آبان ۱۴۰۱.

 

* این مقاله حاصل بازنگری و گسترش بخشی از پژوهش نویسنده با موضوع «تأثیر متقابل کنشگران مرد و جنبش فمینیستی در ایران؛ مطالعه‌ی موردی کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» است و از جمله بر مصاحبه با ده تن از اعضای کمپین استوار است. نام برخی از مصاحبه‌شوندگان، بنا به درخواست آنان، در این مقاله به‌صورت مستعار آمده است.