تب‌های اولیه

زنی که در تنهایی سوخت اما تمام نشد؛ هما دارابی به روایت خواهرش

ندا سانیج

در یکی از روزهای سرد اسفند ۱۳۷۲، هما دارابی، از بهترین‌ روان‌پزشکان و استادان دانشگاه در ایران، گالن بنزین را برداشت و راهیِ میدان تجریش شد. روسری‌اش را درآورد، فریاد «زنده باد آزادی» و «مرگ بر دیکتاتور» سر داد و کبریت را روشن کرد.

روایتی از خیابان‌های تهران؛ از داخل ماشینِ ون پلیس

مریم فومنی

این چند خط روایت زنی است که چند ساعتی را در داخل ماشین ون پلیس، در تهران، در بازداشت بوده است. او که نام و مشخصاتش محفوظ نگه‌داشته شده، در مصاحبه با آسو، از لحظه‌‌ای که پا به خیابان گذاشته تا لحظه‌ی آزادی‌اش را به تصویر کشیده است. تصویری از زنان و مردانی که بازداشت شده بودند، از زنان و مردانی که معترضان را سرکوب می‌کردند و از مردمی که او از پشت شیشه‌های ونِ پلیس شاهد اعتراض‌ها و شعارها و ضرب‌ و شتم‌شان بود.

روایت‌ یک نوجوان از یک جنبشِ جوان

دیگر دیوار بی‌شعاری در مدرسه باقی نمانده. همه هم به صورت علنی و دسته‌جمعی فعالیت می‌کنند. معلم‌ها هم تغییر کرده‌اند. بعضی معلم‌ها وقتی به کلاس می‌آیند و تخته از شعار پر است، تا وقتی با تخته کاری ندارند آن را پاک نمی‌کنند.

عبور از مرزهای تفرقه

المیرا محمودی

شاید این روزها کسی به این موضوع توجه نکند که در میان معترضان، تعداد جانبازان یا فرزندان و خواهران و برادران شهدای جنگ، کم نیست. یعنی همان گروهی که سال­‌هاست جمهوری اسلامی، از اسم و رسمِ آنها برای ساکت کردن دیگران استفاده می­‌کند.

مهسا، نقطه‌ی آغاز تقویم جدید

افرا فراهانی

ایزابل آلنده، نویسندهی مشهور شیلیایی، جمله‌ای دارد با این مضمون: «چیزهایی را بنویس که نباید فراموش شوند.» می‌نویسم که فراموش نکنم، فراموش نکنیم. هیچ‌کس نباید اندوهِ این روزها را فراموش کند. انصاف نیست. به احترامِ رنجِ عمومی‌مان نباید فراموش کنیم.

دختران دبیرستانی، از شعارنویسی تا برهم زدن کلیشه‌ها

مریم فومنی در گفتگو با یک معلم دبیرستان دخترانه در تهران

شعار «زن، زندگی، آزادی» حتی به مناطق فقیرنشین و حاشیه‌نشین تهران هم رسیده است، یعنی همان‌جایی که من درس می‌دهم و اهالی‌اش قاعدتاً باید بیشتر دغدغه‌ی نان داشته باشند. من در چند دبیرستان مختلف درس می‌دهم و در همه‌ی آنها شاهد اعتراض دختران دانش‌آموزان بوده‌ام.

بیست سال مبارزه‌ی زنان، به روایت دوربین آرش عاشوری‌نیا

مریم فومنی

عکاس میخواست هویتش محفوظ باشد تا بتواند عکس‌های بیشتری از اعتراض‌های مردمِ ایران و سرکوب خشونت‌بارشان بگیرد. اما چند روز بعد مرگ ناگهانیِ عکاس باعث شد که حالا بتوان نامش را با صدای بلند اعلام کرد: آرش عاشورینیا که ششم مهرماه به دلیل ایست قلبیِ ناگهانی در خانهاش در تهران جان ‌سپرد.