همسایگی و همبستگی
ریچارد سنت
میتوان راهی برای پیوند دادن انسانهایی یافت که از نظر نژاد، گرایش جنسی، ملیت و حتی باورهای مذهبی تفاوتهایی اساسی و ماندگار دارند.
میتوان راهی برای پیوند دادن انسانهایی یافت که از نظر نژاد، گرایش جنسی، ملیت و حتی باورهای مذهبی تفاوتهایی اساسی و ماندگار دارند.
منظور از بحران اطلاعات چیست؟ شرمسار کردن دیگران در فضای مجازی چه پیامدهایی دارد؟ چرا باید قبل از انتشار هر مطلبی در شبکههای اجتماعی احساساتِ خود را بسنجیم؟ چرا باید به راستیآزماییِ اخبار بها دهیم؟ چطور میتوان از مجادلاتِ بیهوده در فضای مجازی پرهیز کرد؟
کتاب یادداشتهای هوشنگ سیحون که به تازگی انتشارات رهسپاران منتشر کرده، دیدگاهها و نظرات یکی از مهمترین و اثرگذاراترین معماران معاصر و صاحب سبک ایران است که دوازده سال پیش در خرداد ۱۳۹۳ در ونکوور در غربت تبعید درگذشت.
گفتگوی شبنم طلوعی است با بازیگر، یار، همراه و همسر بهرام بیضائی، مژده شمسایی. گفتگویی صمیمانه که چند هفته بعد از درگذشت استاد بیضائی در پنجم دی ماه ۱۴۰۴ انجام شده است.
کتاب «درها را بگشایید»، خاطرات مهوش ثابت از زندان، با بحث بر سر پیکر یک مرد بهائی که تازه درگذشته، در اتاق قاضی دادگاه انقلاب مشهد شروع میشود.
نسل زدیها نه یک جنبش سیاسی واحد هستند و نه مجموعهای از افراد ناامید و منزوی؛ بلکه نسلیاند که در میان بحرانهای اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی و تحولات دیجیتال بزرگ شده و بیش از هر چیز خواهان آزادی انتخاب، امنیت اقتصادی و امکان ساختن آیندهای قابل پیشبینی است.
هر بار از اینکه درون خانهها، مادران همهکارهاند اما به محض عبور از محیط خصوصی خانه و ورود به فضای عمومی و عرصهی سیاست، ناگهان زنان هیچکاره میشوند تعجب میکنم.
ماجرا از آنجا شروع شد که طالبان روز جمعه، پانزده خرداد، اعلام کردند که از این به بعد زنانی که حجاب کامل ندارند بازداشت میشوند. منظور از حجاب کامل هم این است که زنان علاوه بر مانتوهای بلند و شالهای بزرگی که برسر میکنند، چادرهایی سر کنند که تمام بدن و صورتشان را بپوشاند.
در روزهای قطع اینترنت، بسیاری از کارهایی که در زندگی روزمره بدیهی به نظر میرسند ناگهان معنای خود را از دست دادند. در عوض، راههای تازهای شکل گرفتند؛ بعضی کوتاه و موقتی، بعضی پیچیده و خلاقانه، و بعضی آنقدر نامنتظره که شاید در شرایط عادی هرگز به ذهن کسی نمیرسیدند.
مبتکر طرح برگزاریِ جام جهانی فوتبال چه کسی بود و چه آرمانی در سر داشت؟ آیا این رقابتها از آغاز به سیاست آمیخته بود؟ این مسابقات چه نقشی در ترویج ناسیونالیسم و جهانیشدن داشته است؟ جام جهانی به سبک بازیِ تیمهای ملی تنوع بخشیده یا آنها را شبیه به یکدیگر کرده است؟ آیا برگزاری این مسابقات به تقویت دموکراسی و بهبود اقتصاد در کشورهای میزبان انجامیده است؟
در شرایطی که حتی مدارس غیرانتفاعی با هزینههای سرسامآور هم امکان فراهم آوردن حداقل نیازهای آموزشی کودکان را ندارند، خانوادههایی که امکان مالی بیشتری دارند، به دنبال راهکارهایی خارج از سیستم برای کودکانشان هستند.
در روزگار بحران، جنگ، اعتراض و قطبیشدن جامعه، پرسش از نسبت مردم با حقیقت اهمیت بیشتری پیدا میکند. آیا انسانها در چنین شرایطی بیش از گذشته به دنبال واقعیت میروند یا برعکس، آنچه را که با باورها و هویتشان سازگار است ترجیح میدهند؟ چرا گاهی ارائهی شواهد و دادههای مستند نه تنها باعث تغییر نظر مخاطب نمیشود، بلکه خشم و واکنش منفی او را برمیانگیزد؟
یونسکو و نیکولائسکو (کارگردان فیلم) هر دو میخواستند بگویند: وقتی جامعه به سمت توحش (کرگدنشدگی یا فاشیسم) پیش میرود، تنها راهِ نجاتِ روح، «نه گفتن» است؛ حتی اگر این «نه» به قیمت جان تمام شود.
افشین هاشمی نویسنده، بازیگر و کارگردان، چهرهی آشنای سینما و تئاتر ایران است و در چندین کار بهرام بیضائی چه در ایران و چه در آمریکا به عنوان بازیگر و دستیار کارگردان حضور داشته است. آنچه میخوانید چکیدهی گفتگوی شبنم طلوعی است با افشین هاشمی در مورد سالیانِ همکاری او با بهرام بیضائی تا لحظهی درگذشت استاد.
وقتی بهای نان، سوخت و دارو ماهبهماه سریعتر از دستمزدها افزایش مییابد، تورم دیگر فقط نوعی شاخص اقتصادی نیست بلکه معیار قضاوتِ روزمرهای است دربارهی این که آیا هنوز توان مدیریت و ادارهی اقتصاد وجود دارد یا نه.
«اجارهنشینها» و «سراسر حادثه» دو پاسخ متفاوت به یک پرسش مشترکاند: وقتی نظم فرو میریزد، چه اتفاقی میافتد؟ و این فروپاشی در ذهن فرد رخ میدهد یا از میان شکافهای ساختار اجتماعی؟
ادگار مورن اندیشمند سرشناس فرانسوی در سن ۱۰۴ سالگی درگذشت. او معمار اصلی مفهوم «درهمتنیدگی» بود. من ادگار مورن را از نزدیک در زمان یک کار مشترک میدانی در سال ۲۰۰۰ شناختم. در آن سال مورن به دعوت وزیر آموزش و پرورش وقت فرانسه قرار بود رهیافت میانرشتهای، مهارتهای روششناختیِ کلیدی و اصلاح شیوهی تفکر را وارد برنامهی درسی کند.
ماکس فریش (۱۹۹۱-۱۹۱۱) یکی ازغولهای ادبی سوئیس که از دنیای پس از دومین جنگ جهانی سر بر آورد بر این باور بود که تصویر «آبرومند»ی که جهان از سوئیس ساخته، آن کشور را به بیطرفی، رخوت و بیعملی سوق داده است. فریش همین باور را نسبت به تصویرسازی از دیگران داشت.
تجریشی که حتی وسط بمبارانها هم خودش را نباخت و رنگولعاب عید و نوروز را با دستفروشهای سبزه و سمنو و هفتسین و دستفروشهایش نگه داشت، حالا در قرق غرفهها، داربستها و بنرهای جنگ و مقاومت است.
امروزه از نظر بسیاری از افراد تحصیلکرده باور به آزادی بیان، اختلاف نظر مشروع و گفتگوی عمیق و استدلالمحور امری منسوخ (یا حتی بدتر) است؛ یا، همانند هربرت مارکوز، آزادی بیان را صرفاً امری متعلق به کسانی میدانند که در سمت درست تاریخ ایستادهاند. از تجربههای روسیه درسهای بسیاری دربارهی آزادی بیان و گفتگو میتوان آموخت که در اینجا به سه نمونه از آنها میپردازم.
«از وقتی اینترنت قطع شد، پسرم پرخاشگر شده، مدرسهها هم تعطیل شدند. هم روابط اجتماعیاش را از دست داده و هم سرگرمیهای محدود روزمرهاش را.»
در نقاشیهای باسم دحدوح، بدن انسانی نه بازنمایی واقعیت، بلکه صحنهی رویارویی با تراژدی، آشوب و خشم فروخورده است. این هنرمند سوریهای در مرز میان بیان و حذف، معنا و ابهام، تلاش میکند تجربههای عاطفیِ متضاد را با زبانی بصری بیان کند؛ زبانی که ریشه در بیعدالتی، جنگ، پریشانی و رؤیای مقاومت دارد.
در روزهای جنگ، اینکه از خانه بیرون نمیآمدیم جز برای ضروریات مرا یادِ سریال مشهور واکینگ دد هم میانداخت که انسانها شبها نباید به هیچوجه از خانه میآمدند بیرون چون زامبیها مشغول کار بودند.
پژوهشهای بهرام تلاشی بود برای کمک به ایرانیان. به عقیدهی بهرام، ایرانیان باید گذشتهی خود را بشناسند و تاریخ را مطالعه کنند... تمام عناصرِ روانشناسیِ اجتماعیِ لازم برای ترغیب و تشویق ایرانیان به بلندهمتی و بلندنظری را میتوان در آثار بهرام یافت.