تب‌های اولیه

حکومت/امارت اسلامی و فقدان ایده‌ی صلح

مهدی خلجی

بر پایه‌ی خصائص مشترک و کلّی میان تجربه‌های مختلف توتالیتاریسم، تاریخ‌نگاران و اندیشمندان سیاسی بسیاری ایده‌ی «حکومت/امارت اسلامی» را از زاد و رود معنوی توتالیتاریسم می‌شمارند. بر این پایه، هم حکومت طالبانی در افغانستان، هم جمهوری اسلامی در ایران از خون و خانواده‌ی توتالیتاریسم قلمداد می‌شوند که در کنار ویژگی‌هایی خاص و تاریخی‌اش، صورتی نورسیده و روزآمد از نمونه‌های پیشین آن است.

محمد علی فروغی: پیشگام فارسی‌سازی میراث فلسفی

مهدی خلجی

محمد علی فروغی، ذکاءالملک، نخستین مصنّفِ ایرانی تاریخ فلسفه‌ی اروپا، اولین مترجم رساله‌های افلاطون به فارسی و افزون بر آن، نخستین مترجم فلسفه‌ی اسلامی و به طور مشخص، اولین مترجم ابنسینا به زبان فارسی است.

کانت و مخاطب عمومی

مهدی خلجی

هیچ کتابی به اندازه‌ی نقد عقل محض، نوشته‌ی ایمانوئل کانت، تأثیری ژرف و ماندگار بر اندیشه‌ی فلسفی مدرن ننهاده است. شوپنهاور این کتاب را «مهم‌ترین اثری که تاکنون در اروپا نوشته شده» توصیف کرده است. نوشتار پیش رو، به نخستین صفحه‌ی کتاب، خشت اول این ساختمان فلسفی، نظر می‌افکند، تا مگر رمزی از هزاران راز آن بگشاید.

فلسفه‌ی فارسی؛ به استقبال نودسالگی «سیر حکمت در اروپا»

مهدی خلجی

سیر حکمت در اروپا، به قول نویسنده‌اش، محمد علی فروغی، ذکاءالملک، «نخستین تصنیفی است که افکار فیلسوفان اروپا را به زبان فارسی درمی‌آورد.» جلد اول این کتاب در سال ۱۳۱۰ خورشیدی، به چاپ رسید و در نود سال گذشته، به مثابه‌ی یک مرجع و الگو در ادبیات فلسفی و زبان ترجمه به شمار رفته است.

مفهوم «عصر ظلمت» نزد هانا آرنت

مهدی خلجی

هانا آرنت در سال ۱۹۶۸ میلادی رشته‌ جستارهایی را زیر عنوان انسان‌ها در عصر ظلمت به چاپ رساند. هر یک از این جستارها درباره‌ی یک فرد، کارنامه‌ی فکری-سیاسی، فلسفه یا هنر اوست؛ نوعی چهره‌نگاری خاصِ آرنت‌وار، این اشخاص جمعی به اعترافِ خودِ آرنت سخت ناهمگون‌اند و تنها یک چیز نشستن آن‌ها را در کنار هم موجه می‌نماید: «دورانی که آن‌ها زندگی خود را در آن سپری کرده‌اند»

کانت: فیلسوف انقلاب و انقلاب فلسفی

مهدی خلجی

در آثار فیلسوف بزرگ قرن هجدهم آلمان، انگیزه‌های انقلابیون فرانسه ستایش می‌شود، بدون آن‌که بر عمل انقلابی و کنش براندازی مهر تأیید بزند. کانت به صراحت مردم را، حتی تحت ظلم حکومت خودکامه،‌ فاقد حق انقلاب می‌دانست، و در عین حال، آزادی و عدالت را از اصول اولیه‌ی نظام اخلاقی و سیاسی وامی‌نمود. چاره‌ی رفع چنین تعارض‌هایی چیست؟