تب‌های اولیه

فروغ فرخزاد و کودکانِ بندرِ جنگ، بندرِ صلح در ایتالیا

هادی کی‌کاووسی

فروغ فرخزاد ساعت ۱۱ روز شانزدهم تیرماه ۱۳۳۵ به فرودگاه بریندیزی رسید. او از تهران گریخته است. می‌خواهد هوا عوض کند. انتشار مجموعه شعر «اسیر» و مشکلات خانوادگی برایش دردسرهایی به‌وجود آورده که ماندن را سخت کرده. در صفحات ابتدایی «خاطرات سفر به ایتالیا» درباره‌ی آن روز گریز می‌نویسد: «در آن لحظه احساس کردم که از آنچه شادی نام دارد تهی شده‌ام.» 

زخم‌هایم از عشق است

سوما نگه‌داری‌نیا و منصور محمدی

نمایش تئاترِ «زخم‌هایم از عشق است ــ فروغ فرخزاد، داستان یک زن» روایتی از زندگی فروغ فرخزاد، شاعر، نویسنده، بازیگر و کارگردان ایرانی است که به‌صورت تک‌نفره روی صحنه اجرا می‌شود.

شعر فروغ، شعر زندگی و اندیشیدن

نسیم خاکسار

زن در مجموعه شعرهای دیوار و اسیر هنوز ساخته نشده بود. به زبان خودِ فروغ، شاعر هنوز نیاموخته بود که چگونه باید به دنیا نگاه کند.

شاعر نقره‌ای

فرزانه میلانی

در چهاردهمین نمایشنامه‌ی هوشنگ توزیع، با اجرای خیره‌کننده‌ی خود او در نقش فریدون فزخزاد، هنرمند میرا به هستی نامیرا راه می‌یابد... شاید تأمل‌برانگیزترین پرسشی که زندگی فریدون فرخزاد و شاعر نقره‌ای مطرح می‌کنند این باشد که چرا و چگونه شاعری که آغاز کار هنری‌اش از آینده‌ای موفق خبر می‌داد و می‌توانست جهانی شود، عاقبتی چنین غم‌انگیز یافت؟

نامه‌ای از فروغ فرخزاد

«در من شعر می‌جوشید و من باز هم دیوانگی کردم. یعنی همه‌ی آدم‌های احمق را که دوستم داشتند، گذاشتم کنار. همه‌ی نقشه‌ها و برنامه‌های عمرانی! به هم ریخت. به قول بچه‌ها، برنامه‌ی تشکیل خانواده! آن‌چنان کُن‌فیَکون شد که دیگر محال است تا آخر عمر کسی حاضر شود مرا بگیرد.»